نبرد اوکراین و بازگشت به «راستگویی»: یک مقاله بی تعارف از تاریخ شناس آلمانی در مورد “فاجعه برجام”

مقاله ای از تاریخدان آلمانی Michael Wolffsohn در روزنامه BILD ،برگردان توسط ایران بریفینگ

آیا فاجعه توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی در راه است؟

تاریخ‌شناس آلمانی، پروفسور میشائیل وُلفزُن در مطلبی که در روزنامه بیلد منتشر شده هشدار می‌دهد: «فاجعه‌ی بعدی که در صحنه سیاست جهانی بزودی اتفاق خواهد افتاد، توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامیست.»

او می‌گوید: «دو فاجعه‌ی اخیر را که به تازگی به وقوع پیوستند و جهان را برای سالهای متمادی آشفته خواهند کرد، می‌شناسیم: افغانستان در ماه اوت ۲۰۲۱ و اوکراین در فوریه ۲۰۲۲. هر دو فاجعه قابل پیش‌بینی بودند و به دلیل حماقت و خیالپردازی‌های خودفریبانه‌ی “صلح‌پرستان” غربی در سیاست و جامعه به یک واقعیت غم‌انگیز بدل شدند.

همین قضیه در مورد توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی نیز صدق می‌کند. به احتمال قوی همین روزها آن را امضا خواهند کرد. یک بار دیگر قدرتهای بزرگ غرب در صحنه حضور دارند. به این معنی که علاوه بر آمریکا، انگلیس و فرانسه، ما، یعنی آلمان هم در این امر سهیم هستیم. و یک بار دیگر می‌خواهند این «خودفریبی» را به اسم «موفقیت» و «سیاست صلح» به ما بفروشند. ادعا می‌کنند که این توافق مانع تبدیل شدن حکومت اسلامیستها در ایران به یک نیروی نظامی هسته‌ای خواهد شد.

نگاهی به واقعیت‌ها بیندازیم. آخوندهای ایران متعصب، وحشی و شدیدا خطرناک هستند، ولی احمق نیستند. آنها درس سالهای اخیر را فهمیده‌اند. این درس به آنها می‌گوید: کسی که خودخواسته از سلاح‌های هسته‌ای چشم‌پوشی کند، قبر خود را با دست خود کنده است.

آخوندها از دو مورد بارز تاریخی به این نتیجه‌گیری رسیدند: سقوط قذافی، دیکتاتور لیبی و مبارزه و استقامت کنونی اوکراین.

سال ۲۰۰۳/۲۰۰۴ قذافی از هسته‌ای شدن ارتش خود چشم‌پوشی کرد و سال ۲۰۱۱ توسط یک ائتلاف نظامی از داخل و خارج کشور سرنگون و کشته شد. بدون چشم‌پوشی او از سلاح اتمی، مخالفان سیاسی وی در داخل کشور، حمایتی از خارج (انگلیس، فرانسه با کمک رئیس‌جمهور آمریکا باراک اوباما) دریافت نمی‌کردند و قذافی بر قدرت باقی می‌ماند. اینکه آیا بر سر قدرت ماندن قذافی امر مطلوبی بود یا نه، بحثی جداگانه است. هرچه که هست هرج و مرج کنونی در غیرانسانی بودنش دست کمی از شرایط حاکم در زمان حکومت قذافی ندارد. در هر صورت، چشم‌پوشی از سلاح هسته‌ای آغازی بود بر پایان لیبی سابق.

سال ۱۹۹۴ اوکراین طی «تفاهم‌نامه بوداپست در مورد تضمین‌های امنیتی» از برخورداری از سلاح هسته‌ای صرف نظر کرد و بی وقفه اقدام به اجرای تعهدات خود نمود. در مقابل، اوکراین «ضمانت‌هایی» در خصوص تمامیت ارضی و استقلال خود (حاکمیت ملی) و همچنین تخطی‌ناپذیری مرزهایش دریافت کرد. قدرت‌های تضمین دهنده در آن زمان روسیه، آمریکا و فرانسه بودند. امروز بر همه‌ی ما به خوبی روشن شده است که این «ضمانت‌ها» ارزششان حتی کمتر از برگ کاغذی بود که بر روی آن نوشته شده بودند. درست است تجاوزگر در این میان روسیه‌ی پوتین بوده، اما معنی «ضمانت» نه فقط در آمریکا و بریتانیا، بلکه در هرجای دیگر، هرچه که باشد این رفتاری که اکنون از این دو کشور شاهدیم، نیست.

تاریخ‌شناس آلمانی، پروفسور میشائیل ولفزن. عکس: DORIS SPIEKERMANN-KLAAS

هیچ آدم متمدنی نمی‌تواند از آخوندهای ایران هواداری کند. اما با در نظر گرفتن تجربیات اخیر، باید اعتراف کرد که چشم‌پوشی آخوندها از دستیابی به توانایی نظامی اتمی برابر با اقدام به خودکشی خواهد بود.

معنی این حرف این است: ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه و چین به دنیا دروغ می‌گویند. با تظاهر به اینکه توافق هسته‌ای با جمهوری اسلامی مانع دسترسی این رژیم به سلاح اتمی می‌شود، به تمام دنیا دروغی بزرگ می‌گویند. اینکه روسیه‌ی پوتین و چینِ شی سر دنیا را شیره می‌مالند چیز جدیدی نیست. ولی چه کسی تصور می‌کرد که سیاستمداران ارشد غربی ما اینچنین وقیحانه به ما دروغ بگویند؟ یا آیا واقعا آنها و مشاورین آنها در اداره‌جات عریض و طویلشان نمی‌دانند که چه می‌کنند؟ در این صورت آنها به همان اندازه ساده‌لوح هستند که در رابطه با اوکراین و افغانستان بودند.

این نکته هم باید به موارد فوق افزود: روسیه‌ی پوتین و چینِ شی به عنوان قدرتهای تضمین‌دهنده یک توافق که قرار است صلح و آرامش به ارمغان بیاورد ایفای نقش می‌کنند؟ گویی دزد را داروغه‌ی شهر می‌کنند!

پرسشی که هم‌اکنون باقی می‌ماند این است: آیا روسیه با استفاده از این توافق و از طریق مناسبات اقتصادی خود با جمهوری اسلامی، می‌تواند تحریم‌هایی را که غرب بر علیه این کشور به جهت تجاوز به خاک اوکراین وضع کرده دور بزند یا نه؟ و آیا روسها از این توانایی استفاده خواهند کرد یا خیر؟

«خواب من یکی که از چشم ربوده شده»

ما نفت خواهیم گرفت. به عنوان پاداش، اینطور که شنیده می‌شود، نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از لیست سازمان‌های تروریستی خط خواهد خورد. جهت یادآوری: سپاه نوک نیزه‌ی تروریسم حکومتی جمهوری اسلامی در لبنان، عراق، یمن، نوار غزه و سوریه است. خون در برابر نفت. آیا غرب، آیا خانم بربوک، قصد نداشتند به دنیا نشان دهند که چگونه می‌شود سیاست اخلاقی و سیاست واقعی را با هم آشتی داد و پیش گرفت؟

وقتی اولاف شولتس، صدراعظم آلمان در نطق ۸ اسفند ۱۴۰۰ خود در بوندستاگ از یک «نقطه عطف» تاریخی سخن راند، می‌توانستیم با امیدواری به سخنان او گوش دهیم. اینگونه به نظر می‌آمد که دولت جدید آلمان، متفاوت از دوران آنگلا مرکل و گرهارد شرودر، پا به واقعیت گذاشته است. باز هم یک توهم دیگر نابود شد. خواب من یکی که از چشم ربوده شده است.

یک قرص آرامبخش وجود دارد: کشورهای همسایه‌ی ایران که توسط جمهوری اسلامی مورد تهدید قرار گرفته‌اند، پیش از همه اسرائیل، بهتر از اوکراین آمادگی تقابل با یک حمله نظامی را دارند. آنها نیز از فجایع غربی اوکراین و افغانستان درسهای تاریخی خود را آموخته‌اند: واکنش مناسب نظامی خوب است، پیشگیری نظامی اما، به دلیل اطمینان بیشتر، بهتر است. هیچ اطمینانی به ضمانت‌های غربی هم نیست، چه رسد به تضمین‌های چین و روسیه. و حرفهای خوب از زبان غرب همراه با اشک‌های فراوان نیز هیچ ارزشی ندارند.»

بیلد در معرفی نگارنده‌ی این مطلب در پایان مقاله می‌نویسد:
«پروفسور تاریخ، میشائیل وُلفزُن در کتاب خود، «در خصوص صلح جهانی» سال ۲۰۱۵ وقایعی که امروز بین روسیه و اوکراین شاهد آن هستیم را دقیقا پیش‌بینی و تشریح کرده بود.» ‌

مطلب فوق برگردان فارسی این مقاله منتشر شده در روزنامه‌ی بیلد آلمان است.

به اشتراک بگذارید:

8 thoughts on “نبرد اوکراین و بازگشت به «راستگویی»: یک مقاله بی تعارف از تاریخ شناس آلمانی در مورد “فاجعه برجام”

  • 2022-03-20 در t 22:02
    پیوند یکتا

    مدتها دوستان انتقاد میکردند که چرا (مثلا) آلمانی ها انقدر ساده لوح هستند و من تلاش میکردم توضیح بدهم آنهایی که باید همه چیز را میدانند، ولی بی تعارف نمیگویند. حالا دیگر خودشان هم از ملاحظه کاری به جان آمده اند، چون میبینند که یک سری هنرپیشه بیمایه به اسم سیاستمدار کار را به کجا رسانده اند…

  • 2022-03-21 در t 03:08
    پیوند یکتا

    ماه ها پیش بود که تحلیل ناقص و در بخش هایی بسیار اشتباهم را در مورد ایرانم جایی نوشتم: ……. و نهایتا پلان سوم تشکیل کره شمالی اسلامی و هسته ای.تربیت و تحمل یک سگ پاچه گیر دوم در قلب خاورمیانه با نیش اتمی، بعنوان دومین پاسبان برون مرزی (علاوه بر کره) پشت دیوارهای سرسرای سرخ اربابان شرقی در آسیا، و متاسفانه توام با تعلل، وادهی و دیل طلبی مدعیان رعایت انسان! در غرب.
    اما دست فرمان این درانکن های کرم افتاده و سر تا پا دروغگو و دو روی غربی در کنار تمامیت طلبی و چنگ اندازی روزافزون فاشیسم – و نه کمونیسم یا حتی نئوکمون – شرقی، نوید روزهای بسیار هولناک و ورای تصوری را نه فقط برای ایرانم که برای تمام دنیا در آینده ای نه چندان دور می دهد.
    این جانی ها اعم از سیاستمدار و مشاور و .. دسته جمعی در حال هل دادن جهان به سمت بی اعتباری و واژگونی مطلق معیارهای پذیرفته ی حداقلی در تمام زمینه ها هستند، عصر کوتولگی و بی مایگی همه گیر، پذیرفته و با تایم باکس روزانه ی! نوآر که هرگز در هیچ مقطع تاریخی نظیرش را نه شنیده ام و نه سراغ دارم.
    تنها چیزی که شب و روز از خودم می پرسم و برایش پاسخی پیدا نکردم اینست که برنامه ی بقا برای انسان تابع چه ارزش هایی بوده که حتی با وجود سیگنال های تماما اشتباه حسی او و تفسیرهای به کل اشتباه تر از آنها در مغزش (تفسیر عامدانه ی اشتباه از جهان به قصد تداوم بقا) باز هم در کنار چنین الگوی هولناکی از زیستن، این حجم از استعداد “فساد پذیری معادل با نظم آفرینی!” در او و سیستم های تالیفی اش به ودیعه گذاشته؟

    • 2022-03-30 در t 01:51
      پیوند یکتا

      تا ۷۰ سال پیش یعنی جنگ جهانی دوم جاه طلبی های بیمارگونه بشر در مورد اراضی و مرزها بود. این جاه طلبی ها در طی هزاران سال تاریخ بشر کاملا جا افتاده بود و همیشه با یک قلدر خونخوار جنگ ها شروع می شد و با کلی هزینه با پیروزی یک طرف بر طرف دیگر تمام می شد. در این مدل کلاسیک مرزهای دشمن ها و دوستها کاملا واضح و واقعی بودند و انسان ها راحت می توانستند انتخاب کنند تو کدام جبهه قرار بگیرند.
      بعد از جنگ جاه طلبی های بیمارگونه از اراضی به منابع تغییر کرد و دیگر کسی به دنبال مشتی خاک و کلوخ و سیر کردن یا آدم کردن مردم گشنه و عقب افتاده نبود. این بار جاه طلب ها فقط منابع را می خواستند و خیلی زود قدرت ها فهمیدند دشمن های واقعی صاحبان این منابع هستند نه حکومت های آنها. اگر بشود با حکومت ها زیر میزی توافق کرد هم می شود مردم آنها را سرکیسه کرد هم مردم کشور خود را.
      صاحبان پول و قدرت خیلی زود با هم متحد و فامیل شدند که نقش اربابان دنیا را دارند بازی می کنند و از دید آنها مردم جهان چیزی جز مشتی برده حیف نون نیستند ولی همین برده ها قابلیت آن را دارند که ثروت و قدرت آنها را بیشتر کنند.
      در مدل فعلی که هنوز در مراحل متوسطه تکمیل است دیگر فرقی بین چین، آمریکا، روسیه یا اروپا نیست. آنها در ظاهر کشورهای رقیب اند و مردم خود را نمایندگی می کنند ولی در واقع آنها کارگزاران سندیکای اربابان جهانی هستند که سود کار مردم دنیا را به جیب اربابان منتقل می کنند و همیشه در تلاشند تا کمتر به مردم برسد و بیشتر تو جیب ارباب برود.
      جنگ های امروزه بیشتر شبیه تئاتر و فیلم های سینمایی پوچ و تو خالی است. البته که مردم کشته می شوند ولی آن مهم نیست. چیزی که مهم است سود مالی است. به خاطر همین هم هست که دیده می شود دمکراتهای آمریکا بیشتر نگران سود و منفعت روسیه و چین و حکومت اسلامی ایران هستند تا سود و زیان خود آمریکا.
      مردم جهان یا هیچ صدایی ندارند یا اگر هم داشته باشند فورا توسط سیستم های خیلی دقیق و قوی ایزوله و خاموش می شوند.
      در جهان امروز بقای انسان معنی نمی دهد چون در این مدل انسانیت معنی نمی دهد. فقط ارباب وجود دارد و صاحب همه چیز است. هدف یکی است پول و سود بیشتر.
      البته ۸ میلیارد موجود دو پا وجود دارد که در بهترین حالت حکم برده و در هر حالت موجود اضافی نامیده می شوند. در دنیا فقط اربابان و خانواده های آنها ارزش زیستن دارند. بقیه موجودات می توانند نباشند یا منقرض بشوند. آنها مهم نیستند.

      • 2022-04-09 در t 03:51
        پیوند یکتا

        می دانی فانوس عزیز، یک زمانی، انسان ابزارش را می ساخت و در تمام سیستم ها و مدل هایی که برای اقتصاد، جامعه و نیازهایش طراحی میکرد توازنی بین کمک گرفتن از ابزار و فساد ایجاد می کرد و جاییکه این توازن بهم می خورد باز هم اجماع بر رعایت حقوق خودش را نگه می داشت و ولو با شیوه های کال و امتحان پس نداده طرحی برای برون رفت ارائه می کرد.
        وقتی به یک بلوغ نسبی رفع نیاز با کمک فن آوری، دانش و صنعت، همزمان و همپا با آزادی های نوین در حقوق فردی و اجتماعی اش رسید، دوره ی برزخی میانی اش یعنی دوره عرضه و ارائه قدرت طلبانه و برتری جویانه خود و مدل های خود را آغازید (جایی حوالی 1850 تا 900)
        انسان دوره ی نو و امروزی خودش بی هیچ شکی و مستند به ادله ی عیان، به ابزار تنزل یافته و به علت همین تنزل درجه از انسان به ابزار، حقوقش هم حداقلی شده اند؛ و وقتی حقوقت حداقلی باشند اصلا شنیدن و دیدنت محلی از اعراب ندارد و حتی این مدل کاملا منطقی و پذیرفتنی هم می شود آنهم اول از همه برای خودت!
        چطور می توانی یاغی باشی وقتی میدانی که ابزاری؟
        آن ایزولاسیون و قرنظینه ای که بایست خیلی زودتر از اینها و به موازات شعبه ای از شناخت اقتصاد و فن آوری (به عنوان تازیانه ای برای کنترل کردن و اتوریته) میان انسان مخرب و انسان فایده مند رخ می داد و عملیاتی میشد تا اجتماع و مدنیت او مصون بماند، بدون تولد، جایش را به ایزولاسیون بین ارباب (مدلساز سیستم – و دربسیاری موارد نه مدلساز بلکه خود سیستم بعنوان یک روح منفرد و توانمند در شبیه سازی حیات – ) و برده (ابزار) داد.
        حقوق انسان از اصلی که سیستم ها ابزارش بودند جایش را داد به حقوق سیستم (پسا اومانیسم اطلاعاتی، اقتصادی، ..) و حالا انسان ها ابزار آنند. همان اندازه هم حق دفاع و مشروعیت وجود دارند نه بیشتر. مخالفت نقادانه انسانی با خاستگاه آزادی جایش را با لیبل هوشمندانه و قهری ناکارآمدی و بی راندمانی عوض کرد. فرا اخلاق از منفعت توامان فردی و جمعی به عدم تخطی از آزادی های محدود اعطایی از سیستم قدم گذاشت و جامعه با معنای نوی مجموعه ای از سلول های فرمانبر و کارامد ایزوله و کرخت پذیرفته شد.
        در تقریبا تمام زمین ها مهندسی بینش گرا جایش را به حمّالی دانش گرا داد و محصولاتی که به یک جغرافیا و مردمانش برای سالها و حتی قرنها فرم و هویت و آرامش هدیه می دادند به محصولات بزک شده ای استاندارد که ماندگاری چند ساعته تا چند ساله دارند تبدیل شدند که با وجود نقصان های انبوه شناختی حتی آنقدر عمر نمی کنند که مردمان خودشان را برای استفاده ی انسانی از آنها کوک و سازگار کنند. (این را در هر زمینه ای از جامعه شناسی و اقتصاد و حقوق تا تکنولوژی و خدمات و.. می توان به عینه دید)
        در دنیایی اینقدر پیچیده و ملوّن و همزمان سیستم-ارزش، یاخته های تک واحدی برای درک هر حیطه و مطابقت آن با منافع جمعی و همزمان فردی خود به دانش های انبوه و متعددی نیاز دارند که درک و بکارگیری این دانش ها هم دیگر با سرعت پذیرش و دریافت شان هماهنگ نیست! عدم درک سیستمی هم میل می کند به درک تک جزئی که اثری از یاغی گری شناختی و بینشی در آن نیست، اصلاح با صلاح جایگزین می شود و تک یاخته پیش از تحویل تاثیرگذاری و متوازن سازی از سهم خود برای عموم مردم به کارامدترین جزء کرخت و بی حس دگردیسی می کند و طبیعی هم هست که چنین یاخته ای آنقدر از معنای رعایت خویش فاصله گرفته باشد که برایش رو در روی سیستم نایستد چرا که اصلا توان دیدن و ارزیابی حقوق از دست رفته اش را ندارد.

        • 2022-04-10 در t 00:08
          پیوند یکتا

          این نظر را به عنوان یک «پست» بگذارید تا بهتر دیده شود، اگر هم حوصله کلنجار رفتن با ابزارهای سایت را ندارید یک تیتر انتخاب کنید تا ما انجام بدهیم.

          • 2022-04-10 در t 01:00
            پیوند یکتا

            مونتی عزیز، از حسن توجه تون به دیدگاهم (فارغ از نقدهایی که میشه بهش گرفت و میزان خلوص و اعتبارش) خیلی ممنونم.
            راستش اگر زحمت تیتر و پست رو همزمان به دوش بکشید کمک بزرگی کردید. من نه اینکه با ابزار داشبورد بیگانه باشم اما مسلط نیستم (متاسفانه) و اگر وقتتون اجازه می ده این کمک توامان رو به دوش خودتون می گذارم.
            در مورد تیتر راستش ده ها مورد از نظرم گذر کرد. اما این کامنتها گرچه در پاسخ به فانوس عزیزمون بود ولی در عین حال ذیل پست شما و مرتبط با اون هم ابراز شدن. پس فکر می کنم که زحمت تیتر و هر نوع اضافه و کمی رو که در متن مناسب میبینید خودتون بر عهده بگیرید و کمکم کنید.
            منم قول می دم شاعر خوبی باشم و بیشتر با داشبورد سایت کار کنم تا زحمت بر دوش دوستان در اینجا نندازم مونتی عزیز 🙂

          • 2022-04-11 در t 01:06
            پیوند یکتا

            درود، من با حداقل دخل و تصرف یک پست ایجاد کردم، اگر لازم دیدید خودتان میتوانید ویرایش کنید.

            تصویرمربوط به حکایت In der Strafkolonie کافکا است، ترجمه فارسی (در مستعمره مجازات) را من نخوانده ام، همان ترجمه تیترش هم تحت الفظی است…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.