تا رویت نشدن دست خط زنده یاد کیومرث پوراحمد ، مرگ ایشان مشکوک است!
با توجه به تحریم جشنواره حکومتی فجر توسط ایشان و تکرار حرفهای شجریان که در این ۴۰ سال مردم یک روز خوش ندیده اند و حمله سگ هار (حسین شریعتمداری) روزنامه کیهان اشغالی در تهران به زنده یاد پور احمد و همچنین مصاحبه برادر ایشان که خودکشی آقای پوراحمد را غیرقابل باور دانسته اند_ اگر این فکت ها را کنار خبر ایست قلبی که در اولین لحظات مرگ ایشان به عنوان دلیل فوت آقای پوراحمد اعلام شد_ بگذاریم، یک جای کار در این ماجرا می لنگد!
پس از آنکه خبر آمد ایست قلبی در کار نیست، صحبت از ۸ صفحه وصیت نامه ای که در کنار جسد بی جان ایشان پیدا شده است به صدر اخبار راه یافت که ساعاتی بعد به طرز مشکوکی از اخبار وبسایت های حکومتی حذف شد و آن ۸ صفحه اولیه تبدیل به یادداشت خودکشی شد!
از آنجا که این حکومت ید طولانی در قتل و کشتار و سلاخی هنرمند و غیر هنرمند دارد و درست در همین لحظاتی که ما از خواب برخاسته ایم، خبر حمله شیمیایی به چند مدرسه دیگر در صدر اخبار آمده است؛ ما حق داریم به هر موضوعی شک داشته باشیم!
در حکومتی که کودک کشی و ترور و شکنجه و تجاوز و شیشه نوشابه در ماتحت مخالف فرو کردن، امری طبیعی است، ما حق داریم خبری که با ایست قلبی شروع میشود و بعد از مدتی خبر خودکشی با ۸ صفحه یادداشت بر جای مانده به جایش به صدر اخبار می آید و پس از ساعتی آن ۸ صفحه تبدیل به یادداشتی کوچک میشود را، مشکوک بدانیم و تقاضای نشر دست خط ایشان را داشته باشیم.
در حکومتی که رهبر کوتوله و فرومایه اش در روز روشن داستان وارد نکردن واکسن های کرونا را که ناشی از توهم خود ابلهش بود، گردن تحریم ها می اندازد و به دروغ میگوید نبود دارو از تحریم هاست، ما چرا باید به مرگ و یا خودکشی آقای پوراحمد که این اواخر دل خوشی هم از نظام نداشت،شک نداشته باشیم؟
از آنجا که آقای پوراحمد یکی از سرمایه های فرهنگی این مرز و بوم بوده است، بهتر است خانواده ایشان در اولین فرصت دست خط و یا همان متن خداحافظی ایشان را با مردم به اشتراک بگذارند.
اگر خبر ۸ صفحه وصیت نامه درست باشد، بدون شک این ۸ صفحه بخش عمده اش اعتراض به جمهوری اسلامی و کودک کشی های خامنه ای بوده است و به هر ترتیب فشاری که جنایات رژیم بر مردم وارد کرده است، اینبار آقای پوراحمد را به نیستی خودخواسته در این جهنمی که ۴۴ ساله شده است، هدایت کرده است و باز قاتل ایشان جمهوری جنایت و رهبر وقیح و کودک کشش است.
اگر هم وصیت نامه و دست خطی از ایشان منتشر نشود، این خودکشی را هم باید بگذاریم کنار صدها خودکشی با امدادهای غیبی سربازان گمنام و آدمکش امام زمان و قتل های سیاسی که در جمهوری اسلامی صورت میگیرد و در آخر هنوز ابعادش همچو قتل های زنجیره ای نویسندگان مخالف پنهان می ماند.
به هر روی در حکومتی که به زندانی آب سمی و آلوده میدهند و قربانی پس از چند روز میمیرد، هیچ خبری نمیتواند عجیب باشد، حتی اگر آن خبر مربوط به قتل زنده یاد کیومرث پوراحمد باشد.
در فیلم شب یلدای ایشان دیالوگی وجود دارد که وصف حال همه ماست:
«چیه برادر؟ جشن تولده. ممنوعه؟ زن بیحجاب نداریم. زن با حجاب هم نداریم. مرد بیغیرت نداریم. مرد باغیرت هم نداریم. نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم. حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب و رفیق ناباب نداریم. رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالابنداز نداریم. شرمندهتونم هیچ چیز ممنوعه کلاً نداریم. نداریم. مهمونیه ولی مهمون هم نداریم. جشن تولد یه بچهس ولی بچه هم نداریم….
بچه هم نداریم
بچه هم نداریم
چرا که بچه های ما را تک به تک کشته اند. نه کیان داریم و نه مهسا، نه نیکا داریم و نه حدیث و سارینا، آری، ما ۴۴ سال است که هیچ چیز نداریم. هیچ! همان هیچی که رهبر جنایتکار انقلاب اسلامی همان روز اول بر صورت ملت خدو کرد اما بیماران دارالمجانین خمینی نخواستند به روی مبارکشان بیاورند.
آری، ما بچه نداریم! بچه های ما یا در میدان های مین تکه تکه شدند و یا در زندانهای دهه شصت پس از تجاوز_ بی پرده بکارت و بی لباس عروس_ تیرباران شدند و یا چو ندا آقا سلطان ها و نیکتاها در وسط خیابان غرق خون شدند و یا چو کیان پیرفلک ها حتی جسدشان هم در امان نبود و به جای سردخانه ها، مادرش باید از همسایه ها یخ طلب میکرد تا جسد سوراخ سوراخ شده جگر گوشه اش را اوباش خامنه ای ندزدند. آری، ای رهبر مفلوک و پر عقده و جنایتکار جمهوری اسلامی، ما بچه های بیشتری نداریم تا تو ضحاک خونشان را در جام ولایت بریزی و به حماقت نسل تباه ۵۷ بخندی که ایران را آنگونه در جنون و حماقت، تسلیم ابلیس خمینی و جمهوری واقعا اسلامی اش کردند!

