از آرش کمانگیر تا سکوت اشغالگران ایران در برابر به یغما رفتن سهم ایران از میدان آرش
جمهوری لواط کاران از همان نخست آمده بودند که ایران را ویران کنند و براستی باید به نسلی که پیاده نظام این اوباش شد، درود ابدی فرستاد!
در این هفته ای که گذشت، هم شاهد بازگشت شبح ژاندارم خلیج فارس بر صفحات مجازی بودیم و هم شاهد شاخ و شانه کشی تازیان آن سوی خلیچ همیشگی فارس!

خلیجی که پس از سقوط نظام شاهنشاهی در ایران و مرگ ابرمرد مشرقی اش، تنها در قلب ایرانیان پارس مانده است. دیگر نه هواپیمای هما و اولین پرواز مستقیم به نیویورک وجود دارد که الیزابت تایلورها بر فرش نفیس ایرانی در قسمت فرست کلاسش ایران را به جهان معرفی کنند و نه شاهنشاهی وجود دارد که جشن های ۲۵۰۰ ساله راه بیاندازد و ایران دیگری را به جهانیان معرفی کند و با خرج ۲۵ میلیون دلار، ۵۰ میلیون بیشتر از حد انتظار در سال بعدش درآمد توریستی نصیب ایران کند.
حقیقت این است که با از میان رفتن شاه و رحیمی ها و جهانبانی ها و نسل شجاعی که در میدان های مین صدام و میدان های اعدام دهه ۶۰ جمهوری اسلامی، در خون تپیدند، ایران مرد!
این یک حقیقت تاریخی است که ایران با مرگ شاه که حلقه اتصال ملت به ۲۵۰۰ سال تاریخ کهن این سرزمین بود، از میان رفت و تازیان شیعه پرست حاکم و اسمال تیغ زن های ۵۷ تی که شعبان جعفری پیش اینها استیون هاوکینگ بود و گلهای چپبوی گوشت خوار، باعث شدند نام ایران و گذشته پرافتخارش کم کم از روی نقشه های جهان پاک شود.
خلیج فارس کم کم خلیج عربی شد، چون در بهترین خط هواپیمایی امروز جهان این خلیج را مردم با نام خلیج ع.ر.ب.ی و کشورک گلخانه ای امارات می شناسند. پول ایران که روزگاری ارز بین المللی بود، اکنون چو پشکلی بی ارزش و “هیچ”، عنوان بی ارزش ترین پول جهان را ازآن خود کرده است.
از جشن های ۲۵۰۰ ساله رسیده ایم به سیرک بوگندوهای ولایت در اربعین حسینی و قمه زدن و گلمالی و کارناوال حماقت و خودزنی، تا جهان انگشت بر دهان بماند که چگونه ملتی بزرگ این چنین خاک بر سر خویش ریخت و گذشته و آینده اش را تباه کرد!؟
اسطوره آرش کمانگیر
افراسیاب تورانی به ایرانزمین لشکر میکشد و منوچهر پیشدادی، شاه ایران، را به مدت دوازده سال در طبرستان در محاصره میگیرد. سرانجام، هردو تن به صلح میدهند و به پیشنهاد منوچهر، پیمان میبندند که افراسیاب به اندازهٔ پرتاب تیری که یکی از کمانداران ایرانی بیفکند، عقبنشینی کند و سرزمینهای اشغالشده را به ایرانیان واگذارَد. فرشتهٔ اسپندارمذ، در زمان، پدیدار گشت و به منوچهر فرمان داد تا چوبه و سوفار و پیکانِ تیر را از جنگل و عقاب و معدن ویژهای فراهم آورند. سپس آرشِ شِواتیر، از تیرافکنان چیرهدست ایرانی و مردی نژاده و دیندار و حکیم، از منوچهر فرمان مییابد که از بلندای کوهی در رویان تیری به سوی تورانزمین پرتاب کند.
آرش برهنه میشود و تن خود را به شاه و مردم مینمایاند و میگوید: «ای مردم! اینک بنگرید که تندرستم و در تنم نشانی از آسیبدیدگی نیست ولی، چون تیر از کمان رها کنم، پارهپاره خواهم شد»….
پس تیری را که افراسیاب بر آن نشان نهاده بود در کمان مینهد و خورشید که از فراز کوه نمایان میگردد، دست بر قبضهٔ کمان میبرد و با همهٔ نیرو کمان را میکشد و تیر را پرتاب میکند و خود بیجان بر خاک میافتد….
تیر آرش به پرواز درمیآید و در حالی که نزدیک بود در بادغیس فرود آید، فرشتهٔ باد به فرمان اورمزد دوباره آن را به پرواز درمیآورد تا آنکه، به هنگام غروب خورشید پس از پیمودن هزار فرسنگ، به سرزمین خُلم در بلخ در کرانهٔ جیحون بر بـُنِ درخت گردویی، مینشیند. تیر را از خُلم به طبرستان نزد افراسیاب میآورند و افراسیاب، چون نشان خود را بر تیر میبیند، از پیمانشکنی میهراسد و تا کرانهٔ جیحون در بلخ عقبنشینی میکند و بدینسان، مرز ایران و توران معین میشود….
چرا میدان گازی آرش؟
در این چند روز که کویت و عربستان، جمهوری اسلامی را تحقیر کردند و گفتند از میدان آرش ایران، ایران سهمی ندارد! مثل روز برایم روشن بود که نام میدان آرش باید متعلق به دوران شاهنشاهی و پیش از آن انقلاب کذایی و جمهوری کذایی ترش باشد؛ آری، ۱۹۶۷ میلادی سالی است که میدان نفتی آرش کشف میشود و چه زیبا که دولتمردان و مسئولان ایران شاهنشاهی با ظرافت خاصی نام آرش را بر این میدان گازی می گذارند تا نشان دهند در دورترین نقطه مرزی ایران واقع شده است.
گذاشتن نام آرش بر این میدان گازی یعنی برایش حاضریم جان دهیم، چرا که آنجا ایران است و هر کجا آب و خاک ایران باشد، آرشی به انتظار دشمن است!
شوربختانه دیگر نه ارتش شاهنشاهی در کار است و نه ژاندارم اسطوره هایش زنده، تا با عظمتش ایران را نگهبان باشد. ایران غرق در خون و فساد و رو به احتضار است و لاشخوران تازی و عثمانی به انتظار لحظه پایان تاریخ!
نه جهانبانی و رحیمی و اویسی و آیت و ناجی وجود دارد و نه نامی از شهیدانی که سه جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی را بازپس گرفتند، مشتی لواط کار حرامی اکنون ایران را اشغال کرده اند که نهایت جنگ آورری ایشان، کشتن حدیث نجفی ۴۰ کیلویی و کوبیدن سر مهسا امینی به دیوار است.
باجناق های بچه مزلف صاحب حکومت و مریدان سید علی خامنه ای ابنه ای حمام منصوری در حالیکه جز لواط و کشتن جوانان بی دفاع ایران کار دیگری را بلد نیستند، در میانه سیرک باحجاب و بی حجاب، ایران را دارند متر به متر می فروشند!
از یک طرف میدان آرش تازی خور میشود، از یک طرف طالبان حق آبه ایران را نمیدهد، از یک طرف ترکیه نو عثمانی و الهام علیف ها ایران را دور میزنند و از طرف دیگر خبر میرسد جمهوری حرام زادگان لواط کار، ۵۰۰ متر هم خاک به عراق صله میکند تا بگذارند نمایش پیاده روی اربعین مشتی لواط کار و فاطی کماندو و مفلوک ذهنی و جسمی اجرا شود!
ای خاک بر سر تک تک شما مادر نسکافگان تاریخ! همین چند روز پیش نماینده طویله شورای اسلامیتان هم اعتراف کرد آنها که در زمان جنگ ایران و عراق شهید شدند و به روی مین ها رقصیدند، تربیت دوران شاه بوده اند و معلم هایی چو رحیمی و جهانبانی داشته اند اما شما چه تربیت کردید؟
رضا ثقتی ها و سعید طوسی ها ! اوباش بی وجودی که اگر یک جنگ واقعی دربگیرد_ باید از باسن باجناق هایشان بیرون کشیده شوند_ ثمره ۴۴ سال رذالت و خروجی ارتجاع سرخ و سیاه بوده است.
روزگار سیاه امروز ایران اگر چند سال دیگر ادامه پیدا کند، هیچ چیزی از ایران باقی نخواهد ماند و ایران به سرنوشت یونان دچار میشود و لاشخورهای نو عثمانی سرش را میزنند و تنش هم نصیب اعراب میشود و آن وسط کویری خشک و بی آب و علف و کوچک شده، معلوم نیست چه نامی خواهد داشت…

