«اصلاح طلب درون» (به بهانه بیانیه موسوی)
بیانیه موسوی انواع واکنشها را برانگیخت: از هیجان در باره «شکاف در نظام» تا هشدار در باره «مهره چینی خامنه ای».
من میخواهم به یک جنبه کاملا متفاوت قضیه بپردازم: نه بیانه موسوی و پشت پرده آن (که نسبتا بی اهمیت است)، بلکه واکنش هموطنان و روانشناسی آن.
تقریبا همه این واکنشها ـ چه مدافع و چه منتقد ـ یک وجه اشتراک داشتند و آن عدم واقعگرایی بود. حتی کسی که اینجا یک توطئه برای حفظ نظام از طریق انتقال قدرت به امثال موسوی را میبیند نا خودآگاه «اصلاح طلب درون» را بروز میدهد!
خود این تصور که خامنه ای کوتاه بیاید یا کسی سرش را زیر آب کند و بعد رژیم انقدر متحول بشود که بتواند خودش را بدون خشونت حفظ کند از این گواهی میدهد که دوستان هنوز که هنوز است واقعیت را هضم نکرده اند و ترجیح میدهند خودشان را با تخیلات مشغول کنند.
چنین راه حل های ساده ای ـ نه برای ما و نه برای نظام ـ به هیچ جا نمیرسند. حتی باید گفت که خامنه ای و سرداران سپاه واقع بینتر هستند، چون وقتشان را با این تخیلات تلف نمیکنند.
تضادهای منافع ـ چه در درون جامعه و چه با قدرتهای خارجی ـ عمیقتر از آن هستند که بتوان انها را با «دیپلماسی» به صورت پایدار حل کرد. این راه ـ حتی اگر امتحان بشود ـ به جایی نمیرسد، کما اینکه هم در بعد داخلی (اصلاحات و تلاش برای استحاله) و هم در بعد خارجی (برجام و پیگیری سرمایه گذاری) امتحان شد و شکست خورد. این شکست اتفاقی نبود، اجتناب ناپذیر بود.
در اینجور موارد است که حتی دوستان «برانداز» ما ضمیر درون خود را بروز میدهند: اصلا همینکه کسی خودش را با این سناریو ها به صورت جدی مشغول کند لو میدهد که هنوز از این طرز فکر رها نشده که ممکن است «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» (چه برای ما و چه برای رژیم).
با این طرز فکر اگر براندازی به جایی رسیده بود جای تعجب داشت، این دوستان هم ـ بر خلاف باور خودشان ـ «برانداز» نیستند، فقط «خواهان» تغییر رژیم هستند (که فرقش از زمین تا آسمان است). کما اینکه «اصلاح طلبان» ما هم ـ در بهترین حالت ـ فقط طالب اصلاحات بودند، ولی هیچ برنامه قرین به موفقیتی برای آن نداشتند.
بله عزیزان، با کمال تاسف باید بگویم که عجالتا خامنه ای و سپاهی ها عملگراترین بازیگران در صحنه داخلی هستند، و اگر «دوپینگ» خارجی نبود شما حداقل چهل سال دیگر با خیالبافی های خودتان سرگرم بودید…


مونتی جان
هم با شما موافقم و هم مخالف!
من هم مثل شما احتمال اینکه خامنه ای در عملکردش تغییر رویه بدهد را صفر میدانم و البته از این بابت خوشحالم. اگر خامنه ای با همین فرمان جلو برود برای آینده ایران بهتر است چون اساس اسلام را از این کشور و شاید هم منطقه ریشه کن می کند.
اما نمی توانم کنار بایستم و شاهد حمله هماهنگ و سازماندهی شده عناصر کثیف و بیشرفی مثل مهاجرانی، گنجی، نبوی ریقو، میلانی، کدیور و میرحسین و کروبی باشم. قطعا این هماهنگی در مراکز امنیتی رژیم صورت گرفته و از آنجا به اینها فرمان داده شده تا بیایند و مقداری هیجان جامعه را کاهش بدهند و در خارج کشور هم بگویند در ایران انقدرها هم که شما فکر می کنید اختناق نیست. حتی هنرمندان هم اعتراض کرده اند!!
اینها جنگ روانی است و باید پت انها را روی آب ریخت و رسوایشان کرد.
این استدلال شما صحیح است، اگر فرض کنیم که مردم (حداقل مخاطبان ما) فریب میخورند.
من معتقدم که مکانیسم این پدیده پیچیده تر است: مردم ترجیح میدهند که فریب بخورند!
مردم (آنهایی که منظور ما هستند) در این رژیم در برابر زور برتر قرار گرفته و تسلیم شده بودند. ترفند روانی این اصلاح چی ها در اصل این بود که به آنها یک «کلاه شرعی» عرضه کنند تا بتوانند این «تسلیم» را به «تدبیر» تفسیر کنند!
ما میتوانستیم محوری بودن این نکته را با این تست راستی آزمایی کنیم: از هر کسی (درداخل کشور) بپرسیم اگر دیگر فریب نخورد بعدش میخواهد دقیقا چه کار کند که در عمل همان تسلیم نباشد؟
متوجه منظور شما از تفاوت بین براندازان و کسانی که خواهان تغییر رژیم هستند نمی شوم.
اما می توانم به شما بگویم من خواهان تغییر سیستم از جمهوری اسلامی به پادشاهی هستم و معتقدم که این حکومت را باید برانداخت تا به هدف رسید. از سیاست های ترامپ درباره ایران پشتیبانی می کنم و معتقدم به قول شما اگر دوپینگ خارجی نبود مردم هنوز هم به اجبار در موقعیت انتخاب بین بد و بدتر قرار می گرفتند و جرات نمی کردند از اصلاح طلبان عبور کنند.
امروز هم حتی اگر روزی صد کشته بدهیم باز هم باید منتظر عکس العمل پنج بعلاوه یک باشیم که ببینیم آیا حاضرند از مطالبات مردم یک کشور دیگر حمایت کنند؟.. رایزنی های بدون وقفه شاهزاده رضا پهلوی هم در راستای جلب آرای آنها برای رسیدن به مطالبات مردمی نشانگر همین مسئله است. ضمن اینکه سیاست های جمهوری اسلامی با شستشوی مغزی بچه ها در دهه شصت که بی شباهت به تواب سازی در زندانها نبود و همچنین سرکوب و قلع و قمع و خاموش کردن هر صدای مخالفی در چهل سال حکومت پر خشونت و بیرحم جمهوری اسلامی نمیتوان از مردم انتظار داشت که به یکباره و نترس و مسلح چون مردمانی پر از اعتماد به نفس به خیابان ها بریزند و مطالباتشان را آنچنان به دست بیاورند که دنیا هاج و واج بماند. بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی آسیبی ست که با حس عدم امنیت در همه زمینه ها به روان مردم ایران وارد آورده.. اگر البته از مغزشوئی های پیچیده متداول در دوران استالین که با فرستادن امواج و فرکانسهای هدفمند استفاده می کردند استفاده نکرده باشد.. اینکه مردم در آبان ۹۸ اینچنین دلیرانه به خیابانها ریخته اند و جان بر کف در مقابل این وحشی ها ایستادند به زعم من به معجزه بیشتر شبیه است. اگر هم منظورتان براندازی به شکل عملی ست که به یقین باید به ایجاد نوعی ارتش سری اقدام کرد که هم اعضای آن خطر را به جان بخرند و هم بودجه ای فراهم شود تا تجهیزات لازم را فراهم کرده و با خرید قاچاقچی های ریز و درشت ورود آن را به کشور فراهم کرد.. این یکی با توجه به بافت فرهنگی خودمان به حتم توفیقی نخواهد داشت..
بنابراین فکر می کنم ابتکار عمل در دست خود مردم است که کی و چگونه از توانشان در این راه و از این چه شیوه هائی استفاده کنند و نکته مهم اینکه اگر چهار کشور از آن شش مطالبات مردم را به رسمیت بشناسد منجر به براندازی و تغییر سیستم خواهد شد.. من اینطور می فهمم که دوپینگ خارجی را اصلا نباید دستکم گرفت. ریاکاری جمهوری اسلامی را هم همینطور.
به هر حال من بیشتر از این متوجه نشدم اگر نکته دیگری مد نظرتون بوده خواهش می کنم مطرح کنید. سپاس.
حقیقتش را بخواهید من فکر میکنم که اگر ما همه در طرز فکرمان تجدید نظر اساسی نکنیم (که احتمالش هم کم است) ما «براندازی» نخواهیم داشت، بلکه «فروپاشی» خواهیم داشت، ولی نه فروپاشی حکومت به معنی «انتقال قدرت کم دردسر» که خیلی ها تصور میکنند، بلکه فروپاشی اجتماعی از جنسی که بعدش دیگر فرق زیادی نمیکند که چه کسی اسما بر راس کار است…
اینجا دیگه فکر کنم متوجه منظور شما شدم.. اما یک سوال دارم: چرا همین مسئله را بسط نمیدین و در قالب یک بلاگ فرضهای ممکن و پیامدهای آنرا ضمن برشمردن به بحث نمی گذارین؟.. حدس میزنم که جمیع کاربران اینجا این فصل و بحث ها را با هم داشته و شاید هم نداشته اما به یک نتیجه مشترک رسیده اند اما بد نیست برای روشن شدن کاربران تازه کاری چون خودم و همچنین خوانندگان عمومی این سایت نیز این مباحث دوباره به میان بیاید. فکر می کنم فضای سیاسی پر از اشتباه بعلاوه کثرت رسانه های شیاد باعث می شود که هر چند وقت یکبار نیازمند این روشنگری ها باشیم.
بیشتر مینویسم، اما به تدریج. اصلا ما برای همین اینجا هستیم…
تاکید من بر موضوع کلیدی بودن «خود فریبی» است، چون مختص درون حکومتیها هم نیست و در آینده نزدیک جور دیگری حرکت ما را ترمز خواهد کرد.
یکی از «وجیه المله ترین» شخصیتهای ما در اواخر عمر یک حرف جالبی زد به این مضمون که براندازی این رژیم دیگر اولویت او نیست و «ما داریم کشور را حفظ میکنیم»!
شما را «به خدا» ببینید درجه فریب و خود فریبی تا به کجاست: طرف در خارج نشسته و هیچ صاحب قدرتی برایش تره هم خرد نمیکند (اگر هم کسی میتوانست ادعای کشورداری را بکند امثال پاسدارها بودند)، حالا برای اینکه برای خودش هم وجهه ای جور کند انفعال را به کشورداری تفسیر میکند. حالا خودش به کنار، به این ملت دائم المنتظر «نرمش قهرمانانه» هم «توجیه روشنفکرانه» میدهد که اگر دارند به آخوند سواری میدهند برای این است که میخواهند کشور حفظ شود.
ما یا باید هدف براندازی را کنار بگذاریم، و یا نباید برای آن شروط جانبی بگذاریم که رسیدن به هدف را در عمل ناممکن میکنند. براندازی یک نظام فاشیستی بدون صدمه به «سیستم» (منظورم فقط سیستم سیاسی نیست) ناممکن است، تا موقعی که ما بر این پافشاری میکنیم اصلا لازم نیست دنبال قدم بعدی بگردیم…
ممنون از توضیحاتتون مونتی گرامی، فکر کنم الان متوجه شدم منظورتون کدوم جونورها است!..
مونتی جان فضائی که من در تویتر میبینم که کاربران زیادی هم از درون ایران دارد با این تصویر که شما میدهید فرق میکند. بگذریم از آنهائی که در دل مخالف براندازی هستند. در تویتر صحبت از مسلح شدن و خرابکاری و حمله به عوامل رژیم است. صحبت از پائین کشیدن نظام و برقراری یک نظام میهنی است. صحبت از زدودن دین و ارکان دین از جامعه است. این تصویری که شما میدهید به نظر می آید که متعلق به ماله کشان و هواداران پنهان نظام باشند که عددی نیستند. مردم احتیاجی به بهانه برای تفسیر تسلیم به تدبیر ندارند. فعلا در برابر زور تفنگ شکست خورده اند اما دوباره بر میخیزند.
#996 mollah
مطمئن هستی اینها آتش به اختیار نیستند؟
تیتر این مقاله من رو یاد مقاله ای از کاربر بسیار ارزشمند سابق بالاترین, شهاب شباهنگ, به نام “آخوند درون” انداخت!
اتفاقا این اتفاقی نیست، چون خود شهاب هم به نظر من رگه های از «اصلاح طلب درون» دارد!
البته او هم احتمالا خواهد گفت من رگه های از «اخوند درون» یا حداقل «فاشیست درون» دارم، که به یک تعبیر خاص اشتباه هم نیست، ولی خوب فایدهای هم ندارد.
با این وجود من هم شهاب را یک کاربر بسیار ارزشمند میشناختم، و شما میدانید که من مطلقا اهل تعارف نیستم.