بیانیه بیطرفی که فرماندهان ارتش شاهنشاهی ایران در غیاب محمدرضا شاه پهلوی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ امضا کردند و حمله انقلابیها به پادگانها، کلانتریها و پایگاههای نظامی و غارت اسلحهخانههایشان بهفرمان آیتالله طالقانی به پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمنماه منتهی شد، روزی که آغازگر یکی از تیرهترین فصلهای تاریخ ایران است، فصلی سرشار از ناامنی، بیثباتی و ترور که نهتنها آثار منفی آن سراسر ایران، بلکه سایر کشورهای منطقه و جهان را در برگرفته است.
5 thoughts on “چرا شاه با انقلاب مقابله نظامی نکرد؟ ”
دیدگاهها بسته شدهاند.


این هم کارشناس نظامی و دفاعی ایندپندنت فارسی. خیلی تنبل یک مصاحبه را گوش کرده و یک مقاله از روی آن نوشته بدون این که هیچ تلاشی برای احراز حقیقت سخنان طوفانیان بکند. بسیاری از آنچه طوفانیان میگوید درست است اما طوفانیان آدم خیلی صادقی هم نیست و در طول مصاحبه نیز سعی در برائت خود دارد، مثل همین سخنان در مورد مستضعفان. طوفانیان مامور خرید ارتش بود و معروف بود که ثروت خوبی از این راه بهم زد. خیلی هم زرنگ بود و توانست در برود.
هایزر در خاطرات خود روایت دیگری نقل میکند که به نظر من بسیار قابل قبول است. هایزر به ایران می آید که به انسجام ارتش و رویارویی با اتقلاب و حمایت ارتش از دولت بختیار کمک کند. هایزر میگوید در درون حکومت امریکا دودستگی وجود داشت و این اختلاف بین او و سفیر امریکا در ایران سولیوان نیز موجود بود. او در سوی وزارت دفاع و براون و کیسینجر خواهان ادامه حکومت شاه بودند. از سوی دیگر سولیوان در سوی وزارت امور خارجه و سایرس ونس با انقلابیون در گفتگو بودند. موضع کارتر را اروپائی ها به سوی وزارت خارجه سوق دادند. در تمام مدتی که هایزر در ایران بود با طوفانبان، حبیب الهی، ربیعی، قره باغی و اگر اشتباه نکنم بدره ای روزانه جلسه داشت. او از قره باغی که رئیس کل ستاد ارتش بود به عنوان فردی ضعیف یاد میکند. او میگوید کودتا نیز به عنوان آخرین راه حل در مد نظر بود اما ارتش وضع خوبی نداشت و ریزش زیادی داشت و از سوئی اعتصابات باعث شده بود که ارتش سوخت کافی برای خودروهای خود نیز نداشته باشد. این پاشیدگی و ضعف ارتش را دیگران نیز تائید کزده اند.
کریم سنجابی در خاطرات خود نقل میکند که داریوش فروهر همراه خمینی از پاریس به تهران آمد و وقتی هواپیما نشست او به میان استقبال کنندگان آمده و در گوش سنجابی گفته بود من باید بروم و پیغام مهمی برای ارتشبد قره باغی دارم و بعدا به شما گزارش میدهم. او میگوید این پیغام کتبی که او بعدا خود آن را دیده است از سوی خمینی بود که به ارتشی ها در صورت اعلام بی طرفی تامین و تضمین جانی داده بود.
آن چه در آن شکی نیست نقش شاه و تصمیمات اشتباه او در پیروزی انقلاب است. متاسفانه او همه افراد قوی و مستقل را از حلقه قدرت بیرون رانده بود و آنها که در راس مانده بودند افرادی فرمانبر و بدون استقلال عمل بودند.
این جناب در همان مسائل مربوط به تکنولوژی نظامی هم «کپی پیست» میکند، در نتیجه در مقالاتش یک پاراگراف صحیح از آب در میآید، پاراگراف بعدی کاملا پرت.
البته دیگران هم (نه فقط در رسانه های فارسی) بهتر نیستند، کسی که از راه نوشتن پول در میآورد معمولا متخصص فنی نیست ووقتش را هم روی این نمیگذارد که برود از خودرشته سر در بیاورد، اگر هم میگذاشت از یک حدی فراتر نمیتوانست.
کسانی که عن قلاب ۵۷ را به خاطر دارند خوب می دانند این عن قلاب خارج از تصمیمات درست یا غلط حکومت ان زمان به هر ترتیبی بود موفق می شد.
علت موفقیت عن قلاب هم نه ضعف ها یا اشتباهات حکومت وقت بلکه عشق و دلدادگی افراطی مردم به اسلام بود. موتور عن قلاب نه وضع اقتصادی بود، نه آزادی (که چیزی جز یک کلمه شیک هیچ مفهوم واقعی آن زمان نداشت) بود، نه فساد دولتی و نه هیچ چیز دیگر.
آنزمان عن قلابی گری، چروک بازی مد بود و شدیدا بین دخترها طرفدار داشت و مردم عامی به عشق علی و حسین و فاطی در وحله اول و مفت خوری یعنی اتوبوس و برق و آب مجانی در وحله دوم عن قلاب کردند. مردم در خمینی علی و حسین و اسلام را می دیدند که اگر حکومت را به دست بگیرد به همه پول مفت می دهد تا کار نکنند ولی مثل اشراف زندگی کنند. مفت خوری و پول بی زحمت یکی از علایق شدید ایرانی هاست جوری که از ۱۰۰۰ سلول آنها ۹۹۰ تاش دنبال مفت خوری و زندگی بدون زحمت است.
حالا می تونیم به خارجی ها بگیم ما عرب نیستیم و نژاد ما آریایی است ولی خودمون که خودمون را نمی توانیم گول بزنیم. حقیقت همین است و هر ایرانی اگر راه دزدی را باز ببیند امکان ندارد از آن دریغ کند. وگرنه این همه دزد در ایران از فضا که نیامده اند. توی ایران واقعا کی دزد نیست؟
همانطور که کسروی این مرد بزرگ و متفکر هم گفت ما به آخوندا و اسلام یک حکومت بدهکار بودیم. این عن قلاب به هر حال انجام می شد. این جبر طبیعت است چون این عن قلاب پله ای رو به بالا در جهت تکامل بود و هست. فقط اسلام می تواند اسلام را نابود کند وگرنه با جنگ و بمب و تفنگ امکان ندارد مسلمانها از اسلام عبور کنند. نمونه اش افغانستان و بقیه کشورهای خدا زده است. ۵۰ سال است که آنجا جنگ است ولی وقتی اسلام می آید آنها به چرخ هواپیما آویزان می شوند. اسلام باید می آمد و چه بهتر که به مدت زیاد هم در ایران ماند تا این مردمی که به زور تفنگ هم نمی توان آنها را با سواد و آگاه کرد با کمک تجربه های دهشتناک حالی بشوند که اسلام عزیز چقدر عزیز است و از چی و از کی ها ساخته شده و کلاهی که ۱۴۰۰ سال سرشان گذاشته اند بنیان گذارش کی بود و میراث خورانش کی ها هستند.
بهترین و عاقلانه ترین کار را شاه کرد و گذاشت تکامل مسیر خودش را طی کند و جواب مردم ابله و ناسپاس را خود طبیعت بدهد. نام شاه ایران و سلسله پهلوی بعنوان سلسله ای از بهترین و دلسوزترین شاهان ایران برای همیشه در تاریخ ایران ثبت شد. روحش شاد و یادش گرامی.
به نظر من شاه خود میدانست که سران ارتش ایران افراد قابل اعتمادی نیستند و بهمین دلیل نتوانست از انها برای سرکوبی کامل استفاده نماید
اتفاقا من فکر میکنم ارتش پیش از ریزشها بسیار هم برای سرکوب قابل اعتماد بود. شاه اهل سرکوب نبود و ضرورت آن را از یاد برده بود. در سال 42 هم علم قائله را خوابانده بود. من فکر میکنم به صورتی هم منتظر چراغ سبز امریکائی ها و یا حتی پیشنهاد رئیس جمهور امریکا برای سرکوب بود. اگر شاه خیال استفاده مناسب از ارتش و سرکوب داشت باید همانگونه که همه انتظار داشتند اویسی فرماندار نظامی میشد و نه ازهاری ضعیف که هی بیاید توی رادیو عجز و لابه کند و بگوید من از شما تقاضای عاجزانه دارم. در خاطرات شفاهی هم برخی از جمله خود آخوندها گفتند که از ارتش میترسیدند و فکر کردند این پیروزی شان را چند سال به تاخیر خواهد انداخت اما عملکرد ازهاری نشان داد که ارتش ببر کاغذی است.
این را هم اضافه کنم که به نظر من چون ارتش ایران یک ارتش ملی بود و اسلام نیز در آن زمان جایگاه ویژه ای داشت در صورت کشتار مردم ارتش در نهایت ریزش میکرد اما مبشد با حیس و تبعید مملکت را نجات داد.