ارتجاع سرخ و سیاه و ماله کشی برای رضا ثقتی؛ چپولی ایرانی، بیماری خطرناکی که درمان ندارد!
در این نیم قرنی که گذشت چپ ایرانی و مسلمانان نخود مغز شیعه سان هر جا که میتوانستند با اتحادی ناگسستنی به ایران و ایرانی ضربه زده اند. انگار همین دیروز بود که قداره کشان و سگ سیبیل ها و فواحش حزب توده در خیابان های پایتخت فریاد می کشیدند نفت شمال برای شوروی!
خطر این اوباش مزدور و خودفروخته به قدری زیاد بود که مرحوم دکتر مصدق با همه رفتارهای پوپولیستی که در ذات شریفش پنهان بود، حاضر نشد در جریان وقایع موسوم به کودتای ۲۸ مرداد با این اوباش همراه شود و در جایی که کیان ایران در خطر بود، خودش به آرزوی دیرینه اش که شهید سیاسی شدن بود، رسید؛ اما نگذاشت فواحش سیاسی حزب توده ایران را در سینی تقدیم شوروی کنند!
چپول ایرانی با هر نوع چپی که در دنیا سراغ دارید، فرق دارد. این موجود مهارت عجیبی در همراهی با آخوندها و بچه باسنی های شیعه _ در جهت ویرانی ایران_ دارد.
چپ ایرانی زمانی در قالب مجاهد و فدایی خلق با اعمال تروریستی چو سربازکشی و حمله به بانک ها و روستاها و بمب گذاری در فروشگاه کورش و حمله مسلحانه به شخص شاه و قتل رفقای دگر اندیش خویش و هزار و اندی کثافت کاری دیگر، جاده صاف کن خمینی شد و ایران را به روز فعلی اش انداخت و دریغا که بر این حماقت تو گویی پایانی نیست.
کمی به عقب برگردیم، شاعر سلاخ نمایی به نام خسرو گلسرخی که اگر آنگونه بیهوده و پرهزینه و بی رحمانه و ابلهانه اعدام نمیشد، چیزی از خسرو روزبه کم نداشت، با رفقایش میخواستند پادشاه آینده ایران را بدزدند! این آقا که از قضا توده ای هم بود، در دادگاهی که برایش تشکیل شده بود، به عنوان یک مارکسیست از چپ به ستایش تازیان شیعه و پنج تن آل عبا میرسد! یعنی مخ آدمیزاد سوت میکشد که چگونه میشود از مارکس به مولا علی و امام حسین رسید!
در این قرنی که گذشت ایران را دو نیروی اهریمنی به این روز سیاهش انداخته اند. یکی بچه باسنی های شیعه که روزگاری زیرخواب نواب صفوی ها بودند و از مکتب او به محراب سعید طوسی ها رسیدند و دیگری فواحش سیاسی چپ حزبی که تپه ای را گلکاری نشده باقی نگذاشتند.
از مجاهدین خلقی بگیرید که با اعمال تروریستی خویش و اختراع تشیع سرخ، از خانه های تیمی به جاکش خانه های سرخ علوی رسیدند و نام جاکشی را به انقلاب معنوی تغییر دادند؛ درست همانند جمهوری اسلامی که فاحشه خانه ها را با حفظ کاربری به خانه عفاف تغییر نام داد، این گروه بدنام و فرقه تباه نیز در این چند دهه ای که گذشت، جنایتی نبود که در حق ایران و ایرانی و خویشتن مرتکب نشده باشند، بگیرید تا به جاسوسی اعضای حزب توده برای شوروی برسید.
داستان چپ ایرانی داستان چشم پر آب است . مشتی پیرمرد و پیرزن نادان و متوهم بدون در نظرگرفتن نتایج انقلاب کذایی ۵۷ به چیزی افتخار میکنند که در ظاهر به اسم آنان تمام شده است:
انقلاب اسلامی و برانداخته شدن نظام ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی!
امروز دیگر هر کودک ۷ ساله ای میداند که پیروزی حماقت مذهبی بر تجدد اجباری نتیجه سستی و بیماری شاه و عدم میل به سرکوب مردم توسط او و همچنین توطئه کمپانی های بزرگ نفتی و کشورهای همسایه و ابرقدرت های آن روزها بود.
همانطور که رفتن جمهوری اسلامی در منطقه و جهان به نفع هیچکس جز ایران و ایرانی نیست، ماندن شاهی که منافع ایران را بالاتر از خویش قرارداده بود، به نفع هیچکس نبود جز ایران و ایرانی و ای دریغا نسلی که ادعایش همچنان باسن خر را پاره کرده است، مرگ بر شاه را چو آن صوفی داستان معروف مولانا که خرش را فروخته بودند و با دزدها همصدا خر برفت و خر برفت سر داده بود، تکرار کردند و در پایان پاداش خیانت خویش را در کشتارهای دهه ۶۰ از امام و قائد اعظم خویش گرفتند، اما چه فایده؟
هم خویش تباه شدند و هم چند نسل به فنا رفتند. متاسفانه بلاهت و حماقت این جماعت تمامی ندارد. مشتی فاعل ومفعول خامنه ای پرست و عاشق چگوارا و فیدل و استالین، هست و نیست ایران را به یغما برده اند و در این سالها خودشان که اکثریت بیمار جنسی و مبتلا به ابنه هستند، به جوانان مردم در کهریزک ها نوشابه فرو کرده اند! چرا که زورشان به لات ها و چاقوکشهایی چو رضا ثقتی و سعید طوسی و خامنه ای حمام منصوری دوست، نمی رسیده است! حالا وکیل و وصی برای حریم خانوادگی کثافت خویش هم پیدا کرده اند! حالا این وکلا انتخابی هستند یا انتسابی، پولی هستند یا امامی؟ فقط نازلی میداند و ژمانه ای که بیدادگر است!
چند هفته دیگر سالمرگ مهسا امینی و صدها جوان نازنین و پاک است که بر سنگ مزارشان نوشته شده است :
پسر ایران
دختر ایران
همان جان های نازنینی که امثال رضا ثقتی ها و بچه باسنی های گشت ارشاد به قتل رساندند و ملتی را سوگوار کردند، امروز آن قاتلان دلسوزانی پیدا کرده اند، مهربان تر از مادر!
لانه زنبور بوق ژمانه که لانه زباله های غیر قابل بازیافت توده ای و فدایی و پونز زن اسلامی است، مقاله ای را به قلم یکی از این چپول ها منتشر کرده است که آیا در نکوهش فاعلان و مفعولان گشت ارشاد به زن رضا ثقتی فکر کرده اید؟
جل الخالق! یعنی ۴۵ سال دزدی و جنایت این جماعت هم باعث نشد چپ ایرانی یا همان ارتجاع سرخ و کپک زده بیدار شود و دستش را از دست برادر ارتجاع سیاه رها کند!
این حرفها توهین به شعور ملت است. مگر رضا ثقتی یک شبه به مقام ارشادی اش رسیده است؟ این جنایتکار مدارج ترقی را پله پله طی کرده است و در طول این سالهایی که به مقام فعلی اش رسیده است، نان در خون جوانانی زده است که در کهریزک ها پس از تجاوز به قتل رسیده اند!
آیا همسر رضا ثقتی نمیدانسته است که شوهرش چکاره است؟ آیا او نمیدانسته که مهسا امینی ها به دستور امثال شوهرش به قتل میرسند؟
نه چپول نامحترم! دوره کربلا و مداحی از هر نوعش گذشته است. دوره پهن کردن بساط کربلای حسین و کربلای ۲۸ مرداد و کربلای زن رضا ثقتی که اگر ذره ای شرف داشت از ابتدا همسر چنین جنایتکاری نمی شد، گذشته است!
این خانم حداقل از سال ۸۸ که همسرش در گیلان و مازندران مشغول به جنایت و کشتار تن و روان مردم در بازداشتگاه های گشت ارشاد بوده است، سالها وقت داشت که از این لکه ننگ جدا شود ؛ پس لطفا ملت را طلبکار خانواده مشتی مفعول و فاعل و مداح چپول نکنید.
رهایی ایران بدون عبور از اوباش ۵۷ تی دخیل در انقلاب ۵۷ ممکن نیست. ارتجاع سرخ و سیاه باید با هم بایکوت شوند تا ایران رهایی پیدا کند. چندی پیش یکی از این ۵۷ تی ها سعی کرده بود مردم ساده دلی که در تظاهرات های آن سالها شرکت کرده بودند را هم ۵۷ تی خطاب کند و به قولی برای خود شریک جرم پیدا کنند!
وقتی نسل جوان امروز اشاره به ۵۷ تی ها میکند، منظورش آن جوانان ساده دلی نیست که در خیابان ها بر پایه دروغ ها و شایعاتی که احزاب چپ در جامعه پخش کردند، بر علیه شاه قیام کردند! هرگز، آن جوانان و نسل ساده دل بر علیه شاهی قیام کردند که ثروت ایران را مفت به امریکا میداد، صد هزار نفر را کشته بود و در سینما رکس مردم را سوزانده بود و با دفن زباله های اتمی در طبس باعث زلزله شده بود و زنش حمام خون میگرفت و ساواکش گونی گونی ناخن میکشیده است و صمد بهرنگی و تختی را کشته بود و ...!
درود به همه جوانانی که با چنین شاهی به مخالفت برخاستند! این ها ۵۷ تی نبودند! ۵۷ تی آنهایی هستند که این دروغ ها را پخش کردند. ۵۷ تی مثلث بیق بود و رفسنجانی و خامنه ای و خمینی و کیانوری و رجوی و سران فدایی! ۵۷ تی فردوست و قره قاقی ها بودند. ۵۷ تی ها امثال محسن مخملباف ها و اکبر گنجی ها بودند. لطفا پای نسل ساده دل و سالم را که هم با توهم ظلم مبارزه کرد و هم جانانه در جنگ ایران و عراق جنگید را به مرداب بلاهت خویش باز نکنید و پشت آنها سنگر نگیرید.
آن نسل ساده دل و سالم با همه نقاط مثبت و منفی اش ثمره تربیت پهلوی ها بودند. وقتی ما از ۵۷ تی ها صحبت میکنیم، منظورمان آن جهادی هایی است که چپ را در ایران با پول قذافی ها و عرفات ها مد کردند و هنوز هم پس ماندهای ایشان در ژمانه ها و راه توده ها فعال هستند.
تا اوباش ۵۷ تی رانده از سفره انقلاب و اوباش ۵۷ تی حاکم بر ایران اشغالی و راه تباه اینها بایکوت نشود، ایران نجات نخواهد یافت. یعنی ایرانی باقی نخواهند گذاشت.
من به عنوان یک دهه شصتی به مهسا و حدیث ها می اندیشم و وقتی برای زن رضا ثقتی ها ندارم که شریک دزد هستند. جمع کنید این دکانداری سیاسی را ! باز تاکید میکنم دوره کربلا و مداحی از هر نوع آن گذشته است؛دیگه تمومه ماجرا!

