دو گفتگو
دوستی دارم که سالها بود که از او خبری نداشتم. قدری به دلیل دست روزگار که هرکس را به جائی میکشاند و قدری به دلیل این که بیش از حد غیر قابل تحمل شده بود. چند هفته پیش تماس گرفت و عهد قدیم را تازه کردیم. موقتا در امریکا زندگی میکند و سالی چند بار هم به انگلیس می آید. در میان صحبتها گفت یک سازمانی هم اینجا هست به اسم نایاک که برای کمک به ایرانی ها تلاش میکنند و دوست دارند من هم همراهشان بشوم. این دوست من ثروت خوبی ساخت و بسیار متمول شد و حال هم به ثروتش افزوده. این را هم بگویم که وقتی چند سالش بوده همراه خانواده از ایران خارج شده و هرچند میداند که رژیم آخوندی به چه جنایاتی در ایران مشغول است از سازمانها و افراد و شبکه رژیم هیچ اطلاعی ندارد. به او در مورد نایاک و لابی رژیم توضیح دادم و گفت دخترهای خوبی به نظر می آمدند، پس من بهشان جواب رد بدهم. فهمیدم که پرستوها را سراغش فرستاده اند و گفتم بله، چون در غیر این صورت نه من و نه تو.
هفته پیش به خانه یکی از اقوم در شهر دیگری رفته بودم. پسر جوانشان هم که سالها ندیده بودم حضور داشت. از همان نوجوانی آرزو داشت که ثروتمند شود. مادر آزاد از مذهب و پدر مذهبی و مال یکی از کشورهای همسایه است که فکر میکند مذهبش امری شخصی است اما اسلام هرگز شخصی نبوده. صحبت از محصولات ایرانی شد و بنده عرض کردم که برخی محصولات کشورهائی مانند ترکیه و اسرائیل را میتوان جایگزین محصولات ایرانی کرد. پسر جوان که در انگلستان دنیا آمده و بزرگ شده گفت خیر محصول ایرانی فرق میکند و اجناس اسرائیل، اصلا چرا من میگویم اسرائیل، فلسطین، آن کیفیت را ندارد و مثلا یک و یک در کیفیتهای مختلف تهیه میشود. گفتم من هرگز یک و یک و بعضی مارکهای دیگر را استفاده نمیکنم چون میدانم پولش میرود توی جیب آخوندها. از حرف من خوشش نیامد و گفت هی آخوندها، آخوندها، این حرفها چیه؟ گفتم دارند مردم را توی خیابان و زندان میکشند و شکنجه میکنند و همه حقوق را صلب کرده اند. گفت میدانم از حرفی که میزنم خوشتان نمی آید اما باید بکشند تا بتوانند در قدرت بمانند.
در خلال صحبتها معلوم شد با فرزندان برخی از تجار ایرانی که با رژیم اسلامی در تماس و در واقع از آن منتفع هستند دوست شده و حسابی مغز شوئی اش کرده اند و احتمالا امید دارد که از این طریق او هم به نان و نوائی برسد. گفتم یعنی چه حق دارند مردم را بکشند؟ شروع کرد به پرت و پلا گفتن در مورد اسرائیل و امریکا که برده داری میکرده. گفتم میدانم از حرفی که میزنم خوشت نمی آید اما برده داری را هزار سال پیش از امریکا اسلام گسترش داد و پیغمبرت تاجر برده بود. گوئی آتش زیر دمبش گرفته باشم بر آشفت و نتوانست تحمل کند و از اتاق بیرون رفت و زیر لب مرا برای تهمت زدن به اسلام گستاخ خواند.
این دو گفتگو را نقل کردم تا یادآوری کنم که ما کم کاری کرده ایم و هنوز بسیار کار داریم. در حالی که ما در بین خود شکوه و گلایه میکنیم و به رژیم تف و لعنت میفرستیم، نایاک پرستوهایش را به سراغ مردان ثروتمند و ناآگاه ایرانی میفرستد تا از ضعف همیشگی مردان در برابر پرستوها استفاده کرده و آنها را نادانسته به منبعی برای حمایت از رژیم تبدیل کند. چه بسا پرستوهای مرد نیز برای زنان ثروتمند داشته باشد. از آن سو نسل دوم و سوم ایرانی ها که هیچ چیز از ایران نمیدانند توسط عوامل و وابستگان رژیم مغزشوئی و رادیکال شده و با احساسات مذهبی و امید بهره برداری بر طبل رژیم میکوبند. در همان مهمانی چندین تن دیگر از اقوام حضور داشتند که در همان شهر زندگی میکنند و مرتب این جوان را میبینند اما برای احتراز از ایجاد کدورت هرگز سعی در روشن نمودن و بیان اشتباهاتش ننموده اند. امیدوارم آنچه گفتم باعث شود تحقیقی در مورد برده داری در اسلام بنماید و چیزی تکان بخورد. انفعال به هر دلیلی باعث میشود که رژیم ببرد و ما همچنان قربانیان لعنت کننده باقی بمانیم. ما باید از حلقه خودی ها خارج شده و به قول انگلیسی ها بیش از این موعظه بر مومن نخوانیم و به آنهائی بپردازیم که نادانسته به دام رژیم می افتند.


درود بر شما
ضمن اینکه با اصل و گوهر حرف شما موافقم اما دو چیز را میتوانم اضافه کنم:
موافقم ملا جان اما ما نیز باید توجه بیشتری به خارجیها، آنها که در خارج بزرگ شده اند و نسل دوم و سوم بکنیم. برای مثال اینها اکثرا نمیتوانند فارسی بخوانند و شاید ما باید با همه حلاوت فارسی قدری بیشتر به انگلیسی و زبانهای دیگر فعالیت کنیم. سطح آگاهی غیر ایرانیان نیز بسیار کم است. همچنین است سطح آگاهی های مسلمانان غیر ایرانی در کشورهای آزاد که از هر رژیم اسلامی دفاع میکنند. رژیم متاسفانه با امکاناتش همه آنها را هدف میگیرد و ما نیز باید راه مقابله را بیابیم.
کافر جان من هم ۲ خاطره نقل میکنم:
۱- برای یکی از تظاهرات ایرانیان (در اعتراض به یکی از قتل عام های رژیم در داخل) به لوس آنجلس رفتم و از جمعیت قابل توجه جوانان ایرانی نسل سوم که فارسی رو درست حرف نمیزدند ولی با پلاکاردهای دفاع از حقوق بشر به اون تظاهرات آمده بودند تعجب کردم. حدود نصف اون جمع چند هزار نفره رو چنین جوانانی تشکیل میدادند. اینرو اضافه کنم که هیچ تعجب نمیکنم که نایاک هم چنین لشکری از جوانان ایرانی نسل سوم داشته باشه. در این نکته با شما موافقم که “اینکه اون جوان به کدوم سمت غش کنه به فعالیت ما بستگی داره”. حتا به نظر من زمینه وجود یک تشکلی مثل کنفدراسیون جوانان دانشجوی ایرانی خارج از کشور (مثل زمان شاه) وجود داره که میتونه بسیار مثمر ثمر باشه.
۲- در یک گروه تلگرامی ایرانی از دوستان قدیمی یکی از دوستان که سابقن سابقه مذهبی داشت و الان ساکن واشنگتن ه یکهو یک پست گذاشت با این مضمون که “یکشنبه یه مهمونی بودم و یک آقای خیلی خوبی باهام صحبت کرد, گفت مال نایاکه, نمیدونین چقدر ناز بود و الخ”
جای خوشبختی است که نسل سومی ها در تظاهرات علیه رژیم شرکت کرده بودند باید به پدر و مادرها و اطرافیانشان آفرین گفت. نایاک بدون سر و صدا بسیار فعال است. بهترین حرکت علیه آنها کمپین شرمساری بوده.