مجتهدی که خودکار بیک از امام هفتم گرفت
یکی از آخوندهایی که کرامات زیادی داشت شخصی بوده به نام سید عبدالله شبر. محل زندگی او در نجف و کاظمیه بوده و نزد مؤمنان کاظمیه به «صاحب الدعوه المستجابه» شهرت داشت. راز بزرگ این آخوند حقه باز کاظمیه در
یکی از آخوندهایی که کرامات زیادی داشت شخصی بوده به نام سید عبدالله شبر. محل زندگی او در نجف و کاظمیه بوده و نزد مؤمنان کاظمیه به «صاحب الدعوه المستجابه» شهرت داشت. راز بزرگ این آخوند حقه باز کاظمیه در
میگویند او زمانی که برای زیارت به مکه رفته بود سعی داشت مراسم را مطابق روش شیعیان برگزار کند و همین باعث اخلال در مراسم گردید و حاکمان مکه دستور دستگیری او را دادند اما او فرار کرد و در داخل تنوری پنهان شد تا سال بعد که دوباره حجاج آمدند و او خود را داخل جمعیت آنها کرد و از آنجا خارج شد و به قزوین برگشت.
مشهور است که وقتی به زیارت حضرت امیر المومنین رفت چون به آستان مبارک رسید بر سنگی در برابر حرم مطهر تکیه داد و به یک پا ایستاد تا مدت هفت روز اصلا حرکت نکرد و چیزی نخورد و نیاشامید و منتظر رخصت زیارت می بود!!
این آخوند که وقتی دید اوضاع بر وفق مرادش افتاده کتابی نوشت به نام “روضه الشهدا” که در آن چگونگی کشته شدن حسین در کربلا را با آب و تاب توضیح می دهد گویی در صحرای کربلا دوربین کار گذاشته بوده و همه اتفاقات را لحظه به لحظه گزارش داده است.
از آنجا که این شخص مورد توجه سلطان هرات بوده، در حضور درباریان به خواندن این کتاب میکرده و مورد استقبال دیگران قرار میگرفته است. کم کم دیگر ملاها که حافظه خوبی داشتند و یا سواد خواندن داشتن در بالای منبرها شروع می کنند به خواندن داستان های این کتاب.
یعنی هرکس بلد بوده کتاب روضه الشهدا را بخواند به او عنوان روضه خوان لقب میدادند و این شغل روضه خوانی سالها در روستاها رواج یافت تا آنکه در دوره قاجار مورد حمایت شاهان قرار گرفت و به مساجد و محافل شهری هم سرایت کرد.
باور کنید من اگر فیلمساز بودم میرفتم داستان هایی که آخوندها در طول قرن ها برای مردم بیسواد و ناآگاه نقل کرده اند و در کتابهایشان نوشته اند را بصورت سریال تلویزیونی درمی آوردم. سوژه های اینها دست هالیوود را از پشت می بندد. از بس خفن و منحصر به فرد هستند.
توی وبسایت خبرگزاری حوزه ماجرای مضحکی از کرامات آیت الله مرعشی نجفی نوشته که عینا برایتان می آورم. فقط یاداوری می کنم که این مرعشی کسی بود که اوایل انقلاب یعنی زمانی که هنوز داشتند پیش نویس قانون اساسی را تنظیم میکردند بهمراه یکی دو نفر از همپالگی های خود رفتند پیش خمینی و روی این نکته تاکید کردند که حتما باید در قانون اساسی دین و مذهب رسمی کشور شیعه اثنی عشری باشد و رئیس جمهور نیز باید شیعه باشد و الا من کفن پوش می شوم و به خیابان می آیم.
یکی از آخوندهای بزرگ شیعه شخصی بوده به نام صاحب بن عباد.
حالا شما به نامش فقط دقت کنید ببینید این کجایش ایرانی بوده؟
این حضرت آقا وزیر آل بویه بوده و آخوندها معتقدند که او بود که مذهب مردم اصفهان را از سنی به شیعه برگرداند. در کتابهای آخوندها او ملقب است به صاحب.
نقل است كه، وقتى يكى از همسايگان آن مرحوم به لهو و لعب و ساز و طرب اشتغال داشت، حاجى مرحوم يكى از ملازمان خود را فرستاد نزد او، كه اين عمل را ترك كن.
آن شخص در جواب گفت: به آقاى خود بگو كه، غل به خايه من بگذارد!
آن شخص همين مطلب راعینا به مرحوم حاجى عرضه داشت. آن بزرگوار چون وقت ظهر شد به مسجد رفت بعد از نماز موعظه فرمود و بعد از موعظه دعا فرمود و عرض كرد كه، خدايا من كه صنعت (آهنگری) نمى دانم كه غل به خايه او بگذارم.خودت بیضه اش را غل ببند بحق محمد و آل محمد!
فورا بيضه آن شخص، ورم كرده و كم كم بزرگ شد و در همان شب به هلاكت رسيد.
منزل ما مقابل منزل آیت الله آشیخ مرتضی زاهد بود. هر هفته یک شب جلسه ای داشتیم و جناب شیخ به منزل ما می آمدند و پس از ادای نماز مغرب و عشا که به جماعت میخوانیدم ایشان مسئله و
آیت الله اراکی می فرمودند: میرزای شیرازی بزرگ در آخرین بیماری خویش ، حالشان سخت می شود . در آن زمان تلگرافهای بسیاری از مقامات داخلی و خارجی خدمت ایشان مخابره می شده است ، وقتی تلگرافها را برای ایشان