رفراندوم ننگین آری به جمهوری اسلامی؛ وقتی مردگان زندگی نوادگانشان را به لجن میکشند!

۴۴ سال از نتیجه آن رفراندوم کذایی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ گذشته است و امروز تباه بودن انقلاب اسلامی ۵۷ بر همگان روشن شده است اما هنوز هم شوربختانه نتایج دروغین آن رفراندوم پرفریب پشتوانه ای است برای ادامه جنایات رژیم ملایان حاکم بر ایران و دلقک بازی اپوزسیون نمای چپ ۵۷ تی مقیم خارج!

فارغ از عدد دروغین ۹۸ درصد آری به جمهوری اسلامی و نحوه پر فریب برگزاری آن رفراندوم کذایی، سوال اصلی امروز این است که چند درصد از مردمی که به خمینی و جمهوری اسلامی اش آری گفتند، امروز زنده هستند؟

واقعیت تلخ این است:

نسلی که خمینی برایش مقصد و مقصود شد اکنون لاشه های بویناکشان در بهشت زهرا_ همانجایی که خمینی وعده ساخت مدینه فاضله اش را تکرار کرد_ خاک شده است و آنچه از آن نسل سرشکسته و بی پرنسیپ و نادان هم که باقی مانده است, مشتی پیرمرد و پیرزن پر عقده مجاهد و فدایی و توده ای است که حیات نباتی دارند و نسل جوان کوچکترین ارزشی برای این زباله های غیرقابل بازیافت قائل نیست.

این پیرمردان و پیرزنان فسیل و متلاشی شده که چو مومیایی های متحرک در فیلم های فانتزی هر چند سال یک بار دور هم جمع میشوند و میتینگ های ۱۰ نفره برگزار میکنند و یا در بهترین حالتشان مجاهدینی هستند که چو جمهوری اسلامی هوادارهای کرایه ای جور میکنند، نمیخواهند باور کنند که دیوار حماقت اسلامی که در زمان انقلاب خمینی در سراسر ایران کشیده بودند، به کمک اینترنت و شکستن سد سانسور و به همت بلند جوانان نسل بعد از انقلاب فروریخته است و ایران فردا جایی برای این وطن فروشان و اسمال گاوکشهای سگ سیبیل ندارد.

جمهوری اسلامی و اپوزیسیون نمای ۵۷ تی مقیم خارج از کشور در حالی آن رفراندوم کذایی را معیار سرنگونی نظام ۲۵۰۰ ساله پادشاهی قرار میدهند که خود نیک میدانند اگر مردم در آن زمان انقلاب کردند و یا به عبارتی شاه با رفتن و عدم سرکوب مردم انقلاب را به ایشان هدیه داد، بر مبنای دروغ هایی بود که اوباش ۵۷ تی در میان مردم پخش کردند‌؛ یعنی مردم نظامی را در ذهنشان سرنگون کردند که خیال میکردند ۱۰۰ هزار نفر را در تظاهرات های ضد پهلوی ها کشته است و صدها هزار نفر را زندانی کرده است و ساواکش گونی گونی ناخن میکشد و خرس گریزلی به دخترانشان _ البته اگر بتوان نام آن چروکه چریک های سیبیلو و سیانور خور را زن گذاشت_ می اندازد و سینما رکس را آتش زده است و بهرنگی و شریعتی و تختی و فروغ را کشته است و ایران را ثمن بخس به آمریکا بخشیده است! خب حالا که تاریخ مشخص کرده است تمام آن دروغ ها در بهترین حالتش بزرگ نمایی های غیر قابل تصور بوده است، تکلیف چیست؟

جامعه ۳۵ میلیونی آن دوره اکثریتشان شناسنامه هایشان باطل شده است و مهر فوت شد بر سه جلدشان نشسته است. از آن طرف هم در ایران کنونی ۵۰ میلیون از جمعیت ۸۵ میلیونی اش اصلا در آن دوران نبوده اند و هیچ خاطره ای جز همین فیلم ها و عکس های دهه زجر ندارند؛ پس براستی معیار مشروعیت قائل شدن برای انقلاب ۵۷ از سوی چپ ورشکسته و سرشکسته ایرانی بر چه پایه و منطقی استوار است ؟

اگر حکومتی ملی بر سر کار بود، تکرار آن رفراندوم کذایی بدون فریب و چماق میتوانست راهگشا باشد اما اکنون که اکثریت نسل جوان انقلاب ۵۷ را ثمره دروغ و خدعه و تقیه نسل ۵۷ تی میداند و آن را از درجه اعتبار ساقط کرده است، راه رهایی چیست؟

بدون شک این حکومت زمانی به حرف مردم گوش میدهد که وجود خارجی نداشته باشد؛ اما تا رسیدن آن روز رویایی، نسل جوان باید با تکرار این حقیقت که اوباش ۵۷ تی زنده جمعیتی کمتر از ۵ درصد جامعه امروز را تشکیل میدهند _ آن هم در تیمارستان ها و سوشال خانه ها و پادگان های خارج از کشور _ حق ندارند نتایج آن رفراندوم پرفریب را به عنوان انقلاب ملت ایران در بوق کنند و چو چماقی بر سر نسل مهساها و نیکاها که هیچ شباهتی به غلامان روح الله خمینی و استالین ندارند، بکوبند.

انقلاب ۵۷ و جمهوری برآمده از رحم آن، موجود ناقص الخلقه و صد پدر و حرام زاده ای است که تا کفن نشود، این وطن، وطن نشود. یادمان باشد مبارزه با اوباش ۵۷ تی خارج از کشور، بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی است. نسل جوان بعد از انقلاب هیچ شباهتی به مجاهد و فدایی و مصدق الله ندارد و حداقل در تظاهراتهای پس از دی ماه ۹۶ که فریب اصلاح طلبی کارکردش را در درون سیستم از دست داد، شاهد بوده ایم که این نسل به دنبال احیای فرهنگ ایران است و حتی ستایش از پهلوی ها در ذیل ایران بزرگ برایشان معنا دارد، گر نه در همین ماجرای منشور مهسا همگان شاهد بودیم که چگونه حتی در برابر رضا پهلوی ایستادند و بر دهانش زدند و نشان دادند این نسل نسل ۵۷ تی نیست که چشم بسته کسی بتواند آنها را به چاه بیاندازد، حتی اگر خود ( رضا پهلوی) خیال کند مصلحتی در کار است!

جمهوری اسلامی امروز تنها به زور سرنیزه و حراج ایران است که سرپا مانده است. تا سقوط جمهوری اسلامی و برگزاری یک رفراندوم واقعی، باید با این فکر جلو برویم که ایران اشغال شده است و هیچ راهی هم جز پس گرفتن آن باقی نمانده است و بی شک این پس گرفتن هم جز با استمرار در مبارزه و درک کردن شرایط جنگی امروز امکان‌پذیر نیست.

به اشتراک بگذارید: