ننگ بر ولایت وقیح، خوشنویسی که در سرما دستفروشی میکند
علی یعقوبی اگرچه به روز شمار شناسنامه ۵۳ ساله است؛ اما رنج روزگار و مشقت دستفروشی چهره این هنرمند خوشنویس دستفروش را تکیده تر کرده است، دستفروشی که با خط نستعلیق زیبا در سنندج مشتریان را به سفارش خوشنویسی فرا میخواند.
این خوشنویس هر صبح بساط دستفروشی را زیر سرمای سرد آذر چشم به غروب طلوع شده از بلندای آبیدر میدوزد و بساط را در سه گونی جمع و رهسپار منزل استیجاری قدیمی ۳۵ متری میشود.
این همه ایران ثروت دارد اما هیچی از آن به علی آقا نمیرسد، ولایتِ وقیح پول و داشتههای ایرانیان را به سوریه و لبنان میدهد اما علی آقا باید در این سن و در این سرمای لعنتی کار کرده و بلکه چند تومانی دراورده و از گرسنگی نمیرد.
این شد قسمت ما و علی آقا از آشوبِ ۲۲ بهمنِ ۵۷ خورشیدی!


پسر بدو از سر بازارچه میوه و گوشت و جیگر و ذغال بگیر.
اون فرش قرمز را هم بیانداز روی تراس.
از سردخانه اون شراب هفت ساله را هم بیار بالا
اون گرامافون هم روشن کن. ترانه پارسال با هم رفته بودیم زیارت… را هم بزار
شمیران زاده داره میاد
سلام به یگانه ملای با انصاف، خوش رفتار و با مرامِ دنیا
دورادور مطالبِ شما را خوانده و هنوز داغِ نبودِ شما در بالاترین را به چشم میکِشَم.
وقتی اینجا را باز کردید (خدا وکیلی نامِ بسیار خوبی گذاشتید) ـ بدون تامل ثبتِ نام کرده و عمیقا خوشحال از این حرکتِ شما و دیگر دوستان شدیم.
دو سه تا دلمَشغولی وقت گیر دارم که به زودی به پایان رسیده و در اینجا به نحوِ روزانه فعال خواهم شد.
خداوند یک عمری هم به جنابِ مونتی (دامت کار درستُهم) دهد که ما را از ابتدا راهنمایی کرده و هنوز پیگیرِ توصیهها و گفتههای ایشان هستیم.
پاینده باشید.
من نذر ابوالفضل کرده ام که اگر خامنه ای به درک واصل بشه همه دوستان را بصرف چای و شیرینی و شراب و عرق سگی میهمان می کنم. می آئیم یک جایی جنوب فرانسه بساط راه می اندازیم.
خدا از دهانتان بشنود
به به، بالا شمران، خوش گلیدن عمو اوغلی
من دیدم بوی خوبی از این اطراف میاید – نگو ارغوان جان اینجا تشریف دارد