عاشورایی که اشک به چشمانم آورد
در خواب هم نمیدیدم که چنین صحنه هایی ببینم. که هیئت عزاداران در محرم لباس سفید بپوشند و تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده را بنوازند و به سر مزار جان داده میهن غزاله چلابی بروند. تصویر این نوازندگان در لباسهای سفید که به احترام و همدردی در مقابل مادر آن کشته مظلوم ایستاده اند و آن پس در آمد حزین را مینوازند و مادر داغ دیده ای که با نواختن آنان مویه میکند و داد میخواهد تصویری است که هرگز از حافظه ما پاک نخواهد شد. تصویری چنان سو رئال که حتی تصورش را هم نمیکردیم.
این فقط هیئت تکیه نیاکی آمل نیست که سپید پوشان آن در محرم تصنیف عارف به یاد کشته شدگان وطن را مینوازند و یاد از کشته شدگان این مردم میکنند بلکه در یزد نیز عزاداران همان تصنیف آشنا را به صدای بلند خواندند. اگر روزی یار دبستانی سرود معترضان شده بود امروز لاله روییده از خون جوانان وطن و سرو خمیده از قدشان است که نه تنها همچنان بر لب اکثریت مردم ایران است بلکه آهنگ آن تا عمق پایه های رژیم نفوذ کرده و آن را به لرزش در آورده. نوحه های اعتراضی نیز همراه با آن نشانی دیگر از ریزش رژیمی است که خانه بر باد ستم ساخته.
برگشتن این بخش از مردم از رژیم و پیوستن به مردمانشان و حمایت علنی از قربانیان رژیم همان اتحاد مقدسی است که حزبهای مدعی پر از گزافه نتوانستند میان خود ایجاد کنند. همان اتحادی که رژیم را همیشه به وحشت انداخته و برای جلوگیری از آن به هر طریق سعی در ایجاد چند دستگی در میان مردم داشته. طرح جدید حجاب و عفاف تلاش دیگری برای قرار دادن مردم در برابر یکدیگر است و این هم چون ترفند ایجاد اختلافات قومی و تجزیه طلبی و هر ترفند دیگر قادر به شکافتن این انبوه به هم پیوسته نخواهد بود. نتیجه همه تلاشهای رژیم این بود که عزاداران محرم در لباس سفید تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده را برای جان دادگان میهن بنوازند. لباسهای سفیدی که کفن رژیم اسلامی است.

