نماینده مجلس نظام : مردم از ما متنفر هستند!

دیروز مجلس شورای اسلامی جلسه ای داشتم. حدود ساعت دوازده بود که رسیدیم به درب یک مجلس. برخلاف چند مورد قبلی این بار شلوغ بود. مردم جمع شده بودند. البته اغلب پیرمردان و پیرزنان بودند. پلیس حضور داشت و شرایط تحت کنترل بود.

در میان آن همه جمعیت فقط یک آخوند بود و آن هم من بودم. گویا قیافه من می خورد که نماینده مجلس باشم. با ملاطفت از پیرمردی پرسیدم: برای چه اینجا جمع شده اید؟ اما نمی دانستم که با این کار انبار باروت را کبریت زده ام!
پیرمرد شروع کرد که ما بازنشتگان لشکری و آموزش و پرورش هستیم. مجلس ده سال پیش قانون گذرانده که حقوق ما را با حقوق افراد شاغل یکی حساب کنند و این هنوز اجرا نشده است.

در این حین بود که خانم 55-60 ساله ای که از سر و وضعش پیدا بود که هنوز از خودش نا امید نیست، با تندی جلو آمد و پرسید: شما نماینده مجلسید؟ گفتم: نخیر. بنده هم مثل شما مراجعه کننده هستم! گفت: آقا شما را به خدا اگر دستتان می رسد به اینها بگویید: من غلط کردم رفتم آموزش و پرورش. من گداخانه رفتم! به آقای خامنه ای بگویید به رئیس جمهور بگویید به هر کسی که دستتان می رسد بگویید ما واقعا بریده ایم. ما این انقلاب را نمی خواهیم. ما از شما آخوندها متنفریم!

پیرمرد قد بلندی که ته ریش داشت، پرید وسط حرف خانم و در حالی که از شدت عصبانیت همراه با کلماتی که از زبانش خارج می شد، راست و خم می شد و دستانش را به راست و چپ حواله می داد، تو گویی با من دعوا دارد گفت: من یک روزی به شما افتخار می کردم. توی خیابان آخوند می دیدم، دستش را می بوسیدم. اما حالا نه تنها افتخار نمی کنم، بلکه از شما بدم می آید. بلکه متنفرم. آقا من از شما متنفرم. شما این بدبختی ها را سر ما هوار کردید.

درست وسط حرف های پیرمرد بود که زن 60 ساله ای در دو قدمی من با یک آرامش آکنده به غروری گفت: حاج آقا عبا قبایتان را بذارید توی صندوقچه، مردم به خونتان تشنه اند!!! من به روی خودم نیاوردم. با آرامش به حرف ها گوش می دادم و ابراز همدردی می کردم.

یک پیرمرد تپلی داشت می آمد که با این صحنه مواجه شد. چند لحظه ای به سخنان یکی از خانم های معترض که با داد و فریاد مرا خطاب قرار داده بود گوش داد و با قیافه جالبی که گویا پت و مت را می بیند برگشت به خانم گفت: هِه تو با کی داری حرف می زنی! فکر می کنی این برایت کاری می کند!! و رفت!

به قدر تند و عصبی بودند که شاید اگر دست از پا خطا می کردم و مثلا آرامشم را از دست می دادم یا حرف مخالف میلشان می زدم، حمله ور می شدند. بعد که از آنها خداحافظی کرده، جدا شدم، با خودم می گفتم:

عجب!! مردم پایتخت تا این اندازه با ما بد شده اند؟! تا این اندازه از ما متنفرند که به قول آن زن معترض باید عبا و قبا را بگذاریم توی صندوقچه؟!

خدا می داند آن لحظه که از ناراحتی سینه ام تنگ شده بود در درون خودم فریاد می زدم که:
چرا بزرگان جامعه و حوزه ما نمی خواهند خستگی مردم را باور کنند؟! چطور چشم بر همه این مصائب می بنندد و راحت از کنار همه اینها می گذرند؟! چرا نمی خواهند خطر بزرگی که انقلاب را تهدید می کند، احساس کنند؟

دیروزباتمام وجودم لمس کردم که دیگرمردم صبرشان لبریزشده ، آری فقر، فساد، فحشاء وناامیدی ازآینده موجودیت انقلاب وکشور راتهدیدخواهدکردواین کارنامه عملکرد4دهه مسئولین همین نظام است.
راستی چرا؟!!
محمدتقی اکبرنژاد
دیروز در مقابل مجلس بر من چه گذشت…
به اشتراک بگذارید:

2 thoughts on “نماینده مجلس نظام : مردم از ما متنفر هستند!

  • 2021-03-10 در t 17:15
    پیوند یکتا

    وقتی تنفر از داعش و داعشیعه تروریست خونخوار بالا بگیرد خودش محو خواهد شد.

  • 2021-03-11 در t 04:45
    پیوند یکتا

    هنوز واکنش مردم نسبت به آخوند و اسلامی قهری نیست. آخوندها کم کاری نکرده اند دوزاری این مردم خیلی کج است.
    هنوز مردم بعد از ۴۲ سال اثبات خصومت رژیم با ایران و ایرانیان ترجیح می دهند با آخوند و عمله های رژیم حرف بزنند تا بجنگند.
    تا وقتی که مردم اینجوری ترجیح می دهند هم جای رژیم محفوظ و امن است و هم خیالشان راحت که در راه مصرف و سوزاندن کشور هیچ مانعی سر راهشان نیست و با خیال راحت نفتها را دلار کرده و دلارها را به کانادا و اروپا حواله می کنند و در آنجا زندگی های اشرافی و رویایی درست می کنند در حالی که مردم با کاسه های گدایی دم در بسته دفترهای آنها تجمع کرده و روی زانو از این بی ناموسان تکه ای از حق بزرگ خود را گدایی می کنند. تازه حاصل این گدایی ها هم سکه ای در کاسه شان نخواهد بود بلکه هر چند وقت یکبار برای آنکه کاملا ناامید و دست خالی به خانه هایشان برنگردند، لباس شخصی ها با چوب و چماق سر و پای آنها را می شکنند تا حداقل کمی از حق مسلم خود را دریافت کرده باشند.
    همیشه سرنوشت مردم پراکنده و غیر متحد، ترسو، بی سواد و بدون فکر از این بیشتر نبوده و نخواهد بود.
    شتر سواری دولا دولا ندارد. زمانی خواهد رسید که مردم دو راه بیشتر نخواهند داشت و باید تصمیم بگیرند یا از گرسنگی بمیرند یا در جنگ با این رژیم.
    اگر رژیم تمام نفتهای ایران را فردا بفروشد باز یک پول سیاه هم توی جیب مردم نخواهد رفت و مردم تنها انتخابی که خواهند داشت البته اگر شانس بیاورند این خواهد بود که روش مردن را خود انتخاب کنند، یا فقر و گرسنگی، یا اعتیاد یا کرونا یا اعدام. اگر مسلمانها خیای بهشان رحم کنند این تنها چیزی است که مردم از این رژیم تحویل خواهند گرفت.
    این مردم هنوز هدف آخوندها را متوجه نشده اند اند و فکر می کنند اینها برای فقط غارت آمده اند در حالی که هدف اینها غارت و سوزاندن ایران است. قسمت دوم را مردم هنوز نگرفته اند. هنوز فکر می کنند این عمامه به سرها ایرانی اند چون فارسی حرف می زنند. زهی خیال باطل.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.