پیش از انقلاب میخواستند عباس میلانی را اعدام کنند

احمد قریشی رئیس دانشگاه ملی در زمان پهلوی عنوان میکند که پیش از انقلاب عباس میلانی دستگیر شد و قرار بر اعدام او بود. جریان از این قرار است که عباس میلانی استادیار دانشگاه ملی بود اما این استادیاری بخشی از وظیفه سربازی او بود. ایشان در همان زمان در کوههای کرمانشاه به چریکها تعلیمات نظامی میداده است و وقتی او را دستگیر میکنند چون افسر ارتش بوده و خیانت کرده حکمش اعدام بوده است. قریشی میگوید با دائی او دکنر شادمان که مشاور نخست وزیر بود تماس گرفتم تا برای جلوگیری از حکم کمک کند و گفت آقا این همش توی فامیل دردسر درست میکنه. این را ولش کن. با دائی دیگرش تماس میگیرد که گویا او هم اهمیتی نداده. شرح کامل را میتوانید در لینک زیر بیابید. 3:37 – 3:43

https://youtu.be/HOR-5oNAOr8?t=13041

به اشتراک بگذارید:

12 thoughts on “پیش از انقلاب میخواستند عباس میلانی را اعدام کنند

  • 2021-11-30 در t 20:28
    پیوند یکتا

    عباس میلانی در جوانی یک مائوئیست (و اگر درست یادم مونده باشه) تندرو بود. (باز هم اگر درست یادم مونده باشه!) تو یکی از مصاحبه هاش هم خودش این موضوع رو تعریف کرده. 

    • 2021-11-30 در t 21:49
      پیوند یکتا

      میدانستم که مائویست بود و زندان هم شده یود اما نمیدانستم جرمش چقدر سنگین بوده و با گروههای چریگی مسلح همکاری داشته و در خطر اعدام بوده. فکر میکزدم یک چیزی گفته یا نوشته. آنچه که من دریافته ام این است که آن زمان احکام اعدام به ندرت اجرا میشد و با افراد بسیار تساهل میکردند.

      • 2021-12-01 در t 17:08
        پیوند یکتا

        ترحم بر پلنگ تیزدندان ( ترمیناتورهای ۵۷ T ) ….

      • 2021-12-01 در t 17:09
        پیوند یکتا

        در ضمن مرسی کافر جان، میشود خلاصه نوشت و بقیه هم استفاده کنند. دستت روی سر شیخ تنبل 😂

        • 2021-12-02 در t 02:09
          پیوند یکتا

          خواهش میکنم. البته من هم دست کمی از شیخ تنبل ندارم و فقط چند دقیقه اش را شرح دادم اما همانگونه که پیشنهاد کردی نوشتن نکات مهم به صورت لیست بسیار مفید خواهد بود..

  • 2021-12-01 در t 00:11
    پیوند یکتا

    اینها همگی تروریست بودند حالا ادای تنگا را درمیارند

    • 2021-12-02 در t 02:16
      پیوند یکتا

      این خود-روشنغکر-دان ها نه چیزی از کمونیسم و احوال ملل کمونیست میفهمیدند، نه تاریخ ایران را و خطراتی که آن را تهدید میکند میدانستند و نه سیاست را میشناختند. اینها چند تا فیلم انقلابی دیده بودند و دو تا کتاب و چند تا سرود ستاره و جنگل و عکس چگوارا هم چاشنی اش کرده بودند و زه زدند به تمام تلاشهای پیشینیان.

      • 2021-12-02 در t 06:46
        پیوند یکتا

        حالا چرا عباس آقا میلانی تاریخ خودش را نمی نویسد⁉️ و نمی گوید چی تو کله اش بوده و انگیزه هایش چی بوده ؟

    • 2021-12-02 در t 06:57
      پیوند یکتا

      بعضی از رفقا هم سر بزنگاه فرار کردند به کشورهای امپریالیستی و بعضاً پادشاهی مثل آمریکا و کانادا و اروپا و انگلیس، و در آنجا از دست سرمایه داران امپریالیسم و ملکه روزی میخورند ، و بقیه رفقا را در ایران به گ ا دادند.
      بیچاره رفقای مرحوم که عمرشان به دنیا نبود،
      دم رفقای اپوچونیست گرم که زود فلنگ را بستند.

  • 2021-12-07 در t 02:21
    پیوند یکتا

    https://en.wikipedia.org/wiki/Abbas_Milani

    Political activities[edit]Milani embraced Marxism–Leninism during his youth and was a member of a Maoist underground cell that was uncovered by Iranian security forces in 1975.[5] He was subsequently jailed at Evin Prison, and became disillusioned with revolutionary politics. His eventual ideology has been described as neoconservative.[6] In July 2009, Milani appeared in a United States House Committee on Foreign Affairs hearing amidst 2009 Iranian presidential election protests, and called for imposing “multilateral and crippling sanctions” on Iranians.[7] He also advised the congressmen not to support military invasion of Iran because it would not politically contribute to the American goal of regime change.[7] Shortly afterwards, Iranian prosecutors in the post-election trials built a case against the defendants by connecting them to Milani, mentioning him by name in the official indictment.[7] Hamid Dabashi criticized Milani for throwing monkey wrenches at Green Movement of Iran by supporting foreign intervention instead of grassroots democracy in Iran.[7]

  • 2021-12-07 در t 02:27
    پیوند یکتا

    عباس میلانی برادر محسن و فرزانه میلانی است.
    یکی از کار های او که بسیار در ایران برجسته شد, ترجمه کتاب:

    “مرشد و مارگاریتا” نوشته “میخائیل بولگانف” می باشد.

    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%B4%D8%AF_%D9%88_%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7

    مُرشد و مارگاریتا (نام روسی:Мастер и Маргарита) رمانی روسی نوشتهٔ میخائیل بولگاکف، و شناخته‌شده‌ترین کار او است.[۱][۲] به باور بسیاری این اثر در شمار بزرگ‌ترین آثار ادبیات روسیه (شوروی) در سده بیستم است. بیش از صد کتاب و مقاله دربارهٔ این کتاب نگاشته شده‌است.[۳]
    بولگاکف نوشتن این رمان را در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد و اولین نسخه خطی آن را دو سال بعد به دست خود آتش زد. دلیل این کار احتمالاً ناامیدی به دلیل شرایط خفقان‌آور آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بوده‌است. در سال ۱۹۳۱ بولگاکف دوباره کار بر روی این رمان را آغاز کرد و پیش‌نویس دوم در سال ۱۹۳۵ به پایان رسید. کار بر روی سومین پیش‌نویس نیز در سال ۱۹۳۷ به پایان رسید و بولگاکف با کمک گرفتن از همسرش، به دلیل بیماری، کار بر روی نسخه چهارم پیش‌نویس را تا چهار هفته پیش از مرگش در سال ۱۹۴۰ ادامه داد.
    مرشد و مارگاریتا در نهایت در سال ۱۹۴۱ توسط همسر بولگاکف به پایان رسید، اما در زمان استالین اجازه چاپ به این اثر داده نشد و سرانجام ۲۷ سال پس از مرگ بولگاکف بود که نسخهٔ سانسورشده‌ای از کتاب منتشر شد.[۴] کتاب در سال ۱۹۶۵ با حذف ۲۵ صفحه و تغییر برخی نام‌ها و مکان‌های ذکر شده در تیراژ محدودی به چاپ رسید که با استقبال شدید مردم مواجه شد. نسخه‌های آن یک‌شبه به فروش رفت و کتاب با قیمتی نزدیک به صد برابر قیمت روی جلد به کالایی در بازار سیاه تبدیل شد.[۳]

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.