معرفی زندانیان سیاسی (احمد دانشپور مقدم)

احمد دانشپور مقدم متولد سال 1349 و هوادار مجاهدین خلق است . نخستین بار در جریان اعتراضات عاشورا در 6 دی 88 همراه پدر و مادرش بازداشت شد . این خانواده در خانه خود بازداشت شدند و حکومت سعی کرد اعتراضات عاشورا را به انها مرتبط کند و پس از 22 روز بازجویی و فشار در 28 دی 88 توسط قاضی صلواتی محاکمه و احمد دانشپور و پدرش به اعدام و مادرش به ده سال حبس محکوم شد . مدتی بعد پرونده شعبه 36 دادگاه تجدید نظر به ریاست قاضی زرگر بررسی و حکم اعدام تایید میشود . احمد دانشپور و پدر و مادر و همسرش همگی به اوین منتقل میشوند. در شهریور 95 حاجی لو نماینده دادستان خطاب به برادر احمد دانشپور گفت که حکم اعدام احمد دانشپور و پدرش به قوت خود باقیست اما پرونده انها مفقود شده است. در ابان 95 احمد دانشپور همراه پدرش و 7 تن دیگر از زندانیان سیاسی بند 350 اوین در نامه ای نسبت به اوضاع وخیم این بند اعتراض میکنند. احمد دانشپور در سال 96 در زندان به بیماری کولیت روده مبتلا شد و پدرش محسن دانشپور نیز به بیماری الزایمر مبتلا شد با اینحال مسئولین اوین حاضر به دادن مرخصی به انها نشدند. احمد دانشپور کماکان در بند 350 اوین زندانیست و به خاطر گم شدن پرونده اش بلاتکلیف مانده است.

منابع : سایت کردستانیتی

دایره المعارف زندانیان سیاسی ایران

احمد دانشپور مقدم

به اشتراک بگذارید:

4 thoughts on “معرفی زندانیان سیاسی (احمد دانشپور مقدم)

  • 2020-04-08 در t 11:04
    پیوند یکتا

    دلم میخواهد الزایمر بگیرم
    که لبریز از فراموشی بمیرم

    دلم خواهد ندانم در چه حال ام
    کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام

    نخواهم حافظه چندان بپاید
    که تاریخ و رقم یادم بیاید

    به تاریخ هزار و سیصد و کی؟
    بریدند از نیستان ناله زن نی؟

    به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
    ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟

    نخواهم سال ها را با شماره
    که میسازم به ایما و اشاره

    به سال یکهزار و سیصد و غم
    اصول سرنوشتم شد فراهم

    به سال یکهزار و سیصد و درد
    مرا آینده سوی خود صدا کرد

    گمانم در هزار و سیصد و هیچ
    شدم پویای راه پیچ در پیچ

    ندانم در هزار و سیصد و پوچ
    به چه امید کردم از وطن کوچ

    نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد
    که پی در پی وطن غرق بلا شد

    چگونه در هزار و سیصد و نفت
    خودم دیدم که جانم از بدن رفت

    گرسنه بود ملت بر سر گنج
    به سال یکهزار و سیصد و رنج

    چه سالی رفت ملت در ته چاه
    به تاریخ هزار و سیصد و شاه

    به سال یکهزار و سیصد و دق
    چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق

    به تاریخ هزار و سیصد و زور
    همه اسباب استبداد شد جور

    به تاریخ هزار و سیصد و جهل
    فریب ملتی آسان شد و سهل

    به سال یکهزار و سیصد و باد
    خودم توی خیابان میزدم داد

    به سال یکهزار و سیصد و دین
    به کشور خیمه زن شد دولت کین

    چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
    به تاریخ هزار و سیصد و گوز

    دلم خواهد فراموشی بگیرم
    که در آفاق الزایمر بمیرم

    بطوری گم کنم سررشته خویش
    که یادی ناورم از کشته خویش

    نه بشناسم هلال ماه نو را
    نه خاطر آورم وقت درو را

    اگر جنت دروغ هرچه دین است
    فراموشی بهشت راستین است
    هادی خرسندی – لندن – یکشنبه 23 ژانویه 2005

    ( با ادای دین کپی رایتی به اکبر سردوزامی که
    « به تاریخ گوز گوز گوز » را اول نوشت.)

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.