فاشیستهای اسلامی به دخترانِ ایرانی احترام نمیگذارند

بخشی از «ترانههای نوازش» مجله خردسال شماره ۶۸، صفحه ۲۷، برای کودکان، سروده مصطفی رحماندوست:
گل پسرم را قربون، تاج سرم را قربون، میخواد بره مدرسه، بخونه حساب و هندسه، بزرگ بشه زن بگیره، عروس برای من بگیره، خودش کنارم میشینه، زنش برام میز میچینه، آب میآره، نون میآره، پلو و فسنجون میآره.
برای پسر و دختر در این شعر ـ از بدترین نقشهای تعریف شده استفاده شده است، این نقشهای تعریف شده در ادبیات کودکان ـ تاثیری بسیار ناجور در شکلگیری دیدگاه آینده آنها به جنس مخالف دارد.
این شعر یکی از مزخرفترین اشعاری است که برای بچهها سروده شده و حالِ آدم از آن به هم میخورد، فاشیستهای اسلامی در ایران به دختران احترام نمیگذارند.


شمیرانی عزیز
خواستم بدانی لذت وافر می برم وقتی می بینم جبهه ای که در آن آگاهی می نشانی، زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی را هدف گرفته. جنس قلم و سطور تو ریشه ها را هدف گرفته. گرچه در مقام قیاس نیستم و عزیزانی را که در سایر میادین مشغولند را نیز بسیار ارادت دارم.
این فاشیست ها دست به هولوکاست درسی زده اند. در مدت دو سال محتوای کتب را شخم زده اند. انگل های جانی و قاتل ذهن بچه ها را هدف گرفته اند که برای بقا و دوامشان مثلا نسلی بکاپ بپرورانند.
سلام بروی ماهِ شما
هنوز خیلی از ایرانیها آخوندها را دستِ کم گرفته و برین باورند که اینها مردمانی ساده و کم عقل هستند، در صورتی که اینجوری نبوده و عملا در این ۲۰ سالِ گذشته دیده و میبینیم که چگونه سبکِ آموزش و پرورشِ کودکانِ ایرانی را به نفعِ خرافات گری و ضد زن تغییر داده و بنده بسیار نگرانم که بچههای ایرانی با اینجور مطالب رشد کنند.
در تمامی صحنهها باید با این فاشیستها در جنگ باشیم، ایرانیان باید بدانند که ایران سالهاست در زمستانی طوفانی به سر برده و هر چقدر دست رو دست بگزاریم – ایران ویران تر و ایرانی بیچاره تر میشود.
این حقیر تا آخرین نفس میجنگم، یعنی مگر میشود بی تفاوت بود؟ بی غیرتی و بی شرفی بس است، تا سرنگونی این رژیمِ ضحاکی یک لحظه از پای نمی شینیم.
کانون های صنفی معلمان را که پشت دیوار رو در روی جوخه ها به خط کرده اند. فشار از بالا وقتی خط دهندگان اصلی فرهنگی را زندانی کرده اند راه به جایی نمی برد. (یکی از آنها “لعل” عزیزم بود که سالها در حوزه ی ادبی شاگردی اش کرده ام).
تنها می ماند واکنش والدین. به نظرم والدین بچه ها باید تشکیل کمپین دهند (نمی دانم موثر می افتد اگر در شبکه های اجتماعی دسته جمعی اقدام به ایجاد هسته های اولیه برای اینکار کنیم یا نه) و همگی از بچه ها بخواهند قسمت های تحریفی و غلط کتابها را نخوانند و در امتحانات هم پاسخ ندهند تا این بی همه چیزهای مجهول-زاد حساب کار دستشان بیاید.
کانون های صنفی معلمان از آخوند ها آسیبهای فراوان خوردند، کلا فرهنگیها هیچ وقت از دستِ این بی ریشهها آرامش نداشتند.
مادرم سمتِ معاونتِ اول در آموزش و پرورش داشت، خداوند بانو پارسای را رحمت کند، به مادرم گفته بود: خانم ما هر چقدر زحمت بکشیم – کم است، قضیه از جای دیگر اشکال دارد،…
دلم برای بچهها میسوزد، راهِ حلی جز سرنگونی این نظام نمیبینم.