6 thoughts on “آیت الله جوادی آملی و جدول مندلیف!

  • 2020-02-06 در t 12:18
    پیوند یکتا

    می دانی ملای عزیز
    اولین کتابی که در زندگیم خواندم کتاب مصور داستان موسی و قومش بود. یک تحریف تصویری و خوش رنگ و لعاب روی کاغذهای روغنی که در پنج سالگی بدستم دادند و گفتند اقرا ! گفتم چه را ؟ گفتند همین را اقرا ! بعدها عمه جزء، اصول کافی، قصص الانبیا، تاریخ پیمبران، داستان های شگفت دستغیب و .. تا پیش از پانزده سالگی ام به این لیست افزوده شد. جسارت به منبر و رکاب ملای خودمان نباشد حوزه نرفته یک پا ملای دو آتشه ای شده بودم که نپرس. با آن ریش های بزی و البسه تمام سپید گویی جوجه پیمبری در عصر نو به تخریب کامل مغزی ام می بالیدم. تا اولین بار در هفده یا هجده سالگی ام اولین “چرا”ی فلسفی زندگیم را از خودم پرسیدم. برایش جوابی نداشتم. کسی هم نداشت. و بعد تازه شروع شد. چرا و چراهای بعدی مثل بذری که اولین چرا کاشته باشد سر برآوردند. روبروی خودم ایستادم. نه در آینه. با ترس و کمی جسارت رو در روی هویتم ایستادم. چراهایم مثل سربازهای کوچک و از نفس افتاده ملای دیروز و ندانم گرای فردا را به نبردی خونین و دهشتناک با خودش فرا می خواندند. با آنچه سالها در سرم ریختند. آشوبم یک روز دامن تمام خانواده را گرفت.

  • 2020-02-06 در t 12:28
    پیوند یکتا

    و بعد از این آشوب پدر از “فاو” بازگشته و مادر آلامد را هم پشت سرم دیدم گرچه حرمت غرورشان در برابر فرو ریختن کاخ های کاغذی شان را همیشه نگه داشتم. سالها بعد از “حال” اکهارت توله و ژوزف مورفی و دایر رد شده بودم و به ندانم گرایی با خلوص بسیار رسیدم. اما چراهایم دنیای تیره و تاریکی به قیمت مشاهده ی واقعیت ها و نه بزک هایش برایم ساخته بودند. جایی که می فهمیدم معنی حقیقی “نگین دنیا قشنگه، قشنگیش رو ندیدم..” چه بود. این خیلی با علائم افسردگی های بالینی و کلیشه های مغزی روانکاوان متفاوت بود. جمع اضدادی که هم می سوخت و هم می ساخت. خواستم بدانی هر متنی از این دست را جایی به اشتراک می گذاری، دلم به حال میلیونها نفر و نسل هایی که بجای جستار در دانش و حقایق و تحیر در آن، گرفتار طاعون ایمان و باور شده بودند بدجور می گیرد. همه شان بنوعی اعدامیان این تحریف ها و تفسیرهای صد هزار نشخوار یک مشت خود مقدس گرای همنشین لوسیفر بودند و عمرها که با این چرندیات بی اساس بر باد رفت. ای وای بر آنچه بر ما گذشت. ای وای..

    • 2020-02-06 در t 12:49
      پیوند یکتا

      چه متن زیبایی
      کاش همین دو نظر را با کمی تغییر بصورت یک نوشته منتشر میکردی
      بسیاری از خوانندگان میخواهند از تجربه دیگران بیاموزند.

      • 2020-02-06 در t 13:27
        پیوند یکتا

        لطف شما است ملای گرامی ورنه سیاه است و تار حال این نوشته ها و حال ها. بچشم. بخاطر رعایت اختصار، به آن دختری که از جنس فردا بود و عشقی که پویایی اش با مرداب ایمان و تسلیم عنادی ازلی داشت و رفیق عیاش و بی ریای چراهایم شده بود اشاره ای نکردم. همان عشق و چرایی که از مرداب بیرونم کشیدند یک روز. قصدم تنها مرور قصه سرنوشت هامان بود. همه مان. آنهم اگر ساز و کار داشبورد این بوئینگ مجاز دستم بیاید تحفه ی عزیزانم می کنم. بچشم

        • 2020-02-06 در t 13:31
          پیوند یکتا

          با سپاس بنده هم با نظر ملا موافقم. حتما آن عشق را به این متن زیبا افزوده و آن را به صورت نوشته مستقلی منتشر کنید.

  • 2020-02-08 در t 15:54
    پیوند یکتا

    یعنی واقعا علم شیمی چیزی غیر از این است، اگه همین رو علم شیمی مطرح می کرد به سخره که نمیگرفتید بماند که به به و چه چه هم می کردید

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.