چرا مردم موصل نتوانستند خودشان داعش را براندازند؟
این جملات را بارها از زبان افراد مختلف بارها شنیده ایم که می گویند: خیزش مردم باید از داخل باشد، مردم ایران خودشان باید حرکت کنند، تا زمانی که مردم داخل سکوت کرده اند دخالت خارجی بی فایده است و..”
من مخالف این جملات نیستم. همچنین مثل هر ایرانی میهن پرستی دوست دارم هموطنان داخل کشور خودشان بدون اتکا و امیدی به کمک خارجی سرنوشت کشور را رقم بزنند و از این زندگی اسارت بار و تیره و تار بیرون بیایند.
اما این حرفها از نوع تعارفات ایرانی است. واقعیت این است که با اینگونه ایشالله ماشالله گفتن ها حرکتی صورت نخواهد گرفت. از قدیم گفته اند با حلوا حلوا گفتن دهان کسی شیرین نمیشود.
اگر تعارفات را کنار بگذاریم باید صراحتا بگوییم که مردم ما مثل زندانیانی هستند که به اسارت یک زندانبان بسیار سنگدل و بی رحم و جنایتکار درآمده اند. کوچکترین حرفی بزنند، سزای شان شلاق و شکنجه و سختی و گرفتاری و مرگ است. این زندان بان خبیث همه راهها را بر روی این اسیران بسته و به هیچ صراطی مستقیم نمیشود و فقط زبان زور را می فهمد.
اکنون من و شما در بیرون این زندان هستیم و هرکس هم میخواهد برای رهایی این زندانیان کاری بکند می گوییم: زندانیان خودشان باید از داخل زندان کاری بکنند. هرگونه کمک از بیرون بدرد نمیخورد!
خب، نتیجه این تفکر مرگ تدریجی و نابودی همه زندانیان میشود. کسانی که در داخل زندان هستند هرگز قادر به رها شدن از آن ورطه هولناک را ندارند و حتما باید از بیرون به آنها کمکی بشود و یا کسانی از بیرون زندان اقداماتی را انجام بدهند تا موجب تضعیف آن زندان بان جنایتکار شوند.
من از اینکه یک عده مرتب به مردم ایران سرکوفت میزنند که چرا بپا نمی خیزند و حق خودشان را از این رژیم غارتگر نمیگیرند ناراحتم. آخه مردم ما چگونه برخیزند؟ با چه توانی و با چه قدرتی به خیابانها بیایند؟
دقیقا مثل این است که چند سال پیش یعنی در دوران حاکمیت داعش در موصل، کسی بگوید” مردم موصل خودشان باید علیه ابوبکر البغدادی قیام کنند و شهرشان را از شر داعش آزاد کنند”
این حرف دور از منطق و دور از واقعیت است. مردم به اسارت درآمده موصل توان قیام در برابر ادمکشان داعش نداشتند. کوچکترین اعتراض و مخالفت انها مساوی با برباد دادن سر خود یا اعضای خانواده شان میشد.
البته این حرف بدین معنی نیست که هیچ کاری از دست مردم بر نمی آید و تنها امیدشان به رهایی، دل بستن به کمک خارجی است.
خیر، صرفا امید و دل بستن به نیروهای خارجی کار درستی نیست و کاملا مردود است چون کشورهای جهان هریک بدنبال تامین منافع ملی کشورهای خودشان هستند اما اگر منافع آنها با منافع ملی ما تلاقی کرد و نقطه مشترکی داشت باید از آن استقبال کرد و حتی باید برای آن تبلیغ و رایزنی کرد.
متاسفانه بسیاری از تحلیلگران رسانه های فارسی زبان این واقع نگری و شهامت را ندارند که برای رهایی هموطنان تحت اسارت رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه تعارفها را کنار بگذارند و کاری برای آنها بکنند.
من فکر می کنم مردم کشورهایی مثل عراق و لبنان زودتر از مردم ما به آزادی خواهند رسید چون لااقل مثل ما اینقدر آدمهای تحلیل گری که جز راه غلط نشان دادن به مردم کار دیگری بلد نیستند را ندارند.
رهایی از شر حکومتهای فاسد و داعشی نیاز به داشتن قدرت و اسلحه و تشکیلات و سازماندهی است. در حکومتهای سرکوبگر و خشن، هرگز انقلاب های مخملی به نتیجه نخواهند رسید.
ما یا باید برای رهایی هموطنان مان از شر نکبت جمهوری اسلامی دست به اقدامات عملی بزنیم و یا اگر از توان و عهده چنین کارهایی بر نمی آییم حداقل به دیگران سیگنال اشتباه نفرستیم. باید صادقانه گفت که راه نجات مردم ایران بهره گیری از اهرم های قدرت و زور است ولو اینکه ما خودمان اینکاره نباشیم.
روشنفکران ما باید پیامدهای مخرب این وضعیت رخوت و بلاتکلیفی و بی برنامگی را جدی بگیرند. ملتی که منتظر است “حالا ببینیم چند ماه دیگر چه میشود”، سرنوشتی جز نابودی و بدبختی را نباید انتظار بکشد.


آلبر مِمّی، از اندیشمندان جنبشهای رهاییبخش سالهای ۱۹۶۰، نوشته بود: مردم در جهان سوم تنها از ستم عوامل بیرونی (استعمارگران و مستبدین حاکم) رنج نمیبرند، نتیجه شکست جنبشهای مردمی و پیروزی ستمگران در دوره معینی، درونی شدن این سرکوب و فشار در روان آدمها است، که تظاهر آن انفعال، بیارادگی، سکون و رخوت عمیق مردمان تحت سلطه است. وقتی که مقاومتهای آنها وحشیانه سرکوب میشو د، دیگر چارهای به جز غر زدن، مسخره کردن و تجاهل نمیماند. ادمها به یک تسلیم طلبی قضا و قدری روی میآورند، از فعالیتهای سیاسی پرهیز میکنند. “سیاست پدر و مادر ندارد” و “این کارها مال از ما بهتران است” ورد زبانها میشود. مردم به مسایل خانوادگی شان بسنده میکنند (کلاه خودت را محکم بگیر که باد نبرد ) و امور “مهم تر” را به بالا دستیها (صاحبان قدرت ) میسپارند.
++++++++++++
اگر دلار بشه بیست هزار تومن حتماَ انقلاب میشه 🙂
کافر جان,
اگه درست یادم مونده باشه اخیرا گفتی که مشغول خوندن “خاطرات حاج سیاح” هستی. اون کتاب داستانهای پند آمیز زیادی در مورد اوضاع ایران در زمان سیاحت حاج سیاح, و به خصوص پدر سوختگی های آخوندها داره. اگه حوصله داری بعضی داستانها رو به صورت جدا (یک چیزی مثل نوشته های “مجتهدی که …” آملا؛ البته مسلما طولانی تر میشه) تو مشروطه لینک کن. به نظر من از لحاظ آگاهی عمومی مفیده که خوانندگان بدونند که این آخوندها از روز ازل شناگرهای ماهری بودند, فقط آب گیرشون نمیومد!
مسلما این فقط یک پیشنهاده.
به چشم. حتما این کار را خواهم کرد. متاسفانه در حال حاضر به دلیل مشکلات کاری وقت بسیار کمی برای مطالعه و یا نوشتن برایم مانده. خیال داشتم مطالبی را در مورد آخوندها را نیز از کتاب “ایران در راهیابی فرهنگی” نوشته هما ناطق نقل کنم که نمونه های بسیار خوبی از کثافتکاری آنها میدهد و متاسفانه وقت نکرده ام. امیدوارم بزودی وقت بیشتری داشته باشم.