سوشا مکانی هم طاغوتی شد؛ اظهار ارادت سوشا به خاندان ایرانساز پهلوی
سوشا مکانی»، دروازهبان تیم فوتبال «میوندالن» نروژ با انتشار عکسی از خانواده «پهلوی»، در استوری اینستاگرام خود نوشت: «من نه از سیاست سر در میآورم و نه اظهارنظر میکنم. اما دلم میخواهد این عکس را قاب کنم و روزی هزار بار نگاهش کنم و به ایرانی بودن خودم افتخار کنم.»
در تاریخ ورزش جمهوری اسلامی این برای اولین بار است که یک ورزشکار ایرانی که هنوز به کشوری دیگر اعلام پناهندگی نکرده است، به صراحت از خاندان پهلوی حمایت میکند.
بدون شک این حمایت برای سوشا مکانی پرهزینه خواهد بود و او بهتر است تا این حکومت هست، دور رفتن به ایران را خط بکشد.
سوشا باید قوی باشد چرا که مافیای رسانه ای بابا اکبر به زودی تیرهایشان را سمت او شلیک خواهند کرد. اگر او تا کنون با کلماتی چو «تیپاخورده» و «سلطنت طلب» و شاه قلی و مرتجع و پهلویچی آشنا نبوده است، امروز باید خودش را آماده کند، چرا که شراره های سگ سیبیل و چاله گند دهان بی قلاده، او را در فضای مجازی به زودی خواهند درید!


قدمش روی چشم 🙂
تعجب میکنم ، این دور باطل کی تمام میشه . استبداد ، هرج و مرج و دوباره استبداد ، هرج و مرج .
یعنی فکر کردن به یک حکومت سکولار دموکرات ، انقدر سختِ و از عهده بعضی از ما ایرانی ها بر نمیاد. ؟!
این همه شهید دادیم تا مشروطه شکل گرفت و استبداد کنار رفت ، تا به آزادی برسیم . ساختمان و جاده ساختن که هنر نیست ، چین صد برابرش رو انجام داده ، اما بیش از یک میلیارد انسان توسط دولت چین به گروگان گرفته شدن . اگر مشروطه به وسیله روشنفکران ایرانی شکل نمی گرفت، پهلوی ها اصلا به وجود می آمدند؟ البته این رو هم باید پذیرفت که عده ای از روشنفکران به اشتباه تصور کردن که میتوانند با کمک رضا خان به آرزوهای مشروطه رسید . که دیدیم چه شد ، بیش از ۹۰ درصد اونها یا کشته شدند ، یا زندانی ، یا متواری شدن. از تیمورتاش تا تقی زاده ، از داور تا هدایت و ….
کسانی که قراردادهای تجاری رو تنظیم میکردن و به فکر ساختن زیر ساخت های کشور بودن و خلاصه دهها موضوع دیگه …
اما همه به نام رضا خان تمام شد . بعد از کودتای ۱۳۳۲ هم عملا تیر آخر به تفکر آزادی خواهی و حکومت قانون زده شد . مدتی با تزریق پول نفت شاد بودیم و فکر میکردیم داریم ژاپن منطقه میشیم ، البته در این بین کارهای جزئی خوبی هم شد . اما پایان کار چیزی نشد، حکومت فعلی. امثال بختیار و صدیقی ها هم که یا زندانی بودن و یا فراری .
باید گریست به حال ملتی که هنوز دنبال استبداد میگرده .
پیاده کردن حکومتی سکولار دموکرات در سیستم پادشاهی مشروطه که شانس بیشتری تا جمهوری داره اخوی! ۴۱ جمهوری خاورمیانه ای رادیدیم! اسد و خمینی و …
قوانین مشروطه از بدو تصویب در سال ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۰ که رضاشاه ظهور کرد، کمی بیشتر از یکسال اعمال شد که با به توپ بستن مجلس از طرف حکومت وقت کاملا کنار گذاشته شده و حاکمان قاجاریه با شقاوت و بیرحمی بیشتر از پیش بر مردم ایران حکومت می کردند. یعنی بیش از ۱۳ سال کلا به محاق فراموشی سپرده شد.
شاهان قاجاریه به دلیل قروضی که برای مسافرت های اروپایی خود از دولت روسیه گرفته بودند، بخش هایی از خاک ایران را در عوض پرداخت دیون شخصی خود، به دولت روسیه واگذار کرده بودند.
در اواخر دوران قاجاریه حداقل سه جمهوری مستقل در ایران تاسیس شده، دولت تشکیل داده و حتی اقدام به ضرب سکه کرده بودند.
رضاشاه که به واسطه لیاقت و شجاعت و بهره هوشی بسیار بالا، ایران را از ورطه تجزیه نجات داد و به ارتش سامان بخشید و دست اجانب را از ایران کوتاه کرد، علی رغم میل خود در رابطه با تجربه دیکتاتوری شاهان قاجاری مایل به ایجاد جمهوری بود، نهایتا به پیشنهاد مجلس و فشار نهاد مذهب به پادشاهی برگزیده شد.
او بلافاصله با اتخاذ سیاست های مدرن و ساختارشکنانه به تاسیس مدارس و دانشگاه برای عموم پرداخت. او می خواست کشور را بسازد و برایش جمهوری یا پادشاهی فرقی نمی کرد.
او علاوه بر نجات کشور از تجزیه با بیرون کشیدن نیمی از جامعه یعنی زنان از اسارت مردان و مذهبیون، با اهدای حقوق اجتماعی به آنها، کشور را در مدت کوتاهی از تبعیض بیرون آورد، از فقر و بی سوادی نجات داد و آموزش و پرورش را از طبقات خاص گرفته به عامه مردم اهدا کرد.
او طی مدت کوتاه ۱۶ سال علاوه بر اینکه فقر، بیسوادی، جهالت، بیماری را از ایران راند، زیر ساختهای یک کشور مدرن را پایه ریزی کرد و همه اینها بدون استفاده از یک شاهی پول نفت.. با اینحال منافع انگلستان با وجود تغییراتی که وی در ایران بوجود آورده بود به خطر افتاد..
اگر مفهوم کودتا را بر اساس تعریف جهانی تعریف کنیم، درخواهیم یافت که کودتا نمی تواند از طریق نخست وزیری که بر اساس قوانین مشروطه، عزل و نصب او منوط به دستور مستقیم پادشاه وقت است، اعمال شود.
فرمان پادشاه مبنی بر عزل از نخست وزیری مصدق، سه روز قبل از ۲۸ مرداد به نظر مصدق رسیده و وی امضای «روئت شد» کرده بود.
اما او خود را چون همیشه به تمارض زده و بلوای ۲۸ مرداد را راه انداخت. سرسپردگی مصدق السلطنه به دولت انگلیس اظهرالمن الشمس است و بد نیست قرائت های راستین را نیز در مورد وی مطالعه نمود.
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ زیرپا گذاشتن قانون اساسی مشروطه از طرف مصدق و سرپیچی از فرمان پادشاه بود که با هشیاری ایرانیان میهن دوست خنثی شد.
همچنین اگر مفهوم واژه وارداتی «دموکراسی» را بدانیم واینکه در چه شرایطی می توان بر حکومت «مردم بر مردم» یا همان دموکراسی حساب کرد، خواهیم دانست که مردمی که ۴۱ سال از علم و دانش بدون سانسور بدور بوده و هر آنچه که یاد گرفته اند، ردی قدرتمند از ایدئولوژی اسلامی را با خود دارد و مملکت کلا با حکم حکومتی و شورای مصلحت نظام مذهبی اداره شده و در طی این حکومت ۴۱ ساله جمهوری هیچ حزبی حق فعالیت نداشته و میانگین سواد جامعه در حد رقت انگیزی به عقب و بلکه به دوران قاجاریه رانده شده، بنابراین باید دریابیم که ایران در حال حاضر استعداد ورود به دموکراسی را نداشته و به هرج و مرج بیشتر ختم خواهد شد.
ادامه
راهی که جمهوریخواهان الی ماشالا نشان می دهند هرج و مرج و کشت و کشتار سالهای ۵۷ تا ۶۲ است که همه این گروه ها و احزاب مسلح در روز روشن و جلوی چشم میلیونها ایرانی بی دفاع، با خون و خونریزی یکدیگر را با بمب و رگبار از بین می بردند تا به قدرت برسند.
بنابراین اگر متوجه وخامت اوضاع هستیم باید بدانیم که بهترین راه برای برون رفت از این معضل تاریخی، رهایی از دیکتاتوری مذهبی و بازگشت به حداقل ۲۱ بهمن ۵۷ است.
تنها راه نجات ایران، قطع امید صد در صدی از حکومتی وارداتی به نام جمهوری، کندن از نهاد روحانیت و بازگشت به نهاد پادشاهی است که ریشه در تاریخ، فرهنگ و تمدن ما ایرانیان دارد.
ضمن اینکه متاسفانه اکثر دانشجویانی که در دوران رضاشاه کبیر و محمدرضاشاه فقید به خارج از کشور فرستاده شده بودند خائن به وطن و سمپات شوروی سابق از آب درآمدند و نه تنها به کشور خدمت نکردند بلکه با دشمنان ایران و تروریست های خاورمیانه همدست شده و تیشه بر ریشه میهن خود زدند.
اگر کسی در تصمیم گیری های مهم سیاسی کشور به مشاوره گرفته نمی شد به این علت نبود که محمدرضاشاه فقید از قبول این حجم از مسئولیت لذت می برد بلکه فقدان چهره شاخص و باسواد و میهن دوست در کشور بود. در واقع قحط الرجال بود همان چیزی که شاه از فقدانش رنج می برد.
شاهد آنکه پس از گذشت ۴۱ سال از بلوای ۵۷ هنوز حتی یک چهره شاخص غیر از شاهزاده رضا پهلوی که بتواند همه مردم را زیر یک چتر جمع کند وجود ندارد.
ضعف سیاسی، کم هوشی و به طور کلی عدم شایستگی مدعیان آزادی و دموکراسی چیزی نیست که با نشخوار واژه های سیاسی وارداتی بتوان آنرا پوشاند.