چرا شاه با انقلاب مقابله نظامی نکرد؟ 

بیانیه بی‌طرفی که فرماندهان ارتش شاهنشاهی ایران در غیاب محمدرضا شاه پهلوی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ امضا کردند و حمله انقلابی‌ها به پادگان‌ها، کلانتری‌ها و پایگاه‌های نظامی و غارت اسلحه‌خانه‌هایشان به‌فرمان آیت‌الله طالقانی به پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن‌ماه منتهی شد، روزی که آغازگر یکی از تیره‌ترین فصل‌های تاریخ ایران است، فصلی سرشار از ناامنی، بی‌ثباتی و ترور که نه‌تنها آثار منفی آن سراسر ایران، بلکه سایر کشورهای منطقه و جهان را در برگرفته است.

چند ماه پیش از سرنگونی حکومت شاهنشاهی پهلوی، بسیاری از دیپلمات‌های غربی تصور نمی‌کردند قدرتمندترین رهبر سیاسی غرب آسیا و نیروهای مسلح آن به گروهی از انقلابی‌های اسلام‌گرا، مارکسیست و کمونیست مجال سرنگونی حکومت شاهنشاهی را با یک شورش مسلحانه بدهند؛ اما بیماری سرطان محمدرضا شاه پهلوی از یک‌سو، روحیه تضعیف‌شده او از سوی دیگر و درنهایت، توجه او به نظرهای مقام‌های کشورهای غربی به‌جای توجه به پیشنهاد‌های مقام‌های نظامی و سیاسی ایرانی سبب شد تا به‌جای مقابله سرسختانه نظامی با انقلاب اسلامی، کشور را ترک و در نهایت، شرایط را برای پیروزی انقلاب فراهم کند.

محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران، خود نقش بسیار مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی در روزهای آخر زمامداری حکومت پهلوی ایفا کرد. نزدیکان او و کسانی که از نزدیک شاهد ناتوانی او در تصمیم‌گیری بودند همواره به تصمیم‌های اشتباه او انتقاد داشتند که از این میان، می‌توان به ارتشبد حسن طوفانیان، ریاست اسبق سازمان صنایع نظامی، و همچنین دریاسالار کمال حبیب‌اللهی، آخرین فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی، اشاره کرد 

از مهم‌ترین اشتباهات شاه اعتماد به مشاوره و نظرهای سفیران کشورهای خارجی بیش از نظرهای شخصیت‌های سیاسی و نظامی در ایران بود. در آخرین روزهای حضور او در ایران، ویلیام اچ سالیوان، سفیر وقت ایالات‌ متحده آمریکا در ایران، و همچنین ژنرال رابرت هایزر، فرستاده نظامی جیمی کارتر، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا، نقش مهمی در راضی کردن محمدرضا شاه پهلوی به ترک ایران و پرهیز از مقابله نظامی و سرسختانه با انقلاب اسلامی ایفا کردند. آنان همچنین در روزهای غیبت شاه و زمانی که فرماندهان ارتش شاهنشاهی به علت نبود فرمانده کل قوا در سردرگمی به سر می‌بردند، آنان را از کودتای نظامی بازداشتند و به مصالحه و سازش با انقلابی‌ها مجبور کردند، امری که در نهایت به عاملی مهم برای پیروزی انقلاب اسلامی تبدیل شد.

در این گزارش به بررسی آن دسته از اقدام‌های محمدرضا شاه پهلوی در آخرین روزهای عمر حکومت پهلوی که به پیروزی انقلاب اسلامی کمک کرد می‌پردازیم.

ناتوانی شاه در تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی

دریاسالار کمال حبیب‌اللهی، آخرین فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی، ضعف شاه در تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی را در مصاحبه‌ای با ضیاء صدقی از مجریان پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۶۳ این‌گونه بیان کرد:

«ایشان شاید یک شاه خیلی خوبی می‌توانستند باشند با عنوان شاه دموکراسی، ولی در لحظه بحرانی ایشان واقعا لیدر نبودند، لیدر زمان‌های آرامش بودند، ایشان هر موقع که بحرانی پیش می‌آمد میدان را خالی می‌کردند. ۲۵ مرداد همین بود دیگر، ایشان از مملکت رفتند بیرون، این دفعه هم باز هم همین بود. استناد ایشان به این است که مگر نمی‌بینید که الان سالیوان و هایزر اینجا بودند می‌گویند شما کی می‌خواهید بروید؟ درحالی‌که ایشان استنادشان بایستی این باشد فرماندهان زمینی، دریایی، هوایی استدعا کردند که ما بمانیم و می‌مانیم. و من می‌دانم اگر اعلی‎حضرت می‌ماندند مملکت به اینجا نمی‌کشید، به‌شرط این‌که تصمیم می‌گرفتند، نه این‌که می‌ماندند و ادامه پیدا می‌کرد باز هم آن موقع همه داغان بودند، ولی تصمیم می‌گرفتند.»

اتکای شاه به نظرات دولتمردان غربی

ارتشبد حسن طوفانیان در مصاحبه‌ای که با مجریان پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ داشت، از اعتماد شاه به نظر خارجی‌ها این‌گونه گفت: «‌اعلی‌حضرت بعضی وقت‌ها انتخابشان خوب نبود؛ یعنی این چیزی بود که انتخاب می‌کردند. آن‌وقت عوامل مختلفی در این انتخاب کردن‌ها موثر بود. مثلا، نمی‌دانم، سفیرانی انتخاب می‌شدند که نه سنشان و نه تجربه‌شان متناسب برای سفارت نبود و برای این‌ دلایلی می‌آوردند که آن دلایلش بدتر از خودش بود. ما یک سفیر داشتیم که این‌قدر قماربازی کرد که خودش را کشت. خوب این نباید سفیر بشود دیگر؛ یعنی شخص مناسب برای کار مناسب انتخاب نمی‌شد. من فکر می‌کنم مهم‌ترینش این است. یکی دیگرش هم این بود که ارتباطات کار می‌کرد. گرچه الان هم می‌بینید در همه‌جا ارتباطات کار می‌کند.

یکی دیگرش هم این است که خارجی‌ها را بیشتر از خودمان عاقل می‌دانستیم. فکر می‌کردیم که اگر این را یک خارجی بگوید درست است. اگر خودمان بگوییم درست نیست. مثلا الان در ایران اگر شما یک کار بدی هم بکنید، اما یک جمله عربی بگویید این عمل بدتان صحیح جلوه می‌دهد، چون عربی گفتید. در صورتی‌ که تو زبان عربی هم حرف بد و هم حرف خوب می‌شود گفت. آن‌وقت هم این شکلی بود. حرف هر خارجی سند نیست، باید تحقیق کرد، باید فهمید این در چه رده‌ای است، چه هدفی دارد، بعد به حرفش گوش کرد. به خارجی‌ها زیادتر از این‌ها گوش می‌دادند. برای اینکه خاطرم می‌آید که یک خارجی که من با او شرفیاب بودم به اعلی‌حضرت توصیه کرد، من گفتم فقط به خارجی‌ها گوش نکنید، خودتان هم تصمیم بگیرید. آن‌وقت در این انقلاب زمینه حاضر بود، از بعد از جنگ دوم جهانی این زمینه را به‌تدریج درست کردند.»

نقش سالیوان و هایزر در گمراهی پادشاه ایران چه بود؟

کشته شدن گروهی از معترضان و شورشیان در میدان ژاله تهران در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ اثر منفی بر روحیه محمدرضا شاه پهلوی داشت. در آن روز، عده‌ای از مردم جنوب تهران به دعوت یک آخوند محلی و بی‌توجه به قوانین حکومت‌نظامی در میدان ژاله تجمع کردند و تظاهراتی علیه حکومت پهلوی ترتیب دادند. افسران و سربازان مسلح نیروی زمینی شاهنشاهی وظیفه محافظت از کارخانه برق شهر تهران واقع در ضلع شمال شرقی میدان را بر عهده داشتند. معترضان به‌قصد ورود به این کارخانه و قطع برق شهر تهران به سمت آن حرکت کردند و درنهایت به علت بی‌توجهی به هشدار سربازان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. درنتیجه ۶۴ نفر از آن‌ها کشته شدند. به گفته ارتشبد حسن طوفانیان، آخرین ریاست سازمان صنایع نظامی ایران، شماری از چریک‌های مسلح ایرانی و فلسطینی نیز در میان کشته‌شده‌ها بودند.

فرمانداری نظامی تهران آمار ۸۷ کشته و ۲۰۵ مجروح را در واقعه میدان ژاله تایید کرد. پس‌ازانقلاب نیز، بنیاد شهید رژیم جمهوری اسلامی آمار کشته‌ها را ۸۸ نفر اعلام کرد که از این میان ۶۴ نفر در میدان جانشان را از دست‌ داده بودند. گروه‌های مخالف حکومت پهلوی از این واقعه برای انجام عملیات روانی استفاده کردند. آن‌ها به‌دروغ شماره کشته‌ها را‌۴۰۰۰ نفر اعلام کردند. اطلاعات ساختگی آن‌ها را نیز خبرنگاران غربی حاضر در ایران در رسانه‌هایشان منعکس کردند. انعکاس اخبار ساختگی درباره برخورد نیروهای امنیتی با شورشیان و تظاهرکنندگان در ایران، فرصت مناسبی برای دولت جیمی کارت فراهم کرد تا حکومت پهلوی را از موضع حقوق بشر تحت‌فشار قرار دهد.

محمدرضا شاه پهلوی که با تبلیغات روانی رسانه‌های بیگانه از‌ جمله سرویس فارسی بنگاه خبرپراکنی بریتانیا (بی‌بی‌سی) روحیه خود را باخت و نگران آن بود که در اذهان عمومی و رسانه‌های جهان از او با عنوان دیکتاتوری خشن نام ببرند، تصمیم گرفت برای مقابله با انقلاب اسلامی از قوه قهریه استفاده نکند. البته این تصمیم درنتیجه مشورت او با سفیر ایالات‌متحده آمریکا، ویلیام اچ. سالیوان گرفته شد. در آخرین ملاقات سالیوان با شاه در کاخ نیاوران، ژنرال رابرت هایزر نیز او را همراهی می‌کرد. دراین‌باره، ارتشبد حسن طوفانیان مشاهده‌های خود را برای ضیاء صدقی، مجری پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ این‌گونه بیان کرد:«شاه یک‌ روز به من گفت این سالیوان و هایزر چه از من می‌خواهند؟ می‌خواهند بیایند مرا ببینند. گفتم اعلی‌حضرت بپذیرشان، چرا نمی‌پذیرید؟ البته من تلاش می‌کردم شاه تصمیم بگیرد. شاه تصمیم نمی‌گرفت، ناخوش بود، نمی‌دانم چه بود. چه می‌گویند تعلل؟

لیت و لعل. همین‌طور به لیت و لعل می‌گذراند. گفتم بپذیر اعلی‌حضرت، چرا نپذیری، ایشان پذیرفت‌. گفت پس فردا تو بیا ببینیم چطور می‌شود. سالیوان و هایزر آمدند و رفتند پیش شاه. دفتر شاه دو تا در داشت. یک در ما می‌رفتیم، یک در وقتی‌که سیاسی‌ها و این‌ها می‌آمدند ماشین می‌رفت دم آن در و می‌رفتند به بال داخل ساختمان . من رفتم توی آن بالی که سیاسی‌ها بودند. آنجا این شمشیرهای اهدایی و این‌ها بودند تماشا می‌کردم و این‌ها. منتظر شدم که ببینم. از پیشخدمت پرسیدم کی تو هست؟ کشیک‌ها و نگهبان‌ها مرا می‌شناختند‌. گفتم کیست؟ گفتند سالیوان و هایزر پهلوی شاه هستند.

ایستادم تا سالیوان و هایزر آمدند بیرون. گفتیم چه شد؟ چه کار می‌کنید؟ بالاخره چه؟ آخر این شکلی که نمی‌شود، چه کار می‌کنید؟ سالیوان به من گفت: اعلی‌حضرت تصمیم گرفتند از کشور بروند بیرون. من خیلی ناراحت شدم. من فورا به آن گارد و پیشخدمت گفتم که می‌خواهم بروم پیش شاه، بگویید من می‌خواهم بیایم‌. گفتند و رفتم داخل. گفتم که این‌ها به من گفتند اعلی‌حضرت تصمیم گرفتند بروند بیرون. گفت نه. این جمله‌ای که می‌گویم عین جمله شاه است که خیر، این‌ها به ما تکلیف کردند برویم. گفتم تکلیف کردند به شما بروید؟ برای چه تکلیف کردند؟ یعنی چه؟ همین شکلی با او حرف زدم. گفتم نمی‌توانند این‌ها تکلیف بکنند، نمی‌توانند. گفتم اگر اعلی‌حضرت می‌خواهید بروید من باید با شما بیایم. من نمی‌مانم.

(شاه) گفت: «نه شما بمانید وظایف میهنی‌تان را انجام بدهید. گفتم اعلی‌حضرت من هیچ وظیفه میهنی ندارم دیگر. وقتی‌که من یک‌عمر گفتم اعلی‌حضرت فرمانده کل قوا، اگر اعلی‌حضرت بروید بیرون، من نمی‌مانم تو این مملکت، من هم باید بروم، من هم باید ببرید. اعلی‌حضرت دید خیلی من محکم دارم حرف می‌زنم اصلا نمی‌شود. گفت ببین، بمان اینجا برای ما روشن کن، ما که به انگلیس و آمریکا بد نکرده بودیم، چرا این‌ها این کار را با من کردند؟ گفتم اعلی‌حضرت خودتان نتوانستید بفهمید چرا انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها این کار را کردند، حالا می‌خواهید من بفهمم؟ من چطور بفهمم؟ گفتم من چه بفهمم اعلی‌حضرت؟ من از کجا بفهمم؟ مرا باید با خودتان ببرید. من نمی‌توانم بی‌اجرت اینجا بمانم. اعلی‌حضرت گفت فردا یا پس‌فردا بختیار و فرماندهان را من گفتم بیایند اینجا پیش من، شما هم بیا.»

در ۲۷ تیر ۱۳۶۴، ارتشبد حسن طوفانیان از نقش سفیر انگلستان، آنتونی پارسونز، در راضی کردن پادشاه ایران به خروج از کشور نیز سخن گفت: «الان سالیوان کتاب نوشته درباره ایران. چرا یک آمریکایی، سفیر آمریکا، سناتور و نمایندگان کنگره که می‌آیند به ایران با شاه ملاقات کنند، با من هم ملاقات کنند؟ من کجای اعراب بودم؟ کجای قضیه بودم؟ من وزیر خارجه بودم؟ من رئیس دولت بودم؟ چرا این‌ها هیچ‌وقت نپرسیدند؟ سالیوان و هایزر بعدازاینکه من از اوضاع شهر ناراحت بودم، هر دو آمدند دفتر من. من به این‌ها گفتم نکنید. من می‌گفتم نکنید ایران را تبدیل به لبنان نکنید، تهران را تبدیل به بیروت نکنید. این راهی را که شما دارید می‌روید و عقب‌نشینی شما. این کاری که دارید شما می‌کنید ایران را تبدیل به لبنان می‌کنید، تهران را تبدیل به بیروت می‌کنید. سالیوان و آنتونی پارسونز، دوتایی‌شان آمدند دفتر من. دوتایی‌شان آمدند تو دفتر من. رو مبل بغل هم نشستند.»

«پارسونز به من می‌گفت حالا ۳-۱۹۵۲ نیست که ما با هم اختلاف داشته باشیم. الان هر چه من می‌گویم، سالیوان می‌گوید و هر چه وزیر خارجه آمریکا می‌گوید، وزیر خارجه انگلیس می‌گوید، هرچه نخست‌وزیر انگلستان می‌گوید، کارتر می‌گوید، هر چه وابسته دفاعی انگلستان می‌گوید. گفتم بابا مملکت دارد می‌سوزد، دارد آتش می‌گیرد، ول کنید همه را. آخر اینکه نمی‌شود آزادی؟ ببینید این بابا خمینی مثل آمپول هاری است، شما نمی‌توانید آمپول هاری را به پلنگ بزنید و تو جمعیت رها کنید. این باید تو قفس باشد. من معتقدم به حکومت‌نظامی، من معتقدم برای اینکه من در سهم خودم این‌قدری که من کمک به مستضعفان کردم در تمام این شش سال خمینی نتوانست بکند، به‌قدر یک‌سال من نکرده است. حقوق مستضعفان را بالا بردم، خانه برای مستضعفان درست کردم، مدرسه برای مستضعفان درست کردم، همه‌چیز، غذا به آن‌ها دادم، همه‌چیز دادم. این‌ها چه کاری برای مستضعفان دارند می‌کنند؟ اصلا عیب کار چه بود؟ برای شما یک قصه گفتم.»

نفوذ تفکرات مذهبی در میان بخش اعظمی از جامعه ایرانی از یک‌سو و مقبولیت شخصیت‌های مذهبی چون روح‌الله خمینی در میان آن‌ها نقش مهمی در تمایل آن‌ها در برقراری حکومت اسلامی ایفا می‌کرد. تبلیغات سیاسی روح‌الله خمینی از یک‌سو و تبلیغات منفی رسانه‌های بیگانه علیه حکومت پهلوی از سوی دیگر نقش مهمی در افزودن اکثریت خاموش جامعه به گروه‌های انقلابی در آخرین روزهای حکومت پهلوی ایفا کرد. آشنا نبودن عموم جامعه با خطرات حکمرانی روحانیان شرایطی را فراهم کرده بود که در صورت سرکوب قهرآمیز اعتراضات و انقلاب آن‌ها، نمی‌توانست بروز دوباره بحرانی مشابه را در سال‌های پس‌ازآن تضمین کند.

محمدرضا شاه پهلوی با سرکوب نکردن اعتراض‌ها، انقلاب و شورش‌های اسلامی در سال ۱۳۵۷‌ و مهم‌تر از همه ترک ایران و خلع سلاح ارتش در برابر مخالفان حکومت خود، این فرصت را برای مردم ایران فراهم کرد تا بار دیگر زندگی تحت لوای حکومت خودکامه مذهبی را تجربه کنند؛ تجربه‌ای به قیمت عقب‌ماندگی ایران در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی و چهار دهه زمامداری یک حکومت خودکامه اسلام‌گرا، حکومتی که تشکیلش سرآغاز بحرانی دائمی در منطقه خاورمیانه بود. بحرانی که ۴۳ سال است صلح و ثبات را در غرب آسیا بر هم زده و متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای پیشین ایران را به دشمنانی برای آن تبدیل کرده است.

منبع: بابک تقوایی کارشناس نظامی و دفاعی – اينديپندنت فارسی
به اشتراک بگذارید:

5 thoughts on “چرا شاه با انقلاب مقابله نظامی نکرد؟ 

  • 2022-02-11 در t 23:33
    پیوند یکتا

    این هم کارشناس نظامی و دفاعی ایندپندنت فارسی. خیلی تنبل یک مصاحبه را گوش کرده و یک مقاله از روی آن نوشته بدون این که هیچ تلاشی برای احراز حقیقت سخنان طوفانیان بکند. بسیاری از آنچه طوفانیان میگوید درست است اما طوفانیان آدم خیلی صادقی هم نیست و در طول مصاحبه نیز سعی در برائت خود دارد، مثل همین سخنان در مورد مستضعفان. طوفانیان مامور خرید ارتش بود و معروف بود که ثروت خوبی از این راه بهم زد. خیلی هم زرنگ بود و توانست در برود.

    هایزر در خاطرات خود روایت دیگری نقل میکند که به نظر من بسیار قابل قبول است. هایزر به ایران می آید که به انسجام ارتش و رویارویی با اتقلاب و حمایت ارتش از دولت بختیار کمک کند. هایزر میگوید در درون حکومت امریکا دودستگی وجود داشت و این اختلاف بین او و سفیر امریکا در ایران سولیوان نیز موجود بود. او در سوی وزارت دفاع و براون و کیسینجر خواهان ادامه حکومت شاه بودند. از سوی دیگر سولیوان در سوی وزارت امور خارجه و سایرس ونس با انقلابیون در گفتگو بودند. موضع کارتر را اروپائی ها به سوی وزارت خارجه سوق دادند. در تمام مدتی که هایزر در ایران بود با طوفانبان، حبیب الهی، ربیعی، قره باغی و اگر اشتباه نکنم بدره ای روزانه جلسه داشت. او از قره باغی که رئیس کل ستاد ارتش بود به عنوان فردی ضعیف یاد میکند. او میگوید کودتا نیز به عنوان آخرین راه حل در مد نظر بود اما ارتش وضع خوبی نداشت و ریزش زیادی داشت و از سوئی اعتصابات باعث شده بود که ارتش سوخت کافی برای خودروهای خود نیز نداشته باشد. این پاشیدگی و ضعف ارتش را دیگران نیز تائید کزده اند.

    کریم سنجابی در خاطرات خود نقل میکند که داریوش فروهر همراه خمینی از پاریس به تهران آمد و وقتی هواپیما نشست او به میان استقبال کنندگان آمده و در گوش سنجابی گفته بود من باید بروم و پیغام مهمی برای ارتشبد قره باغی دارم و بعدا به شما گزارش میدهم. او میگوید این پیغام کتبی که او بعدا خود آن را دیده است از سوی خمینی بود که به ارتشی ها در صورت اعلام بی طرفی تامین و تضمین جانی داده بود.

    آن چه در آن شکی نیست نقش شاه و تصمیمات اشتباه او در پیروزی انقلاب است. متاسفانه او همه افراد قوی و مستقل را از حلقه قدرت بیرون رانده بود و آنها که در راس مانده بودند افرادی فرمانبر و بدون استقلال عمل بودند.

    • 2022-02-12 در t 12:43
      پیوند یکتا

      این جناب در همان مسائل مربوط به تکنولوژی نظامی هم «کپی پیست» میکند، در نتیجه در مقالاتش یک پاراگراف صحیح از آب در میآید، پاراگراف بعدی کاملا پرت.
      البته دیگران هم (نه فقط در رسانه های فارسی) بهتر نیستند، کسی که از راه نوشتن پول در میآورد معمولا متخصص فنی نیست ووقتش را هم روی این نمیگذارد که برود از خودرشته سر در بیاورد، اگر هم میگذاشت از یک حدی فراتر نمیتوانست.

  • 2022-02-12 در t 19:11
    پیوند یکتا

    کسانی که عن قلاب ۵۷ را به خاطر دارند خوب می دانند این عن قلاب خارج از تصمیمات درست یا غلط حکومت ان زمان به هر ترتیبی بود موفق می شد.
    علت موفقیت عن قلاب هم نه ضعف ها یا اشتباهات حکومت وقت بلکه عشق و دلدادگی افراطی مردم به اسلام بود. موتور عن قلاب نه وضع اقتصادی بود، نه آزادی (که چیزی جز یک کلمه شیک هیچ مفهوم واقعی آن زمان نداشت) بود، نه فساد دولتی و نه هیچ چیز دیگر.
    آنزمان عن قلابی گری، چروک بازی مد بود و شدیدا بین دخترها طرفدار داشت و مردم عامی به عشق علی و حسین و فاطی در وحله اول و مفت خوری یعنی اتوبوس و برق و آب مجانی در وحله دوم عن قلاب کردند. مردم در خمینی علی و حسین و اسلام را می دیدند که اگر حکومت را به دست بگیرد به همه پول مفت می دهد تا کار نکنند ولی مثل اشراف زندگی کنند. مفت خوری و پول بی زحمت یکی از علایق شدید ایرانی هاست جوری که از ۱۰۰۰ سلول آنها ۹۹۰ تاش دنبال مفت خوری و زندگی بدون زحمت است.
    حالا می تونیم به خارجی ها بگیم ما عرب نیستیم و نژاد ما آریایی است ولی خودمون که خودمون را نمی توانیم گول بزنیم. حقیقت همین است و هر ایرانی اگر راه دزدی را باز ببیند امکان ندارد از آن دریغ کند. وگرنه این همه دزد در ایران از فضا که نیامده اند. توی ایران واقعا کی دزد نیست؟
    همانطور که کسروی این مرد بزرگ و متفکر هم گفت ما به آخوندا و اسلام یک حکومت بدهکار بودیم. این عن قلاب به هر حال انجام می شد. این جبر طبیعت است چون این عن قلاب پله ای رو به بالا در جهت تکامل بود و هست. فقط اسلام می تواند اسلام را نابود کند وگرنه با جنگ و بمب و تفنگ امکان ندارد مسلمانها از اسلام عبور کنند. نمونه اش افغانستان و بقیه کشورهای خدا زده است. ۵۰ سال است که آنجا جنگ است ولی وقتی اسلام می آید آنها به چرخ هواپیما آویزان می شوند. اسلام باید می آمد و چه بهتر که به مدت زیاد هم در ایران ماند تا این مردمی که به زور تفنگ هم نمی توان آنها را با سواد و آگاه کرد با کمک تجربه های دهشتناک حالی بشوند که اسلام عزیز چقدر عزیز است و از چی و از کی ها ساخته شده و کلاهی که ۱۴۰۰ سال سرشان گذاشته اند بنیان گذارش کی بود و میراث خورانش کی ها هستند.
    بهترین و عاقلانه ترین کار را شاه کرد و گذاشت تکامل مسیر خودش را طی کند و جواب مردم ابله و ناسپاس را خود طبیعت بدهد. نام شاه ایران و سلسله پهلوی بعنوان سلسله ای از بهترین و دلسوزترین شاهان ایران برای همیشه در تاریخ ایران ثبت شد. روحش شاد و یادش گرامی.

  • 2022-02-13 در t 16:36
    پیوند یکتا

    به نظر من شاه خود میدانست که سران ارتش ایران افراد قابل اعتمادی نیستند و بهمین دلیل نتوانست از انها برای سرکوبی کامل استفاده نماید

    • 2022-02-13 در t 17:48
      پیوند یکتا

      اتفاقا من فکر میکنم ارتش پیش از ریزشها بسیار هم برای سرکوب قابل اعتماد بود. شاه اهل سرکوب نبود و ضرورت آن را از یاد برده بود. در سال 42 هم علم قائله را خوابانده بود. من فکر میکنم به صورتی هم منتظر چراغ سبز امریکائی ها و یا حتی پیشنهاد رئیس جمهور امریکا برای سرکوب بود. اگر شاه خیال استفاده مناسب از ارتش و سرکوب داشت باید همانگونه که همه انتظار داشتند اویسی فرماندار نظامی میشد و نه ازهاری ضعیف که هی بیاید توی رادیو عجز و لابه کند و بگوید من از شما تقاضای عاجزانه دارم. در خاطرات شفاهی هم برخی از جمله خود آخوندها گفتند که از ارتش میترسیدند و فکر کردند این پیروزی شان را چند سال به تاخیر خواهد انداخت اما عملکرد ازهاری نشان داد که ارتش ببر کاغذی است.

      این را هم اضافه کنم که به نظر من چون ارتش ایران یک ارتش ملی بود و اسلام نیز در آن زمان جایگاه ویژه ای داشت در صورت کشتار مردم ارتش در نهایت ریزش میکرد اما مبشد با حیس و تبعید مملکت را نجات داد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.