کج اندیشان شکلاتی
بعضی از صاحبان کانال های تلویزیونی و یا سایتهای اینترنتی گرفتار این کج اندیشی هستند که خیال می کنند اگر به عوامل جمهوری اسلامی تریبون بدهند این نشانه آزاداندیشی و تحمل نظرات مخالف است. در واقع، کمکی که اینگونه افراد به استمرار این رزیم ستم پیشه می کنند بسیار موثرتر از تشکیلات تبلیغاتی خود رزیم مثل صدا و سیماست.
کسی که صدا و سیما را می بینید و می شنود و یا کیهان شریعتمداری را می خواند، انتظار حرف منطقی از آن نوع رسانه ها را ندارد. بخاطر همین است که همه تلاشهای چهل ساله بوقهای تبلیغاتی این رژیم یا بی ثمر بوده و یا نتیجه معکوس داشته است.
اما رسانه هایی که ظاهرا ارتباطی با رژیم ولایت فقیه ندارند با پهن کردن فرش قرمز زیر پای عوامل رژیم و مبلغان ایدئولوژی جهان ستیز آخوندی، در عمل دانسته یا ندانسته به اهداف رزیم خدمت می کنند. یعنی کاری که دستگاههای تبلیغاتی رژیم قادر به انجام آن نبودند را از زبان رسانه های بظاهر مخالف به گوش مخاطب میرسانند و امیالی که خود آنها نتوانستند بدان برسند را اینگونه رسانه ها قابل دستیابی و محقق می کنند.
منشا چنین کج اندیشی خطرناک می تواند عوامل متعددی باشد مثل فقدان آگاهی سیاسی، ناآگاهی در شناخت دوست و دشمن، منفعت جویی، نداشتن حس میهن پرستی، نداشتن احساس مسئولیت در برابر درد و مشقت هموطنان و غیره.
این یک گرفتاری در واقع زخم عمیقی است که بر پیکره ملت ما ایجاد شده و آن “سطحی نگری و کج اندیشی” در بیشتر زمینه هاست. مثلا طرف صاحب کانال تلویزیون در خارج کشور شده و بسیاری از برنامه هایش هم خوب و مفید است ولی وقتی به موضوعات و نگرش سیاسی میرسد، میرود سراغ یک عراقی و به او تریبون میدهد تا بیاید سیاستهای سپاه را توجیه کند.
اسم این کار بلاهت و تیشه به ریشه خود زدن است و با آزاداندیشی و تحمل آرای مخالف از زمین تا آسمان فرق دارد. انسان عاقل باید بین دوست و دشمن را از هم تشخیص بدهد. قرار نیست امکانات خود را در اختیار دشمن گذاشت تا قضاوت دیگران این باشد که بعله ما هم طرفدار لیبرالیسم و آزادی بیان هستیم.
مثال دیگر چنین کج اندیشی را در انتخابات اخیر کانادا شاهد بودیم. طرف از دست رژیم آخوندی فرار کرده و به کانادا پناهنده شده ولی در انتخابات فدرال به یکی از نامزدهای ایرانی تبار که رابطه بسیار نزدیکی با محافل لابیگری رژیم دارد رای میدهد.
وقتی از او می پرسیم که چرا به دشمن خودت و دشمن میهن ات رای میدهی؟ می گوید: خب، طرف ایرانی است! بهتر است ما ایرانی ها پشت هم باشیم!
یعنی بلاهت و حماقت از سر و هیکل چنین انسانهایی می ریزد. این افراد نمی دانند که خدمت به دشمن مردم، یعنی همان دشمنی که تو را از میهن ات آواره کرده، کاملا با ایرانیت و هویت ایرانی تو در تضاد است.


امثال اینها اگر میتوانستند یک میزگرد با حضور نماینده هیتلر برگزار میکردند
…
مهمانان امروز برنامه ما جناب آقای هیملر از حزب ناسیونالسوسیالیست کارگران آلمان معروف به «نازی» و در طرف دیگر اسحاق شمعون یکی از یهودیانی که از اردوگاههای کار اجباری فرار کرده هستند.
جناب هیملر به دنبال احیای نژاد برتر آریایی هستند ولی آقای شمعون گویا موافق نیستند و تمایل به ادامه حیات خودشان و دیگر یهودیان دارند.
جناب شمعون سوال ابتدایی رو از شما میپرسم: آیا شما با فرار از اردوگاه مرتکب جرم نشدید؟! و در ادامه مشکل اصلی شما با دیدگاه جناب هیتلر چیست؟!
البته ملا جان طرف دیگر این سکه، بیشتر همان منفعت طلبی شخصی است. برای مثال آن تحلیلگر عراقی را که در من و تو نشته و شما مثال زدید، به مظرم بیشتر برای این گذاشته اند که با «دفاع بد»، بیشتر به عقاید مورد علاقه اش ضربه بزند ( شریعتی : به هر عقیده ای میخواهید ضربه بزنید، از آن بد دفاع کنید).
دیگری هم فکر میکنم این باشد که به قولی نگویند :
خود گویی وخود خندی
برای مثال در روزنامه کیهان لندن ، هم خرسندی مصدقی مطلب مینوشت، هم نوریزاده مجهول، هم استاد الهی مینوشت، هم احمد حرار و الاهه بقراط. یعنی در کیهانی که به طور سنتی _ حداقل پس از انقلاب_ باید طرفدار پادشاهی میبود، بیشتر نویسندگانش چپ بودند، درست همانند پیش از انقلاب….
یک مورد دیگر هم این است که کار حزبی و مطبوعاتی وقتی با هم قاطی میشود ، فاجعه میشود.
برای مثال اگر ما به دنبال ایده براندازی و تحزب باشیم، داستانش با سایت خبری_ تحلیلی زدن فرق دارد و همچنین گاهی تریبیون دادن ها باعث میشود در میان دعواها، حرف های شما هم تبلیغ شود ( نمونه های دنباله و آزادگی و بالاترین و ردیت) .
به هر صورت به نظرم عدم درک درست از فعالیت مطبوعاتی و حزبی و تداخل اینها با هم، همیشه مشکل ساز بوده است.
بهترین نمونه این جریان ها، «حزب توده» بود. یعنی هم کار فرهنگی میخواستند انجام دهند، هم ترور و کشتار وجاسوسی را در «براندازی» شاه، با نیت اینکه هدف وسیله را توجیه میکند، سرلوحه فعالیت خویش قرار داده بودند….
من کامنت گذاری در این سایت را با گیر دادن به ارغوان آغاز میکنم (قربت الی الله):
من که آخرش متوجه نشدم شما نظرتان چیست!
یا اینکه خودتان هم هنوز به جمعبندی نرسیده اید، و یا اینکه _ مطابق سنت دیرینه ایرانی _ میخواهید هوای همه طرف را داشته باشید…
نه مونتی جان، شاید منظورم را خوب بیان نکردم. به نظرم ما به دنبال براندازی بودیم اما پلتفرم بالاترین برای این کار ساخته نشده بود.
همه چیز میان ما سوتفاهم بود. هم ما که درک درستی از سایت نداشتیم و هم بالاترین که نمیفهمید ما چقدر «براندازی» را جدی دنبال میکنیم.
به هر صورت مشکل سایبری ها اینجا حل شده است و باید با تمام توان به دنبال هدف اصلی رفت.
به قول ناخدا باید از مرحله حرف عبور کرد
🙂
همین کج سلیقگی را در سایت بالاترین شاهدش بودیم. بالاترین عملا شده محلی برای نشر تحلیلهای آبدوغ خیاری قرارگاه مرصاد.
بعد عده ای تصور می کنند اسمش آزادی بیان است.
چقدر کول هستیم ما))
آنچه بیشتر مایهی تعجب و تاسف است اینکه، این شبکههای تلویزیونی تریبون خود را کمتر در اختیار افراد ایراندوست قرار میدهند. آنها هم که ادعای دلسوزی دارند در لابلای صحبتشان، رگههای خیانت به مردم ایران موج میزند.
اندک اندک جمع مستان میرسد….
خوش آمدی
صفا آوردی
من هم خیلی خوشحالم که بعد از بیش از یکماه شما رو میبینم
درود بر همگی و ممنون از لطف دوستان و به ویژه ملای گرامی
خیلی خوشحالم اینجا هستید.
خوش آمدید
مهرتان پاینده باد
قدم نو رسیده مبارک.
خوش آمدی مزدیسنای عزیز.
خوشحالم که به جمع صمیمی شما پیوستم
بنده این بحث را چندین بار داشته ام و به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از ایرانیان معنی آزادی بیان را نمیفهمند. برای مثال با راه دادن سایبری ها شما عملا آزادی بیان را از بین میبرید برای این که به تخریب فضا میپردازند. در این تقابلی که یک سویش یک دولت با همه امکانات است که خروارها رسانه درست کرده و هیچ نظر مخالفی را بازتاب نمیدهد این مسخره است که فضای محدود چند رسانه مخالف و یا آزاد نیز به اشغال رژیم در بیاید. نکته دیگر این است که وقتی ما صحبت از آزادی بیان میکنیم باید همه فضای مجازی را در نظر بگیریم. بنده میتوانم نظرات مخالفان را خوانده و بعد با چند کلیک نظرات حامیان رژیم را بخوانم. میبینید که حذف رژیمی ها نه تنها منافی آزادی بیان نیست بلکه به آزادی بیان کمک میکند چه در غیر آن صورت لشگر مزد بگیر سایبری همه جا را غرق در دیدگاههای خویش نوده و در هر فرصت نیز به درگیری و تخریب مخالفان و رسانه های مخالف و آزاد میپردازد.
در مورد رای گیری در کانادا ملا جان من فکر میکنم برخی میدانند چه میکنند اما سودشان در ماندن رژیم است هرچند این را بیان نمیکنند.
گرفتاری ما بسیجی ها و حزب اللهی ها نیستند. تکلیف آنها روشن است. پرفتاری ما با باصطلاح کراواتی هایی است که به عوامل رژیم امکانات تحمیق مخالف را میدهند. چرا اینقدر رزیم در جنگ روانی و اشاعه خبرهای دروغ قدرتمند است؟ دلیلش همین است که کسانی که دکان دونبش باز کرده اند به اینها میدان میدهند.
ملا جان منظور من از هوادار و سایبری همینها هستند که در قالب چپ و روشنفکر مذهبی و اصلاح طلب و پان ایرانیست و غیره ظاهر میشوند و خط رژیم را پیش میبرند. نمونههایش را در بالاترین زیاد داشتیم. ما این بحث را قبلا هم داشته ایم که نشانههای یک سایبری چیست؟ تفرقه اندازی، ضدیت کور با پهلوی و به انفعال کشیدن مخالفین. همین را بسط بدهید به تلویزیون ها.
ملای عزیز کاملا با شما موافقم.
فکر می کنم اکثریت رسانه ها چه نوشتاری و چه تصویری، به شکلی اسفبار، افسار و اساس سیاست گذاری و هدفمندی را از کف داده اند. نه در زمانبندی موفق هستند و نه در سمت و سو بخشیدن به بحث.. این به این معنی است که وقتی جلوی تلویزیون می نشینند هم بحث سیاسی می کنند هم خاطره تعریف می کنند هم غیر مستقیم «پند و اندرز» مثلا با هدف فرهنگ سازی می دهند و هم خیلی چیزهای دیگر.. و خلاصه توجهی ندارند که شنونده یا بیننده کنجکاو و تشنه و البته جوان شاید توانائی شنیدن و دیدن چهار ساعت ویدئو را نداشته باشد بالاخص که کل مطلب مفید را می توان در ۵ دقیقه توضیح داد.. مشکل رسانه ها فقط به این ختم نمی شود بلکه تکرار و بازپخش و توضیح یک خبر کهنه که از بی بی سی و رادیو فردا و رسانه های همسو با جمهوری اسلامی نیز از حوصله مردم خارج است و آنها ترجیح می دهند روشنگری و تفسیری بیش از آنچه خرد کف خیابان عرضه می کند، بشنوند. این نوع رسانه ها بیشتر به درد بازنشسته هائی میخورد که هم وقت کافی دارند و هم به دلیل جاافتادگی سن و سال به هر فرضی بها می دهند و بر بال مهربان نسبیت، هر عقیده و نظری را گوش می کنند و نمیشود آنرا به حساب دموکراسی خواهی آنها بگذاریم چه رسد به کمک به براندازی..
به نظر من به همان نسبت که در داخل کشور جناحین قدرت به قصد تمامیت خواهی، وضعیت مملکت را به کلافی کور کشانده اند، رسانه های خارج از کشور هم با همان الگو، اما با محتوائی دیگر، براندازی را به گرهی کور تبدیل کرده اند.. از این شاخه به آن شاخه پریدن و تا ابد و قیامت بررسی دعواهای قدیمی و بحث بر سر تو چی بودی و من چی بودم و مهم تر از همه بدون اهمیت دادن به تغییر و تحول و شعور مردم، بیشتر از اینکه به جنبش براندازی کمک کند، گره های اپوزیسیون با یکدیگر را برملا می کند..
تازه این سوای کارشکنی ها و سناریوهای هدفمند اطلاعات در خارج از کشور است که چهار چشم و چهار گوش جداگانه، برای کشف و خنثی سازی آن می خواهد.. نمونه اش همان پناهندگانی که شما می گوئید به نامزدهای لابی جمهوری اسلامی رای می دهند، کاملا هوشیارانه به اقصی نقاط کشور فرستاده شده اند.. در جائی که من زندگی می کنم هزاران هزار جیره خور جمهوری اسلامی در لباس پناهنده در همین موج اخیر پناهندگان به اروپا فرستاده شده اند که هم محرم را باشکوه برگزار می کنند، هم تمام مراکز اسلامی را زنده و شاداب نگه می دارند و هم کلی افغانی و عراقی در ید اختیار دارند.. ابعاد فاجعه بسیار گسترده تر از آن است که تصور می کنیم.. و ناباورانه می بینیم که رسانه های خارج از کشور به جای افشای رشد هیولاگونه و ترسناک نیروی شر، فعلا مشغول رایزنی با خزعلی و زیباکلام و دیگر بلندگوهای نظام، ناآگاهانه برای رژیم نه تنها وقت می خرند بلکه با بمباران نظرهای ضد و نقیض، مردم را بی حس و ذهن آنها را از یافتن راه چاره ای عملی، از کار می اندازند..
همین می شود که رسانه هائی چون بی بی سی در ایران هنوز بیشترین طرفدار و اعتبار را دارد، چرا که کاملا آگاهانه و حرفه ای برنامه ای می سازد از پنج دقیقه تا حداکثر یکساعت و به مطلبی کاملا سمت و سو داده شده می پردازد و برنده رسانه می شود.. چرا؟ چون به خوبی میداند ذهن مخاطب برای یک بحث یا تفسیر سیاسی که احتیاج به فکر و تمرکز دارد، در چه میزان از زمانِ صرف کرده، خسته می شود یا مغز مطلب را در چند دقیقه می تواند به طور موثر در ذهن مخاطب جااندازی کند..
حالا شما فکر کنید به کثرت برنامه های غیر حرفه ای تولید شده در خارج از کشور که نه سمت و سوئی دارد و نه محدودیت زمانی و همینطور می گویند و می بافند و حدس می زنند و غافل از اتفاقات مهم اطراف خود، ره به ترکستان می زنند..
رسانه های نوشتاری هم دست کمی از رسانه های تصویری ندارند معمولا بر اثر خبری که از خود حکومت درز کرده، باب تازه ای برای عرض اندام پیدا می کنند.. حکایت خنده داری ست همین جریان دستگیری روح الله زم.. هادی خرسندی بعد از مدت ها کم پیدائی در سایت گویا، برای بی اهمیت دانستن موضوع روح الله به یکباره سه شب متوالی، مطلب در مورد بی اهمیت بودن روح الله می نویسد!.. یکی نیست بپرسد اگر این جریان یا جریانات مشابه، کار خود حکومت برای سرگرم کردن مردم است، پس تو چرا آب به آسیاب دشمن می ریزی و باعث گرمی بیشتر بازارش می شوی؟.. اگر هم شک داری و می دانی برای حکومت مستقر آدمکشان، فرقی بین هویدا و رفسنجانی یا فرخ رو پارسا و ندا آقاسلطانی یا تهرانی ساواکی و سعید امامی و محسن رضائی و روح الله زم وجود ندارد، پس حداقل از این قضیه برای کشف نقشه های جنایتکارانه رژیم استفاده کن که خودی و ناخودی نمی شناسد..
سایت بالاترین هم که کلا از نظر من فرقی با میدان گمرک با انبوهی دستفروش با اجناس دزدی ندارد، با همان ادبیات چاله میدانی به یکباره در تکرار و بازنشر خبر دست دوم گوی از یکدیگر می ربایند و اسمشان می شود فعال سیاسی..
ملا جان خواستم یک کامنت کوتاه برای پست شما بگذارم شد مثنوی هفتاد من کاغذ.. نتیجه شنیدن نظرات و تفاسیر مطول رسانه های سیاسی خارج از کشور، گنگ گیجه ای ست که نصیب مردم ایران می شود و البته که جمهوری اسلامی نفعش را میبرد..
ممنون از کامنت جالب شما.
جا داشت آنرا در قالب یک مطلب می نوشتید تا در توئیتر به آن لینک بدهیم.
نظر خلاصه شده من:
مشکل ما آزادی بیان نیست، بلکه این است که آزادی بیان راه حل مشکل ما نیست!
حرف حساب