پاهای امیر حسین مرادی و پاهایی که در خانه ها سست میشود، چاره چیست؟

  • شوربختانه چون خاطره انقلاب دیمی و کوته فکرانه ۵۷ _ که بیشتر از آنکه حاصل دلاوری مبارزین ۵۷ تی باشد، حاصل دلرحمی شاه و اراده جهانی برای از بین بردن حکومت ایرانساز پهلوی بود_ هنوز هم معیار رسیدن به پیروزی و براندازی موفق و یک الگوی دم دست است، ما چاره ای نداریم جز مقایسه شرایط آن روزها و این روزهای سیاه؛ تا شاید در این مقایسه ها راه حل درست پیدا شود.
  • تشکیلات ساواک در زمان شاه با آنکه سعی میکرد یک چهره مخوف از خود در ذهن مخالفان و خرابکاران ترسیم کند، اما در عمل مخوف به معنای آنچه که ما در نظام جمهوری اسلامی به عنوان «وزارت اطلاعات» میشناسیم، نبود. اگر مبارزان مسلمان و چپ ۵۷ تی برای سیاه جلوه دادن دوران پهلوی یک کلاغ را چهل کلاغ میکردند تا حکومت پهلوی ها را با مشروعیت زدایی زودتر سرنگون کنند؛ اما این ترمیناتورهای خمینی در میان خودشان خوب میدانستند که بسیاری از شایعات دروغ است و ماجراهایی چو تجاوز خرس ( فارغ از امکان اتفاق افتادنش) به دختران و چند گونی ناخن کشیده شده و کشتن تختی و بهرنگی و … توسط ساواک صحت ندارد، برای همین هم این افراد از مبارزه با حکومت پهلوی وحشت چندانی نداشتند.

    هیچکس نمیتواند اعمال شکنجه توسط ساواک در برخورد با بعضی _ تاکید میکنم بعضی _ عناصر چپ معتقد به بمب گذاری و خرابکاری را انکار کند و این یک حقیقت تاریخی است، اما اینکه ما بخواهیم آن موارد استثنایی را به عنوان یک فکت کلی در نظر بگیریم، اشتباه است.

    شاهد این مدعا هم گردن های کلفت انقلابیونی چو‌ رفسنجانی و خامنه ای و شریعتمداری و حتی اوباشی چو فرخ نگهدارها و یا رهبر مفقود و یا مرحوم و یا پنهان شده مجاهدین است، که با تبر هم نمیشودو یا نمیشد زد!

    جانورانی که توسط ساواک به عنوان تهدید برای امنیت ملی ایران زندانی شده بودند! ( برگرفته از بلاگ محکستان)

    اما، اما، درست در نقطه مقابل حکومت شاه ما شاهد هستیم که این حکومت اهریمنی از همان اولین روز قدرت گرفتنش شروع به سرکوب واقعی و عریان میکند. اولین اخباری که در دهه شصت از زندان های رژیم «جمهوری اسلامی» به گوش رسید، تجاوز به دختران باکره «چپ» و اکثرا «مجاهد» بود که مثلا به بهشت بروند! خب، این دیگر شایعه دروغین تجاوز خرس ساواک نبود و واقعا اتفاق می افتاد.

    پس از انواع و اقسام شکنجه هایی که جمهوری اسلامی بر علیه چپ ها _ به ویژه «مجاهدین»_ به کار برد؛ که در نهایت به کشتار بی رحمانه ۶۷ ختم شد، جامعه ایران در برابر این حد از توحش و بی رحمی دچار کرختی و از هم گسستگی روانی شد و شوربختانه این وحشت و بهت زدگی و *«قورباغه پز شدن»* تا امروز هم ادامه دارد.

    پس از کشتار ۶۷ و ترور مخالفان در خارج از کشور ما شاهد سرکوب کوخ نشینان مشهد و اسلامشهر هستیم. پس از آن ما با قتل های زنجیره ای روبرو میشویم و در زمان حمله به کوی دانشگاه در سال ۷۸ اوباش بسیجی بچه های مردم را یا فاطمه گویان از بالکن ها به کف خیابان انداختند. پس از وقایع کوی دانشگاه ده سال زمان لازم بود که مردم بی دفاع به جرم اعتراض به تقلب در انتخابات سال ۸۸ _ به فرمان اصل نظام ( خامنه ای و سپاه)_ توسط اوباش بسیجی به کهریزک برده شوند و اوباش به مرد و زن تجاوز کنند و حتی فرزندان خود مسئولان نظام را هم به قتل برسانند.

    پس از سرکوب جنبش سبز هم، ما شاهد قتل عام علنی معترضان در دی ماه ۹۶ هستیم و در پی اش کشتار آبان ماه ۹۸ و ساقط کردن هواپیمای مسافربری و این آخری هم پخش عمدی ویروس کرونا در جهت کهنه کردن اخبار کشتار آبان ۹۸ و سقط شدن سلیمانی و …

    در طول این سالها ما اخبار توحش این نظام را به گوش یکدیگر و جهانیان رسانده ایم اما نتیجه چه شده است؟ رژیم قبلا در پستوهای زندان قتل میکرد و اکنون در خیابان ها مردم را به مسلسل میبندد و اینترنت را قطع میکند و در پایان ابراهیم رییسی که یک جلاد شناخته شده در سطح جهانی است را رییس جمهور میکند و اتحادیه کثیف اروپا هم نماینده برای شرکت در تحلیف اش میفرستد و تاجیکستان هم به او عنوان دکترای افتخاری میدهد و جو بایدن هم در پشت صحنه برایش گل میفرستد و با خروج از افغانستان و کم کاری در عراق علنا مردم خاورمیانه را در برابر رژیم هایی چو طالبان و‌جمهوری اسلامی تنها میگذارد.

    آری، دفاع از حقوق بشر و این حرفها برای غرب بازی است. مهمترین اصل برای غرب همیشه منافع اقتصادی است . وقتی در قلب آمریکا و دنیای آزاد الاهه هیکس ها میشوند مامور دفاع از حقوق بشر و بنگاه های خبری چو‌ بی بی سی فارسی هم پر میشود از قهرمان _ خبرنگار ساختگی وزارت اطلاعات، معلوم است که باید به حال خود و دوران سیاهی که آمده است، مویه کنیم.

    ما مردم ایران چهار دهه است که فریاد رهایی سر داده ایم اما جهان گوش هایش را گرفته است؛ چون نفع غرب و‌حتی اسراییل در وجود جمهوری اسلامی ( البته تضعیف شده و‌کنترل شده اش) است. درست از همان روزی که خمینی کثیف بر بام مدرسه رفاه ارتشیان بی گناه را اعدام کرد، تا روزی که کشتار پشت کشتار رقم خورد، ما مردم ایران یکه و تنها فریاد دادخواهی خویش را بلند کرده ایم اما منافع اقتصادی و منافع ملی غربی ها درست در تضاد با خواسته های مشروع ماست و برای همین هم هر چه کشتار و قتل در ایران اتفاق می افتد، کک جهان هیچ نمی گزد!

    فقط به فرش قرمز و امتیازهایی که اوباماها و اسلیپی ها به این رژیم دادند، نگاه کنید! فقط به فاجعه افغانستان که دستپخت «ترامپ» و «اسلیپی» جو است نگاه کنید، هیچکس برایش خاورمیانه اسلام زده مهم نیست. به قولی از هر طرف که کشته شود، به نفع «غرب» است.

    ما تا امروز در آگاهی رسانی و نشر اخبار جنایات جمهوری اسلامی در حق مردم شاهکار کرده ایم. مردم ایران چه در داخل و‌چه در خارج، در شبکه های اجتماعی این حکومت را خوب رسوا کرده اند و اکنون همه میدانند مردم ایران به معنای کلمه «گروگان» گرفته شده اند اما این خبر رسانی یک بعد دیگر هم دارد؛ وحشت مردم عادی!

    کمی به عقب برگردیم، پس از کشتار ارتشیان زمان شاه و وابستگان حکومت پهلوی حتی طرفداران واقعی حکومت شاه هم یا از کشور گریختند و یا رنگ عوض کردند و یا به کل با جمله سیاست پدر و‌مادر ندارد، مسیر زندگی خویش را عوض کردند. اینگونه شد که تا سالها چیزی به نام طرفدار پهلوی در ایران ریشه کن شد.

    پس از کشتار ارتشیان، نوبت به چپ ها رسید تا در یک کشتار وسیع توسط حکومت پاکسازی هویتی شوند و نتیجه چه شد؟ تضعیف مجاهدین و در عمل از بین رفتن چپ ها در دراز مدت. اگر این چهارتا پیر و پاتال تلویزیونهای خارج از کشور را فاکتور بگیریم، علنا جمهوری اسلامی توانست با کشتار برنامه ریزی شده جریان چپی را که در زمان شاه از قضا بسیار قدرتمند هم بود، از میان بردارد و پس از آن کشتارها و سرکوب ها در ایران، هیچوقت جریان چپ نتوانست به دوران اوجش برگردد.

    پس از ارتشیان و‌چپ ها اکنون نوبت طبقه متوسط و طرفداران مذهبی جنبش سبز بود که با «کهریزک» و «شیشه نوشابه» روبرو شوند و در نتیجه پس از مدتی از آن میلیونها طرفدار جنبش سبز چیزی باقی نماند.

    پس از سرکوب طبقه متوسط در سال ۸۸، حالا نوبت «مستضعفان» دیروز بود که در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ قتل عام بشوند و نتیجه این شود که همه بفهمند این حرام زادگان ددمنش ولایت فقیه برایشان فقط قدرت مهم است و در این راه حتی از کشتن پابرهنگان و تشنه لبان خوزستان هم ابایی ندارند.

    دیروز پس از دیدن عکس های امیر حسین مرادی که از بازداشت شدگان قیام آبان ماه ۹۸ است، به این فکر کردم که این حکومت بی آبرو، آبرویی برای ریخته شدن ندارد و در نهایت با صدور یک بیانیه و چند مصاحبه قال قضیه را میکنند و قول پیگری میدهند و در آخر با اتفاق افتادن جنایتی جدید، جنایت فعلی کهنه میشود؛ اما در این میان نکته ای که ما کمتر به آن توجه کرده ایم تاثیر پخش این اخبار در ذهن مردم عادی است.

    شما نگاه کنید پس از پخش اخبار تجاوز با شیشه نوشابه به مردم در زمان جنبش سبز چگونه کم کم معترضان در خیابان ها آب رفتند، آن هم طوری که پس از گذشت چند ماه وقتی سپاه و‌خامنه ای دیدند سرکوب ها جمعیت را افسرده و ناامید کرده است، موسوی و کروبی را دستگیر کردند و «ایران» قیامت هم نشد!

    الان برای لحظه ای خود را به جای خانواده امیر حسین بگذاریم؛ چه کسی دوست دارد فرزندش مثل او دچار چنین درد و بی عدالتی شود؟ بدون شک هیچکس!

    خب، دقیقا همین دانستن عاقبت اعتراض بر علیه رژیم باعث میشود تظاهراتها به نتایج دلخواه و نهایی نرسد؛ چرا که پدر و‌مادرها وقتی این اخبار را میشنوند نمیگذارند فرزندانشان به خیابان ها بیایند!

    براستی چاره چیست؟ به نظر شما چگونه میشود هم اخبار شکنجه های وحشتناک ماموران جنایتکار نظام را به گوش یکدیگر و جهان رساند و هم از طرفی از وحشت کردن مردم و خانواده ها جلوگیری کرد؟

    از دیروز که عکس پای امیر حسین را دیده ام فقط به این فکر کرده ام که در کنار پاهای امیر حسین چه پاهای دیگری که سست نخواهد شد!

    این حکومت اهریمنی باید سرنگون شود و وقتی از سرنگونی این حکومت صحبت میکنیم صحبت از یک جنگ واقعی و‌نابرابر است. تا امروز سرکوب برای این حکومت هیچ عقوبتی نداشته است. فقط نگاهی به سرنوشت رییسی گجستک زاده و قاتل و‌متجاوزی به نام سعید مرتضوی بیاندازید؛ نه تنها این افراد تا کنون مجازات نشده اند بلکه یکی رییس جمهور شده است و دیگری با آن پرونده قطور تجاوز به زهرا کاظمی و قتل عمدی طرفداران جنبش سبز در کهریزک، راست راست دارد راه میرود و به ریش مردم میخندد!

    داستان ما در طول این ۴ دهه این است که مردم بچه هایشان را از دست میدهند و این حرام زادگان زمین و خانه و حقوق و پاداش میگیرند. مردم روز به روز فقیرتر میشوند، نیروهای سرکوبگر روز به روز ثروتمندتر! یک جایی باید این داستان عوض بشود.

    این ها اشغالگران ایران هستند. با کسی که تفنگ و باتوم و قمه و پنجه بوکس دارد، نمی شود با «تابلوی» لطفا مرا نزن! مبارزه کرد. در برابر کسی که میخواهد شما را با اسلحه شکاری و ساچمه ای سوراخ سوراخ کند، نمیشود با دستهای خالی ایستادگی کرد! پس چاره چیست؟ نمیشود که این بردگی را تا ابد ادامه داد؛ نمیشود این وحشت را تا ابد تحمل کرد.

    ما هیچ راهی نداریم جز مقابله به مثل، اگر به جای عکس پاهای امیر، عکس جنازه های سلاخی شده بسیجیان در اقصی نقاط ایران در اینترنت پخش میشد، این آنها بودند که وحشت میکردند. اگر «خشونت موقت تا براندازی» که نظریه اش را «کورش عرفانی» مطرح کرد را اجرا کنیم، آنوقت این پدر و‌مادرهای بسیجیان و سپاهی ها هستند که به وقت سرکوب و تظاهرات ها جلوی بچه های حرام زاده خود را خواهند گرفت و خواهند گفت مادر ارزش ندارد برای چندر غاز پول سیاه خامنه ای جانت را از دست بدهی و تکه تکه شوی!

    ما در برابر خشونت عریان این حکومت هیچ راهی به جز مقابله به مثل نداریم. آن هم مقابله به مثلی که کمترین تلفات را برای مردم و بیشترین تلفات را برای سپاهی ها و آخوندها و بسیجیان داشته باشد. تنها نقطه قوت مخالفان برتری در تعداد نفرات است. اگر تنها ۱۰ هزار نفر فعالانه به دنبال انتقام از جنایتکاران آدمکش این نظام بروند و اخبار به هلاکت رسیدن این جنایتکاران همانند اخبار ما قربانیان ( مردم عادی) پخش شود، چنان نیروهای سرکوب نظام تحلیل خواهند رفت که فکرش را هم نمیتوانید بکنید. متلاشی شدن اینها در گروی پیدا شدن گروهی میهن پرست است که از اعمال خشونت بر علیه این جنایتکاران وحشت نکنند.

    و باز سوال اساسی این است که چگونه از مشتی مردم عادی که دانشجو و دکتر و مهندس و کارمند هستند، بخواهیم «خشونت» و یا همان «دفاع مشروط» و «دفاع پیشگیرانه» را در برابر آدمکشان رژیم اجرا کنند؟

    وقتی ما از ضربه زدن به مزدوران صحبت میکنیم منظورمان این‌نیست که مثلا ده هزار نفر با اسلحه بیرون بیایند و رژیم هم تار و‌مارشان کند، نه! ما منظورمان این است عده ای زرنگ، در دل شب، به منافع مادی اینها ضربه بزنند، خانواده های این جنایتکاران را تحت فشار قرار دهند، و در فرصتی مناسب خود این جنایتکاران را به دیدار «حوریان» بفرستند.

    وقتی صدام حسین گجستک و ارتش عراق به ایران حمله کردند، هیچ ایرانی در کشتن و از بین بردن آنها اگر فرصتش پیش می آمد، درنگ نمیکرد. شما اگر در جبهه جنگ یک عراقی می دیدید، به این فکر نمیکردید که او‌خانواده دارد، جوان است، و یا چه و‌ چه، بلکه او را میکشتید و کوچکترین عذاب وجدانی نداشتید.

    در دوران حکومت ملایان، مردم دچار «سندرم استکهلم» شده اند و‌توانایی ندارند با گروگان‌گیرهای جاعشیعه به صورت اساسی مبارزه کنند. ضرباتی که جمهوری اسلامی تا کنون به ایران زده از ضربات صدام بیشتر است. فقط در یک نمونه تعداد جانباختگان روزانه کرونا در آمار رسمی بیشتر از جانباختگان روزانه جنگ ایران و عراق است و در آمار غیر رسمی ۳ تا چهار برابر!

    من قبلا به این مورد اشاره کرده ام چرا کسانی که قصد خودکشی دارند، و یا بیماران سرطانی که دیگر امیدی به بهبود ندارند، با خود چند اوباش بسیجی و سپاهی را همسفر نمیکنند؟ میدانید در روز چند نفر جان خویش را با خودکشی مفت میبازند؟

    اگر همین کسانی که از فقر و‌ نداری خودکشی میکنند، تصمیم بگیرند عامل اصلی مصیبت هایشان را به سزای اعمالشان برسانند، باور کنید در کمتر از چند ماه این حکومت متلاشی میشود.

    اگر یک ایرانی دچار سرطان پیشرفته در خارج از کشور یک شب مهمان ناخوانده «ماله کشان» شود و او را با خود «همسفر» کند، باور کنید دیگر هیچ ماله کشی جرات نمیکند نایاکی و هیکسی و چیپسی شود!

    ۴۳ سال است ما ترسیده ایم، اکنون نوبت آنهاست که بترسند!

    اگر وقتی عکس پای امیر پخش میشد، همزمان پای ۱۰ بسیجی به انتقامش در سراسر ایران قطع می شد، به شما قول میدهم دیگر در زندانها کسی جرات نمیکرد امیرها را اینگونه شکنجه کند تا بقیه هم بترسند!

    آنها میخواهند با مثال کردن قربانیان مردم را از اعتراضات و فعالیت های ضد رژیم بترسانند. برای همین هم مثلا نوید افکاری ورزشکار را اعدام میکنند و پای عواقبش هم می ایستند. حالا اگر ما هم همین روش را بر علیه خودشان به کار گیریم و‌اگر آنها یک نوید اعدام کردند، در برابرش ما هم چند اوباش و خانواده هایشان را به «مهمانی» و «همسفر» بودن دعوت کنیم، این حکومت مثل برف آب خواهد شد.

    این حکومت از تظاهراتهای احساسی نمیترسد، اما این حکومت از این میترسد که در تظاهراتها ناگهان «جنون» حاکم شود و کار از دستشان در برود. بالاخره هر دیگ جوشانی در یک جایی لبریز خواهد شد. تنها راه حل مبارزه با این حکومت آگاهی رسانی و‌مبارزه عملی و انتقام است. اگر پای امیر مردم اینگونه کبود و خونین است، باید پای صد بسیجی و‌آخوند و سپاهی هم در برابرش شکسته شود تا به قول خود خامنه ای، نظام بفهمد دوره زدن و در رفتن گذشته است.

    جنایتکاران نظام، دیر یا زود مردم انتقام خواهند گرفت، این را فراموش نکنید!

    به اشتراک بگذارید:

    7 thoughts on “پاهای امیر حسین مرادی و پاهایی که در خانه ها سست میشود، چاره چیست؟

    • 2021-09-20 در t 22:37
      پیوند یکتا

      ما تنها با یک رژیم روبرو نبودیم،
      بلکه با فرقه اسلام روبرو بودیم که قرنها خود در لفافه و لایه های دروغ تقیه و خدعه و تزویر و حیله گری پیچیده بود و در دنیا تبلیغ صلح و برادری میکرد اما هسته شیطانی آن پر از خونابه و چرک و کثافت و انسان کشی و هر خباثت دیگری بود.
      بزرگترین دستاورد ما این بوده که دیگر آبرویی برای این فرقه شیطانی اسلام نمانده و آتشفشان ملت ها بزودی بلایی بر سر این فرقه شیطانی اسلام آورند که آنچه که بر سر هیتلر و عواملش آمد در پیش آن ناچیز باشد.
      نابودباد داعشیعه و داعش و طالبان و حزب الله و بقیه اسلامیون جنایتکار تروریست و همدستان آنها.

    • 2021-09-21 در t 01:42
      پیوند یکتا

      خارجی ها امثال مشاوران روسی و انگلیسی به ۳پایی ها و اطلاعاتی ها آموزش می دهند تا فرهنگ مبارزه مسالمت آمیز را جا بیاندازند که خیلی خوب هم جا انداختند ولی خودشان در جنگ از بمب اتم استفاده می کنند، روی عراق بیشتر از کل بمب های جنگ جهانی بمب می ریزند و در برلین یک ساختمان سالم باقی نمی گذارند و شهر را با بمب هایشان صاف می کنند.
      مبارزه مسالمت آمیز با فاشیست ها = شکست گارانتی شده و تضمینی مبارزان، سرخوردگی و یاس.
      در این دکترین کوچکترین شکی نیست.
      هر کس که گفت مبارزه مسالمت آمیز با داعشی یا داعشیعه ای یا طالبی بدانید یا مامور ۳پاست یا یک ابله که نادانسته حرف ماموران اطلاعاتی را نشخوار می کند.
      مبارزه پارتیزانی هم روحیه مبارزان را بالا می برد و هم روحیه آدم خوران مسلمان را تضعیف می کند ولی این احتیاج به برنامه ریزی، محاسبه، سازمان دهی و طبعا هزینه مادی و معنوی دارد. بعید می بینم پتانسیل آن در ایران وجود داشته باشه. 
      راه حل باید خیلی ساده و عملی باشد. اگر راه حل پیچیده باشد انجام پذیر نخواهد بود.
      متاسفانه به نظر می آید تنها راه باز تظاهرات جمعی و میلیونی است با این تفاوت که میان تظاهرکنندگان افراد مسلح باشند و نفوذی های بسیجی را در جا بکشند و اگر تیراندازی شد به طرف تیراندازان شلیک کنند.
      دوما هدف در هر تظاهراتی این باشد که به یک پاسگاه یا جایی که اسلحه وجود دارد حمله شود و هر چی سلاح هست را بین مردم پخش کنند.
      هر چقدر مردم بیشتر مسلح شوند توازن قوا بین مردم و نیروهای رژیم بیشتر به نفع مردم تغییر خواهد کرد.
      هر کس برای تظاهرات می رود باید کفن پوش باشد و بداند دارد برای نجات ایران، نجات خود و خانواده خود و نجات همه کسانی که دوستشان دارد می رود. و بداند این جنگ با متجاوز است و در کشتن آنها کوچکترین تردیدی به خود راه ندهد.
      همه جنگ های تاریخ بشر با متجاوز وحشی این گونه بوده و جنگ با ملاها نمی تواند استثنا باشد.
      تا مردمی آماده هزینه دادن و جنگیدن برای حق خود نباشند آن مردم نجات دادنی نیستند.
      ترس و مردن با خفت یک انتخاب است در مقابل مرگ با عزت در حال تلاش برای بازپس گرفتن عزت.
      انتخاب دیگری هم نیست.

    • 2021-09-21 در t 03:30
      پیوند یکتا

      نمی خواهم منفی بافی کنم و احیانا موجب نومیدی کسی در راه مبارزه با رژیم فاشیست جمهوری اسلامی شوم اما واقعیت تاریخی این است که مردم ایران هرگز مردمانی مبارز نبوده اند و ظرفیت از خود گذشتگی و دادن هزینه برای رسیدن به زندگی بهتر را ندارند. این نظر من میباشد و مبتنی بر تجربه شخصی میباشد نه نظری بر اساس یک تحقیق تاریخی و امید وارم نظرم درست نباشد و برای یک بار هم شده مردم ایران ثابت کنند حاضر به مبارزه با جنایتکاران و غارت گران وطن هستند!!!

    • 2021-09-22 در t 08:59
      پیوند یکتا

      (۱)
      با سپاس از موضوعا ت خوبی که ارایه میدهید باید گفت بسیاری از مردم نا آگاه در ایران در اثر تبلیغات گسترده حزب خائن توده تحت امر شوروی و آرتیست های هفتیر به دست مجاهد و فدائی با شنیدن کلمه ساواک با نادانی افرادی را تصور میکردند که با اسلحه و داغ و درفش در پی دستگیری مردم عادی در خیابان میگردند و دستگیر و شکنجه میکند . حزب خائن توده در این میان به دستور شوروی نقش مهمی در این شایعه پراکنی داشت چرا که ضربات ساواک برای دستگیری جاسوسان این حزب در ایران بسیار کوبنده بود به ویژه بعد از دستگیری مهره اصلی آنها تیمسار احمد مقربی در ارتش شاهنشاهی . ساواک ایران با مبادله اطلاعات با سازمانهای مخفی منطقه و جهان تاثیر فراوانی در امنیت منطقه از دست اسلامگرایان و دیگر مرتجعین منطقه داشت و همانگونه که شاهد هستیم تا کشور شاهنشاهی و ساواک بودند از این وحشیگری اسلامی خبری نبود . فدائی و مجاهد , امثال چمران و ,,,, از ساواک گله مند بودند که چرا نمیگذارد آنها آزادانه به اردوگاهای تروریستی , جرج حبش , نایف حواتمه ,عرفات و دیگر اردوگاه های فلسطینی و لبنانی , رفته و یک تروریست دوره دیده در بمب گذاری و جنایت شوند و آزادانه برگرداند تا کارمند بانک و پاسبان سر چهار راه را بکشند و تبدیل به قهرمان خلق نشوند و جالب اینجاست در افسانه گوئی و قهرمان سازی از خودشان ادعا داشتند زیر زبان خود قرص سیانور دارند که در صورت دستگیری خودکشی کنند اما دریغ از یک مورد که این میهن فروشان خودکشی با قرص سیانور کرده باشند , حزب معلوم الحال توده هم که مشخص است چرا دشمن ساواک بود . خلاصه اینکه تنها یک بخش از ساواک به مسائل امنیت داخلی و عمده دیگر ان به حفظ امنیت ایران میپرداخت ,
      امروزه از زنها را از خیابان دزدیدن , کودک ربایی , گروگان گیری برای پول و در گونی کردن مردم , لاتهای قداره بند در قهوه خانه محلات به سبک قاجاری و باج گیری و حمله به ناموس مردم با زور و دیگر جنایات گرفته تا کشتی دزدی که مانند ماشین دزدی در ایران عادی شده و خلیج فارس نا امن که روزی در ید قدرت ایران بود و,,, همه و همه در نبود ان سازمان پر قدرت و ارتش شاهنشاهی ایران قدرتمند شاهنشاهی است .
      سرگذشت مغربی در قسمت ۲ میاید 

    • 2021-09-22 در t 09:05
      پیوند یکتا

      (۲)
      احمد مُقَرِّبی (زاده ۱۳۰۰ در تهران – درگذشته ۴ دی ۱۳۵۶ در تهران) سرلشگر نیروی زمینی شاهنشاهی در دوران محمدرضا پهلوی بود. وی در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۵۶ به جرم جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی اعدام گردید. وی به مدت ۳۰ سال برای کاگ‌ب خدمت می‌کرد و ۱۱ سال به طور مستمر با اسم رمز «مرد» با سفارت شوروی در تهران در ارتباط بود.سرلشكر مقربي، به جرم جاسوسي و دادن اسرار نظامي ايران به عمال بيگانه، در دادگاه نظامي محكوم به اعدام شده بود.» «رباني» نيز، پس از تأييد حكم اعدام وي در دادگاه تجديد نظر نظامي در 25 دي ماه 56، اعدام شد.
      كوزيچكين در مورد سوابق مقربي مي‌نويسد كه وي«سي‌ سال از عمال كا.گ. ب بود. از زماني كه افسري جوان بود، در سال 1945 [= 1324 خورشيدي] به خدمت اين سازمان درآمد. او بهترين عامل رزيدنسي به حساب مي‌آمد و اطلاعات محرمانه‌اي را كه واقعاً براي اتحاد شوروي حايز اهميت بود، در اختيار ما مي‌گذاشت در طي سالها ترقي بسيار كرد و مسئول خريد اسلحه از امريكا و ديگر كشورهاي غربي شد. ديگر جانشيني براي او يافت نمي‌شد؛ به اين علت بديهي است كه مقربي تنها عامل رزيدنسي بود كه مي‌توانست اطلاعات مهمي عرضه بدارد. ديگران با او قابل مقايسه نبودند و عده‌شان هم بسيار اندك بود.

    • 2021-09-22 در t 09:10
      پیوند یکتا

      (۳) 
      اما جریان دستگیری این جاسوس خائن به ایران که ساواک برای این دستگیری اینهمه مورد تهمت قرار گرفته :
      در نهایت مشخص شد که تیمسار مقربی و روسها، نیازی به تماس شخصی و فیزیکی برای انتقال اطلاعات نداشته اند. مقربی، اطلاعات حساس ارتش ایران را به درون دستگاههای الکترونیکی پیشرفتهء درون منزلش منتقل می کرد و اتومبیل عامل روسها که در مقابل منزل مقربی توقف کرده بود، از دستگاههای گیرندهء درون صندوق عقب، برای تقویت آن اطلاعات و ارسال مستقیم آن به مسکو و دفتر اصلی سازمان KGB استفاده می کرده اند.وقتی که ماموران KGB حوالی نیمه شب به مقابل خانهء مقربی رسیدند، یک اتومبیل پژوی 504 ساواک، از طرف مقابل ظاهر شده و شاخ به شاخ و به طور عمد به اتومبیل KGB کوبید. مقربی از خانه اش بیرون پرید که ببیند چه شده، اما با دیدن پژوی 504 که اتومبیل معمول ساواک در آن دوران بود، به سرعت به داخل منزلش برگشت.راننده ها از اتومبیل ها پیاده شدند و دعوایی سر گرفت. هر دو طرف درگیر، به محوطه ای در آن حوالی برده شدند و پلیس (که در واقع پلیس تهران نبوده و ماموران زبدهء ساواک بودند) دخالت کرد. ابتدا روسها وانمود کردند که زبان فارسی نمی دانند و سعی داشتند مسئله را یک تصادف کوچک جلوه دهند و قبول کردند که خسارت اتومبیل مقابل را بپردازند. آنها گفتند که روسی بوده اما دیپلمات نیستند. ولی پس از بازپرسی دقیق تر توسط ساواک، معلوم شد که از از دیپلماتهای ارشد سفارت شوروی در تهران هستند. روسها، مصونیت سیاسی خود را ارائه کردند و اصرار کردند که اتومبیل سفارت به آنها بازگردانده شود. به آنها گفته شد که چون اتومبیلشان درگیر تصادف بوده، لذا پلیس (ساواک) موقتن از آن نگهداری خواهد کرد.
      در همین حین، تیمسار مقربی توسط ساواک بازداشت شد و خانه اش مورد جستجوی دقیق قرار گرفت. اتومبیل او و همهء دستگاههایی الکترونیکی خانه اش که توسط KGB به وی داده شده بود، ضبط شد. همه چیز در اختیار ساواک قرار گرفت.
      به محض آنکه این موضوع به سفارت شوروی اطلاع داده شد، روسها درخواست نمودند که دیپلماتهایشان به دلیل مصونیت سیاسی، فورن به سفارتخانه تحویل داده شوند، اما موضوع تجهیزات الکترونیکی بسیار پیشرفته یافته شده در صندوق عقب اتومبیل روسها، مطرح بود. بعد از آزادی دیپلماتها، اتومبیل سفارت شوروی نیز تحویل گردید اما بدون لوازم جاسوسی. سفارت شوروی، یادداشتی به وزارت خارجه ارسال کرد و طی آن اعلام کرد که مقداری «لوازم شخصی» موجود در اتومبیل، هنوز بازگشت داده نشده است.
      حالا میدانید چرا با ساواک بد بودند ؟؟

      • 2021-10-03 در t 09:57
        پیوند یکتا

        درود بر شما برای بازگوکردن اطلاعات دقیق تان برای ما که اینگونه جزيیات را نمیدانستیم! امیدوارم باز هم لطف کنید و این مستندات را بیشتر برای ما توضیح دهید، سپاس از شما گرامی!

    دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.