چه غمی دارد «لردگان»؛ امروز اگر روز فریاد نیست، پس کی باید زنده بودن خویش را ثابت کنیم!؟

بر ما چه گذشته است؟ چگونه بر این تباهی بی پایان، بر این ذره ذره به یغما رفتن مام میهن، لب فرو بسته ایم و سکوت کرده ایم!؟
آیا زمان آن نرسیده است که نقطه پایانی باشیم بر نام کثیف «جمهوری اسلامی» ؛ جمهور دزدان و جنایت کارانی که با وعده های پوچ ایران را تسخیر کردند، امروز دیگر جایی برای دفاع از کارنامه ننگین خویش باقی نگذاشته اند؛ براندازی این نظام، اراده و میل به سرنگونی این «جمهوری جنایت» یعنی وطن پرستی، یعنی ایرانی ماندن!
دیگر چه باید بر ما روا کنند که صدای فریادمان را بشنویم!؟
این سکوت در کدامین دقیقه از تاریخ این سرزمین کهن، سرانجام شکسته میشود و کمر ظلم را خواهد شکست؟
لردگان را تنها مگذاریم؛ صدای بی صدایان باشیم!
این شعار «سیاوش» است، از اعماق شاهنامه، سووشون افسانه ای، وقت قیام است، عزاداری بس است



در سال پنجاه و هفت از شایعاتی که این عنقلابیون برای ساواک ساخته بودند، در کنار گونی های پر از ناخن های کشیده شده و استعمال تخم مرغ و شیشه نوشابه و شایعات مشابه دیگر، یک شایعه هم وجود داشت و آن اینکه ساواک می خواهد در آب آشامیدنی مردم سم بریزد و همه را بکشد. به تجربه دریافتیم که جمهوری اسلامی همه شایعاتی را که برای ساواک ساخته بود، در کهریزک و زندان های بی نام و نشان دیگر خود به عمل درآورد. تزریق ویروس ایدز به این شریف ترین مردمان زنگ خطر بزرگی ست.. ترسم از این است که این تبهکاران برای حفظ قدرت آب را هم آلوده کنند..