وقتی حضرت محمد عرق سگی را بسلامتی بالا رفت
در کتاب منهج الصادقین می نویسد روزی رسول خدا(ص) از کوچه های مدینه می گذشت. جوانی شیشه شرابی در دست داشت. چون رسول خدا(ص) را دید ترسید و توبه کرد که دیگر شراب نخورد!
حضرت پرسید در این شیشه چیست؟ عرض کرد سرکه است. حضرت قدری از آن گرفته چشید. صحابه نیز از آن چشیدند.سرکه بسیار خوبی بود! همه تعریف کردند!
آن جوان تعجب کرد و گفت یا رسول اللّه(ص) به آن خدایی که تو را به حق فرستاده در این شیشه ، شراب بود.
فرمود راست می گویی اما چون توبه نصوح کردی خدا آن شراب را سرکه گردانید!!!!
منبع: کتاب ثمرات الحیات/ج دوم/ص 223


وقتی جوان رسولولا را دید اگر نمی ترسید و توبه نمیکرد که دیگر شراب نخورد ممکن بود عالم غیب شراب بی کیفیت عربی اش را به افتخار حرضت به شراب فرانسوی اعلا یا ویسکی ناب اسکاتلندی تبدیل می کرد.
البته در این حالت به احتمال زیاد خود حرضت یا صحابه که نقش پاسداران و بسیجی های محافظ آخوندها را داشتند ترتیب مشروب جوان را می دادند و خود آن مفلوک را یا شلاق می زدند یا در چادر الاوین زیر شکنجه می کشتند.
همان بهتر جوان باهوش بود و فورا گفت توبه کرده تا یا زیر شکنجه کشته نشود یا در چادر الاوین بهش تجاوز جنسی نشود.
به احتمال زیاد آن جوان بعد از واقعه به ایران آن زمان پناهنده شده تا از گزند اسلام ناب محمدی و دوران طلایی حرضت در امان بماند.
اسلام= تقیه، دروغ، شامورتی بازی ……
این بدبختها مسلمان کجا انگور داشتند که شراب درست کنند؟ در گرمای عربستان اصولا انگوری وجود نداشت.
شراب از ایران و دمشق آورده می شد.
برای خوردن انگور به ایران و دمشق می رفتند.
شراب شان هم یک چیزی درست شده از خرمای خشک بود.