چرا همتی را بزرگترین خطر برای دموکراسیخواهی میدانم؟ آرمان امیری
در آستانه انتخابات ۹۲، تحلیل من و برخی دوستان این بود که جنبش سبز، بلوغ نهایی جنبش اصلاحات است، جایی که جنبش به صورتی اجتماعی درآمده و اصلاحات را در فرم جامعهمحور خود دنبال میکند؛ اما با توجه به تحریمهای بینالمللی و فشاری که بر جامعه وارد شده بود، گمان میکردیم شرکت در انتخابات و جلوگیری از انتخاب جلیلی یک اولویت کوتاه مدت است. امید ما این بود که هرکسی بجز جلیلی رییس جمهور شود تا در توافق با غرب فشار تحریمها را از دوش جامعه کم کند؛ ما هم در فضای مساعدتری جنبش خود را پی بگیریم. هر دو وجه این تحلیل اما در عمل شکست خورد!
خوشبینی ما در توقف رویکرد تقابلی با غرب فقط یک توهم بود. تمام ماجرای «نرمش قهرمانانه» در یک تغییر تاکتیک از سیستم تدافعی هستهای به سیستم تهاجمی «عمق استراتژیک» خلاصه میشد. روزی که حضرت لازم میدید، حتی به موازات دولت احمدینژاد هم مذاکرات را کلید میزد و روز دیگر که اراده کرد، دولت حسن روحانی هم نتوانست جلوی «غلبه میدان بر دیپلماسی» را بگیرد؛ اما شکست بزرگتر برای ما در وجه سقوط گفتمان دموکراسیخواهی بود.
روحانی قصد نداشت تا قیامت گزینه نیابتی باقی بماند. بر دوش جنبشی اجتماعی از نردبان قدرت بالا رفت و بلافاصله درصدد تثبیت گفتمان محافظهکارانه خود برآمد. شبکههای اجارهای، فقط تا پیش از کسب قدرت برای ما استدلال میکنند که «بد» بهتر از «بدتر» است. همینها به قدرت که میرسند مدعی میشوند اصلا «خوب» همان است که ما هستیم و هرچه جز این تندروی و «ویرانیطلبی» است! این واقعیت اصلاحطلبیِ هراسان از مردم و بیزار از خیابان است که آرای مردم را فقط پای صندوق محترم میداند و پس از آن خودش را نه وکیل و نماینده، که سرپرست، معلم و حتی «مبصر» جامعه میبیند.
امروز هم، طبیعتاً هرکسی بر پایه تحلیلی که از وضعیت کشور دارد فرصتها و تهدیدها را شناسایی و معرفی میکند. برخی مدعی هستند بزرگترین خطر فعلی پیروزی آقای رییسی و افزایش سرکوب و خفقان است. من اما به یاد میآورم که وقتی پای کشتار رسید، روحانی و رییسی و لاریجانی یکی شده بودند؛ وزیر کشور دولت اعتدال بود که میگفت «به پا هم زدیم» و رییس فراکسیون اصلاحات روزه سکوت گرفته بود. در سرکوب عریان تودههای مردم که برسد، رییسی و همتی و روحانی تفاوتی ندارد. تفاوتی اگر وجود داشته باشد، صرفا حاشیه امنیتی است که دولتها برای وابستگان و رانتخوارهای خود درست میکنند.
اما در وجه گفتمانی، دغدغه اصلی من، همچنان جریان دموکراسیخواهی است. با این دغدغه، تهدید اصلی، خطر افزایش بگیر و ببند نیست. حتی اگر فرض بگیرم که ادعای حضرات درست باشد و پیروزی رییسی به افزایش سرکوب بینجامد، این سرکوبها صورت مساله دموکراسیخواهی است و نه عامل تضعیف و نابودی آن. گفتمان دموکراتیک را آن جریانی به نابودی میکشاند که صراحتا از پیشنیاز «اقتدارگرایی» برای «توسعه اقتصادی» سخن میگوید و نمایندهاش حتی در سطح شعار و تبلیغات هم هیچ اشارهای به ریشههای سیاسی و ساختاری بحرانهای کشور ندارد. گناه کمکاریشان را به گردن «جنگ اقتصادی» میاندازند اما توضیح نمیدهند بدون جرات نقد کردن سیاست خارجی چطور قرار است از این جنگ خارج شوند؟
من به ادعاهای این جماعت باور ندارم. من این ادعای «توسعه اقتصادی در غیاب سیاست» را دروغ میدانم. از رویکرد «توسعه اقتدارگرایانه» حضرات وحشت دارم. رویای متوهمانه پیادهسازی مدل «چین اسلامی» بر ارکان یک نظام تماما توسعهستیز، هیچ سرنوشتی بجز سقوط در دام یک «کره شمالی اسلامی» پیش روی ما نخواهد گذاشت.
به باور من، آنچه سبب سقوط آزاد جامعه ایرانی طی دو دهه گذشته شده، آنچه باعث شده امروز نه تنها از نظر آمارهای اقتصادی، بلکه در تمامی شئون سیاسی، اجتماعی، نهادی و حتی شاخصهای اخلاقیات اجتماعی احساس خطر کنیم، نه اثرات ماشین سرکوب، بلکه تن دادن به اندیشه میانمایگی نهفته در پس ادعای «اعتدال» و رویکرد علیل «بد و بدتر» بوده است. وقتی هر حقارت و هر زشتی غیرقابل باوری را به اسم «واقعبینی» بپذیریم، پیشاپیش سطح توقع خود از جهان و سطح نگاه و ظرفیت وجودی خود را به چنان گندابی تقلیل دادهایم که بیشک از دلاش وضعیتی بهتر از این در نمیآید. (حکایت «واقعبینی کلاغها» را اینجا+ بشنوید) از نگاه من، بزرگترین پیروزی قابل تصور برای جامعه مدنی ایران در بزنگاه خردادماه ۱۴۰۰، شکست مفتضحانه نمایندگان این گفتمان حقارتبار و خروج جامعه از این باتلاق کشنده است.
منبع: گویا نیوز


درود. این دقیقا همان حرفهایی است که ما ( وبلاگ نویسان حامی تحریم) در زمان احمدی نژاد مطرح کردیم. تا این اصلاح طلب های استمرار طلب حذف نشوند، هیچگونه تغییری در برزخ فعلی ایجاد نمیشود. حذف این اوباش را باید به فال نیک گرفت چرا که خامنه ای دیگر نمیتواند پشت رییس جمهورهای صد در صد انتصابی قائم شود و بگوید بی بصیرتی اینها عامل بدبختی ها است.
اسلام دخلی به جمهوری ندارد. از همان اول هم این حکومت اسلامی وخلافتی بوده است. هر چه جلوتر برویم نقاب ها بیشتر کنار زده میشود و «خلیفه» عیان تر به وسط «میدان» کشیده خواهد شد.
نکته عمیقتر است، کلید معما نه در افراد و جناحها، بلکه در یک طرز فکر نهفته است. «عقلانیت» به آن معنی که در عرف فهمیده میشود خودش بقای رژیم را تضمین میکند!
بله، اینها یک مشت خل و چل بودند، ولی جواب منطقی این نیست که ما «عاقل» باشیم، بلکه ما باید روی دست اینها بزنیم…
مقاله خوبی بود البته برای جماعتی که تازه از اصلاح طلبان روی گردان شده اند.
برای ما که سالها می گفتیم احمدی نژاد یا کروبی وقتی روبروی مردم قرار می گیرند فرقی ندارند حرف تازه ای نبود.
من ترجیح می دهم رئیسی که نماد جنایت و قتل و اعدام است در راس این حکومت باشد تا همتی و دیگران.
برای نابودی حکومت وحشت آفرین جمهوری اسلامی باید وحشتی بزرگتر از خودش آفرید!
🙂
دقیقا همانجوری که برای خاموش کردن چاه نفت آتیش گرفته از مواد منفجره باید استفاده کرد وگرنه همه چاه خواهد سوخت.
یا مردم باید بریزند و مثل سیل اینا را درو کنند یا اینا با کمک دول غرب و شرق هزار سال حکومت می کنند و نون کارخانه های اسلحه سازی آنها را چرب می کنند. البته به قیمت کره شمالی کردن ایران.
«عقلانیت» به آن معنی که در عرف فهمیده میشود خودش بقای رژیم را تضمین میکند!
این خلاصه همان حرف های شما است که خب متاسفانه کسی نمیخواد بشنود
همتی هم آدم همین نظامه
چطور از بین این همه آدم م تایید صلاحیت شده؟
حتی بهش نخ دادن برای گرم کردن انتخابات تا می تونی رئیسی را بکوب
وگرنه او مال این حرف ها نیست
و در ثانی یادتون باشه به او گفتند کاندید شو بطوری که روحانی هم خبر نداشت و از فرط عصبانیت او را برکنار کرد.
روحانی رئیس سازمان اطلاعات بود و مردم ساده اندیش ما فکر کردند این می آد و آنها را نجات می دهد!!!
حالا همتی رئیس بانک بوده یعنی تسهیل کننده تمام دزدی ها، غارتها، چپاول ها و اختلاس هایی که در این کشور اتفاق افتاده این شخص بوده.
کسی که رابط اختلاسی ها یعنی ۳پایی ها و آخوندهای دم کلفت است از مجتبی هم برای رژیم قابل اعتمادتر است چون او حافظ منافع کثیف ترین قشر حکومت و جانی های تراز اول حکومت است.
ما باید یاد بگیریم برای آنکه رفتار کسی را در آینده حدس بزنیم یک نیم نگاهی هم به گذشته اش بیندازیم نه اینکه الان پشت تریبون چه می گوید.
خمینی هم خیلی وعده و وعید داد. روحانی هم داد. خاتمی هم داد. اصلا کدومشون وعده وعید ندادند. وقتی کسی وعده و وعید می دهد ولی برنامه ای برای اجرای آن رو نمی کند مخاطب خود را ابله و بی سواد فرض کرده و فقط می خواهد احساسات لحظه ای او را تحریک و از آن سود خود را ببرد.
بعد از ۴۰ سال فاجعه باید کمی عقلانی تر عمل کنیم. هر وعده همتی برابر با دو باد معده است یکی با صدا یکی در سکوت. این فیلم ها تکراری، خسته کننده و بی مزه شده اند.