جنگ حضرت علی با زنبور غول پیکر

ابن المجاور روایت میکند که در جائی از سرزمین بنی سلیم – میان مکه و مدینه – حضرت علی با یک زنبور غول پیکر جنگیده و او را شکست داده است. (1)
معروف است که علی از آن زنبور خواسته بود که اسلام بیاورد و شهاده را بگوید و در جواب فقط وزوز شنیده بود. چون علی چند بار در خواست خود را تکرار میکند و همان جواب را شنیده و انکار زنبور را میبیند به خشم آمده و با شمشیر به آن زنبور غول آسا حمله میکند. زنبور هم که چنین میبیند سپر خود را بالا آورده و با نیش چون شمشیر به مقابله میپردازد.
پس از چند ساعت علی که خود را از مقابله با او عاجز میبیند فریاد میزند نگاه کن، نگاه کن، مرد عنکبوتی. تنها کسی که در جهان میتوانست آن زنبور را شکست دهد همانا مرد عنکبوتی بود و زنبور بر میگردد نگاه کند تا مبادا مرد عنکبوتی تاری بر او بجهاند و علی از این غفلت او استفاده کرده و یک پایش را به شمشیر قطع میکند. آن زنبور میگوید ای علی تو خدعه کردی و علی پاسخ میدهد که الحرب خدعة و آن زنبور آب دهان بر صورت او پرت میکند و علی میبیند که مزه عسل میدهد.
مشهور است که با اشاره به همین موضوع بود که زمانی که ابن ملجم از پناهگاه بیرون پرید و علی را ضربت زد و علی به او گفت تو نامردی زدی او پاسخ میدهد که وز وز وز وز ، نه تو همه را مردی زدی، و علی گفت حاضر جوابی هم میکنه و بیهوش شد.
1- http://islamicshrines.net/?p=1034

رفتم لینکی که فرستاده بودید را بازدید کردم قلم کامپیوتر به وز وز افتاد!..
بله دوست گرامی واقعا که کامپیوتر به وز وز میافتاد. حتما توجه کردید که در جای دیگر هم با افعی نبرد کرده. جای جالبی بوده این حجاز.
هر کس این داستان علی دیوانه و زنبور عاقل را بخونه و اسلام نیاره هیچی در مورد هاج زنبور عسل نمی دونه.
فقط آدم دلش برا اون عسلهایی که هاج تو صورت ان قاتل جانی انداخت دلش می سوزه. حیف از اون عسلها که حروم شد.
فانوس جان از ملاقات شما در اینجا بسیار خوشحال شدم. آری هر کس که این داستان را بخواند و اسلام نیاورد معلوم است که می خواهد لجبازی کند.