کوچ، یا تولدی دیگر
گاهی در زندگی انسان لحظه ای پیش می آید که متوجه ناهمگونی خویش با محیط و فضای دور و بر میشود یعنی یک لحظه چرخ زندگی برایش از حرکت می ایستد و او بخود می آید که سنخیت من با محیط اطراف یکی نیست و چاره ای جز کوچ کردن نیست.
زمانی که انقلاب ننگین 57 رخ داد و ما به دنبال یک آخوند مرتجع رفتیم و سعادت و رفاه کشور را در دین و مذهبی جستجو میکردیم که قرنها بود سعادت و آسایش را از این کشور زدوده بود، بسیاری از انسان های آگاه وقتی خود را در احاطه جهل ویرانگر مردم تنها دیدند چمدانها را بستند و راهی دیار غربت شدند تا زندگی تازه ای را رقم زنند.
بسیاری از گرفتاری های هویتی و رفتاری ایرانیان برامده از تربیت دو مکتب ویرانگر است: مکتب تشیع و مکتب سوسیالیسم از نوع ایرانی اش.
اموزه های این دو ایدئولوژی آنچنان در تار و پود لایه های مختلف اجتماعی ایرانیان رسوب کرده که از آنها انسانهای پر از تناقض و ناهمگونی ساخته است. حسادت، دروغگویی، خودخواهی و زرنگ بازی و رفیق بازی و دور زدن قانون از ویژگی های مسلم و مجسم این افراد شده است. بحران هویتی که در میان هموطنان ما بوجود آمده و آنها را تبدیل به انسانهایی دو رو و دغلباز کرده، منشا بسیاری از گرفتاریهای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی است.
زندگی در چنین فضایی چیزی نیست جز فرسایش ذهن و از بین رفتن طراوت انسانی. معاشرت با انسانهای ناهمگون و دغلباز و بی پرنسیب دقیقا مثل برداشتن یک اره یا سوهان است و کشیدن بر روی اعصاب و روان.
این است که بالاخره آن لحظه موعود فرا میرسد و انسان عزم خود را جزم می کند که خود را از میان منجلاب نجات دهد. برود به جایی که صلح و آرامش و همگونی هست. کشتی گرفتن با خوکها حاصلی جز آلودگی و تباه کردن عمر ندارد.
این مقدمه ای بود تا به دوستان و عزیزان بگویم که چرا از سایت بالاترین به یکباره کوچ کردیم.
واقعیت این است که تفاوت شخصیتی با جمعی دست پرورده نظام استالینی که در دوران جوانی آدم کشی و سرقت میکردند و الان به غرب پناهنده شده و زندگی شان از پول مالیات مردم این کشورها می گذرد ولی در عوض نشسته اند و از شاه و رضا شاه بدگویی می کنند خسته کننده است.
شما اگر آدم با پرنسیب و اخلاق گرایی باشید هرگز نمی توانید با چند بسیجی و پاسدار سایبری گفتگوی سالمی داشته باشید. شما هر قدر هم که سعی کنید با زبان خود آنها سخن بگویید و مقابله به مثل کنید، حریف پدرسوختگی و بیشرفی انها نمیشوید زیرا شما پایبند به اصول و مرامی هستید ولی انها نیستند.
چگونه ممکن است با کسی که در سوریه بعنوان مدافع حرم حضور داشته و زنان و کودکان بی گناه زیادی را به قتل رسانده و اکنون پای کامپیوتر نشسته و از بخطر افتادن آزادی و دمکراسی در امریکا حرف میزند هم کلام و هم سخن شد؟
طرف تا دیروز بازجو و شکنجه گر بوده و یا در نیروی انتظام با باطوم بر سر دختران و پسران ایرانی میزده و حالا آمده در فضای مجازی به شما گیر میدهد که چرا مرا بلاک کردید و نمی گذارید ترول بکنم.
وجود انسانهای سالم در میان جذامیان فکری و ذهنی فایده ای به حال هیچ طرف ندارد. انسان سالم بدنبال بهره گیری از سلامت خویش است و داشتن زندگی شاداب.
این است که جدا کردن حساب خود را از حساب بیماران ذهنی و تربیت یافتگان نظام جهل و خرافه و دشمنی کاری عاقلانه است که می بایست خیلی زودتر انجام میشد.


ملای عزیز نوشته شما را به گوش جان حس کردم. کاملا درست می فرمائید سر و کله زدن با این حیوانات اعصاب پولادین میخواست بخصوص شنیدن و خواندن نظرات از پیش تعیین شده و تکرار هزارباره آنها.. این قوم پلید هدفی جز راندن مخالفان جمهوری اسلامی نداشتند که به آن رسیدند فقط به نظر من هیچکدام از آنها از احمق های پنجاه و هفتی چپ و راست نبودند به نظرم همگی از مستخدمین رهبر مفسدین جهان بودند که موفق شدند خود را به عنوان چپ جا بزنند تا راهی برای انتشار افکار خود داشته باشند. حتی یک نفر شجاعت این را نداشت که بگوید موافق جمهوری اسلامی ست بلکه با دروغ و دغل در لباس چپ، اعتماد عده ای هنوز متوهم پنجاه و هفتی را به خود جلب کرده و به پشتیبانی آنها، مشغول قلع و قمع مخالفین فکری خود بودند و هستند. ای کاش جمهوری اسلامی انقدر شرافت داشت که از رو بازی میکرد.. خودم از انتظاری که از جمهوری اسلامی دارم متعجب می شوم.. جمهوری اسلامی و شرافت؟..
درود بر دوست عزیز
بالاترین سمبل جمهوری اسلامی است. مدیرانش نه پاسخگو هستند و نه شفافیت توی کارشان دارند.
رک و پوست کنده نمی گویند که طرفدار رژیم هستند. هم خدا را می خواهند هم خرما را.
درواقع دودوزه بازیهای یحیی نژاد ما را خسته و کلافه کرد نه فحاشی سایبریها.
همه رو هم نمیشه به حساب سایبری ها و پنجاه و هفتی ها گذاشت. فرهنگ گفتگو و رفتاری ملت ما هم در کل خرابه و در این ۴۰ سال خرابتر هم شده. اینهم قسمتی از مساله است.