معذرت خواهی خانم شیرین عبادی از نسل پس از انقلاب؛ نوش دارو پس از مرگ سهراب، اما هنوز هم جای تقدیر دارد! مرسی

خانم عبادی بر خلاف بچه پرروهای ۵۷ تی سرانجام از نسل جوان امروز عذرخواهی کرد. او به جای صغری و کبری چیدن های رایج و توجیه فعالیت های مخرب خود، در یک نامه سرگشاده از نسل پس از انقلاب معذرت خواهی کرد. این معذرت خواهی کاش الگویی شود برای همه آنهایی که مهر به وطن دارند و در اعماق قلبشان میدانند اشتباه کرده اند!

وقاحت و پافشاری بر انقلاب نالازم ۵۷ بیش از خود انقلاب آدم را میسوزاند.

نامه سرگشاده شیرین عبادی به نسل جدید ایرانیان: بابت آن راهپیمایی ها (برای “انقلاب 57”)خودم را مقصر می دانم / با انقلابی همراه شدم که نتیجه‌اش ویرانی آینده آنها(نسل بعد) بود

نامه‌ای به دخترانم و هم نسلانش

این نامه را در بهمن ۱۳۹۸، چهل و یک سال بعد از انقلابی که من و هم‌نسلان من به راه انداختیم، خطاب به دخترانم و هم‌نسلانشان می‌نویسم. با این امید که ما را به خاطر خطایی که کردیم ببخشند.

ما را ببخشید که دنیای شما را خراب کردیم، قصدمان این نبود.*

می‌خواستیم دنیای خودمان و شما را بهتر از آنچه که بود بسازیم. اما راه را به‌خطا رفتیم. مشکل در عدم شناخت از رهبر جدیدی بود که ما، میلیونها ایرانی بدون شناخت درست از او، بدون اینکه یک کتاب از او خوانده باشیم، بدون اینکه سخنانش را در بحث‌های آزاد شنیده باشیم، به دنبالش راه افتادیم و شعار «مرگ بر» و «زنده‌باد» سر دادیم. شاید اگر آزادی_بیان بود و امکان خواندن آثار روح‌الله خمینی وجود داشت، اگر او در رسانه‌ها به گفت‌وگوی آزاد دعوت می‌شد، اگر آزادی احزاب و فعالیت‌های سیاسی وجود داشت شعار «مرگ بر شاه» بر سر زبانها نمی‌افتاد. اگر گروه‌های سیاسی می‌توانستند روشنگری کنند، به ورطه خطرناک دنباله‌روی از رهبری که نمی‌شناختیمش نمی‌افتادیم.

امروز که به گذشته می‌نگرم متوجه می‌شوم که انقلاب، در زمانی رخ داد که وقتش نبود. اصلاحاتی که این سالها زیاد درباره آن شنیده‌ایم، زمانش همان چهل و اندی سال پیش بود. که اتفاقا با توجه به بیماری شاه که خودش از روند آن خبر داشت و با توجه به مدیریت شاهپور بختیار که سابقه ایران‌دوستی و وطن‌دوستی او بر کسی پوشیده نبود، زمان اصلاحات همان‌وقت بود و ما می‌بایستی به جای خمینی به دنبال او می‌رفتیم. برخلاف شعاری که آن زمان خیلی زود بر زبانها افتاد و به ناراستی ذهن مردم را گمراه کرد بختیار هرگز «نوکر بی‌اختیار» نبود!و همانطور که گفتم همه این مشکلات از آنجا سرچشمه گرفت که ما فرصت شناختن خمینی را نداشتیم. می‌پنداشتیم که رهبر دینی که لباس روحانی بر تن دارد قابل اعتماد است زیرا دروغ نمی‌گوید. فکر کردیم خمینی قرار نیست در دنیای مادی و سیاسی ما دخالتی کند. چنانچه خودش اینها را می‌گفت.

و همه چیز ناگهان در خدمت او در آمد. یادم است که منتظر می‌ماندیم تا بیانیه‌های او را از رادیوی بی‌بی‌سی بشنویم. وقتی او بیانیه می‌داد که مثلا در فلان ساعت به خیابان‌ها بروید، ما پیامش را از رادیو بی‌بی‌سی دریافت می‌کردیم و اگر شاه و اطرافیانش معترض می‌شدند که بی‌بی‌سی در امور داخلی ایران مداخله و انقلاب را هدایت می‌کند، پاسخ کاملا قانع‌کننده بی‌بی‌سی این بود که ما اخبار هر دوطرف را پوشش می‌دهیم؛ هم بیانیه‌ها و اخبار شاه و هم مخالفانش. به هر حال اتفاقی که می‌افتاد این بود که هزاران نفر مثل ما عصرها گوش به رادیو می‌دادند تا بیانیه‌های خمینی خوانده شود و آنها برنامه صبح روز بعد و راهپیمایی ها را بدانند.

بازخوانی این خاطرات برای این نیست که فرض را بر مقصر دانستن دیگران از جمله رادیوهای فارسی‌زبان بگذاریم. چون مقصر ما بودیم که ندانسته به حکومتی که از محتوایش بی‌خبر بودیم رای دادیم. مشکل از ما بود که به جای گوش دادن به سخنرانی‌هایی که تک‌گویی یک فرد بود، به دنبال بحث و گفت‌وگو با او نبودیم. یا حتی به دنبال خواندن یک کتاب از رهبر این جریان نبودیم تا عمق نگاه و نظرش برایمان روشن شود. همانطور که گفتم اگر کتابهای او در ایران چاپ و منتشر می‌شد و در دسترس عموم قرار می گرفت شاید این همه دنباله‌رو پیدا نمی‌کرد و عکسش را در ماه نمی‌دیدند .
اما شد آنچه که نباید بشود و رسیدیم به امروز که ایران زیبا اینچنین عزادار جوانانی است که طی این سالها جان بر سر آزادی داده‌اند تا آن خطای نسل ما را جبران کنند.

رسیده‌ایم به امروزی که جوانانمان با چه عشق و چه سختی تحصیل می کنند، اما شغل و آینده و رفاهی که انتظارش دارند را در وطن‌شان نمی‌یابند. آزادی و امنیتی که توقع دارند را در میهن‌شان نمی‌بینند. هزاران جوان ایرانی در جستجوی کار و آزادی با چشمان گریان خانه و خانواده را ترک کرده‌اند رفته‌اند تا در اروپا و امریکا رویاهایشان را دنبال کنند و البته باعث سازندگی و آبادانی آن کشورهای میزبان شوند.

چرا؟ چون در چون در وطن جایی برای آنها نمانده است. کشور به اندازه یک خانواده صد فامیل فاسد کوچک شده و هر کسی خارج از این دایره باشد، امیدی به پیشرفت و زندگی سالم و شایسته تلاش و کرامت خود نخواهد داشت.

خمینی که در پاریس از آزادی برای همگان صحبت می کرد به محض اینکه پایش به ایران رسید و فقط چند هفته بعد از انقلاب اعلام کرد که زنانی که در ادارات و شرکتهای دولتی کار می کنند باید روسری داشته باشند. همانروز فهمیدم که یک روحانی هم می‌تواند به‌راحتی دروغ بگوید. یک رهبر مذهبی هم می‌تواند خدعه کند. و همان روز راهم را به‌شخصه از این انقلاب و رهبرش جدا دانستم.

از هزینه‌ای دیگر انقلاب این بود که به عنوان یک زن اجازه قضاوت نیز از من گرفته شد. اما این هزینه هم کمک کرد که بدانم چنین انقلابی هرگز تامین کننده ازادی و برابری حقوق من به عنوان یک زن نخواهد بود. اما جدا شدن راهم از انقلابیون فرصت تازه‌ای برای من ایجاد کرد و افقهای جدیدی را نشان داد.

برای اینکه شرمساری خودم را کم کنم، کم‌کم متمرکز شدم بر حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر در قالب دفاع‌های حقوقی به عنوان وکیل. در این راه هزینه‌های زیادی داده‌ام. اما صادقانه بگویم که با وجود همه فعالیتهایی که برای جبران خطای گذشته کرده‌ام و با وجود همه هزینه‌هایی که داده‌ام، هنوز خودم را بدهکار نسل جوان می‌دانم. نسلی که وطنشان ویران شد به خاطر اشتباه ما.

امروز چهل و یکمین سالروز همان واقعه شوم است. من بعد از انقلاب مادر شدم. می‌دانستم دخترانم که بزرگ شوند روزی مرا با این سوال روبه‌رو خواهند کرد که چرا با انقلابی همراه شدم که نتیجه‌اش ویرانی آینده آنها بود.

وقتی به گذشته فکر می کنم خودم را مدیون نسل جوانتر می‌بینم. نسلی که سزاوار آن بودند که کشوری آباد تحویل بگیرند و چنین نشد.

اما به سهم خودم بابت آن راهپیمایی ها خودم را مقصر می دانم. خود را موظف می‌دانم از آنها عذرخواهی کنم. ما را ببخشید، باید درست نگاه می‌کردیم. باید درست انتخاب می‌کردیم!

به اشتراک بگذارید:

10 thoughts on “معذرت خواهی خانم شیرین عبادی از نسل پس از انقلاب؛ نوش دارو پس از مرگ سهراب، اما هنوز هم جای تقدیر دارد! مرسی

  • 2020-02-11 در t 19:17
    پیوند یکتا

    موتور انقلاب اسلام عزیز بود.
    در زمان شاه در مدرسه ها کتاب های تعلیمات دینی اجباری بود که همگی از اسلام یک دین سراسر رحمت و گذشت و نیکی و خیر و برکت یاد می کردند و پیغمبر اسلام فردی امین، درستکار و مهربان بود.
    یک نسل قبل از پدر و مادرهای آنزمان یک نسل سراسر بی سواد مطلق بودند که اکثرا خواندن و نوشتن هم نمی دانستند. نسلی که فقط به دنبال آخوند و ملا بودند و همیشه گوش به فرمان آنها. آنها بازمانده های قاجار و اسلام قاجاری ها بودند.
    در سینما و هنر ایرانی زمان شاه هم اسلام و امام و امامزاده راه حل تمام مشکلات جامعه بود. ناصر ملک مطیعی رقاصه ای را که از شرم هنرمند بودن می خواست خودکشی کنه نجات می ده و می بره پابوس امام رضا و یک افتابه آب توبه می ریزه رو سرش و از آنروز این رقاصه به آغوش اسلام برمی گرده و همه چیز به خیر و خوشی تمام می شد. خود ناصر هم زیر عکس علی مولای چاقوکشان عرق سگی می خورد و با لا الله الا الله کافه را به هم می ریخت و لات و لوتهای دیگر را کتک می زد و همچنان قهرمان داستان می ماند.
    هم اتاق فکرهای شاه به ما دروغ گفتند و هم آخوندها. اگر در مدارس به جای دروغ نوشتن در مورد ذات واقعی این دین یا اصلا تعلیمات دینی نمی گذاشتند یا حقیقت را می نوشتند و اجازه نقد را به مردم می دادند انقلاب اسلامی به هیچ وجه اتفاق نمی افتاد. آخوندها را کسی زمان شاه آدم حساب نمی کرد. شاه آخوندها را ذلیل کرده بود ولی اسلحه شان یا همون اسلام عزیز را ازشان نگرفته بود هیچ هر روز بهتر و قوی ترش هم می کرد.
    مردم مشکل آزادی نداشتند چون آزاد بودند. آنها مشکل معیشت هم نداشتند چون سیستم کار می کرد. مردم همه بی تجربه و بی سواد و همه گی شیدای یک اسلام عزیزی بودند که جز توهم و سراب و دروغ هیچ چیز دیگه ای نبود.
    شاید یک عده خیلی خیلی کوچک به تک حزبی بودن شاه اعتراض داشتند یا آزادی سیاسی می خواستند تا در روز روشن ایران را به روسها بدهند یا غیره … ولی اگر تعداد کل آنها را جمع می کردیم نمی توانستند یک خیابان را هم برای تظاهرات پر کنند. مردم سیاهی لشکر این انقلاب بودند و مردم فقط اسلام می خواستند. هر کس هر چیز دیگه ای بگه واقعیت نیست. فیلم ها، عکسها و تظاهرات آنموقع هست و می تونه این را اثبات کنه.
    به نظر می آد که اسلام بیشتر از هر دشمن دیگه ای دشمن این مردم و این کشوره و همانجور که یکبار در گذشته های دور ایران را سوزاند و فرهنگ و تمدنش را به باد فنا داد اینبار هم موفق شد و ایران اکنون در ورطه نابودی و فروپاشی همه جانبه است.
    تا وقتی که تکلیف این هیولای اسلام را مشخص نکرده ایم در بارور شدن این کشور امید چندانی نیست. اسلام دوباره و دوباره حمله خواهد کرد و هر بار هم موفق خواهد شد.

  • 2020-02-11 در t 20:54
    پیوند یکتا

    هر وقت هر کدوم از این پنجاه و هفتی های هنوز فعال، اعلامیه میده و میگه اشتباه کردم نمیدونم چرا من بغضم میگیره.. به سرعت برق در ذهنم این چهل و یک سال پر از حادثه و بحران را مرور می کنم و زیر لب میگم: حالا دیگه؟.. حالا که زندگی های چند نسل به غیر طبیعی ترین وجه مضمحل شد و تمام شد و رفت؟.. چرا زودتر نه؟.. چرا باز هم عقب تر از مردم حرکت کردید؟.. چرا؟.. نوشداروی پس از مرگ سهراب؟..
    ..
    انقدر بی اعتماد شده ام که به نظرم می آید پشت این بیانیه هم داستان دیگری است.. با توجه به یک صدا بودن مسعود کیمیایی و ابراهیم نبوی و شیرین عبادی که هر کدام طیف قابل توجهی از فعالان سیاسی را برای تحریم انتخابات به دنبال می کشانند به نظرم می آید این همان نیرویی است که چهل سال جمهوری اسلامی را با پشتیبانی خود بر سر قدرت نگه داشت و حالا می خواهد جمهوری بعدی را برای خود و همفکرانش کلید بزند.
    ..
    اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان است..

  • 2020-02-11 در t 21:21
    پیوند یکتا

    نه فقط شیرین عبادی، بلکه تقریبا تمام ملت ایران به خودشان و دنیا دروغ میگویند! هیچکسی که عقل متعارفی داشت ـ حتی یک شاگرد دبیرستانی ـ فریب نخورد، چه برسد به یک خانم قاضی که کارش سرو کله زدن با دغل بازی بوده است!
    یک عده قلیلی سیاسی حرفه ای مانند کیانوری ـ چون راه دیگری نمیدیدند ـ قمار کردند و باختند، بقیه مردم هم – حتی یک دهاتی ساده ـ یا همین آرمانهای خمینی را میخواستند، یا دنبال منافعشان بودند و یا اینکه حداقل گلیمشان را از آب بیرون بکشند!

  • 2020-02-11 در t 22:14
    پیوند یکتا

    ضمنا این مختص ایران نیست، هر جایی که بازی را میبازند از این ادابازی ها در میآورند.

    گوبلز در روزهای پایانی جنگ گفته بود: « ملت آلمان قمار کرد و باخت. ما مردم آلمان را مجبور نکردیم به ما رای بدهند، ملت آلمان ما را سر کار آورد، حالا هم خرخره شان بریده میشود!»

    به رغم همه چیزهایی که به گوبلز نسبت داده میشود این یک تحلیل صادقانه است. بله، بخش قابل توجهی از مردم آلمان در برابر نازی ها مقاومت کردند و بهایش را هم پرداختند، ولی بخش بزرگی درباطن همان تمایلات نازی ها را داشتند، و بخش بزرگتری هم (مانند هر کشوری) از حکومتشان تبعیت کردند. بجز گروه اول تمام ملت مقصرند!
    این چه مسخره بازی است که تا وقتی اوضاع وفق مراد پیش میرود همه هورا میکشند، وقتی گند کار در آمد یا صابون به تن خودشان خورد بهانه میآورند؟

  • 2020-02-11 در t 22:47
    پیوند یکتا

    شما ویدئوهای اسماعیل یغمایی را ببینید. مشکل از این فرد و ان فرد نبود. یک مشکل رشه دار و تاریخی بود و هست که همه ایرانیان گرفتار ان بودند و هستند. این مشکل خودش را در انقلاب 57 نشان داد.
    و اما مشکل رشه دار ما ایرانیان این است که قرنها از نقد اسلام پرهیز کردیم و خودمان را فریب دادیم. از سعدی و حافظ بگیر تا روشنفکران معاصر. اکثرا اسلام را زیر سبیلی رد میکردند و از اسلام چیزی می ساختند که واقعیت نداشت.
    ما هنوز هم همان مشکل را داریم. اما نه به همان غلظت و شدت سابق.

    • 2020-02-11 در t 23:52
      پیوند یکتا

      من نبودم! من تنها هم نبودم.
      یک خاطره تعریف کنم: در همان اوایل و در بدو تاسیس انجنمهای اسلامی یک عده از این حزب اللهی ها با سلام و صلوات سراغ من آمدند و با انواع تعارفات گفتند اگر شما هم به انجمن اسلامی بپیوندید الگوی موثری است، اگر ریاستش را هم بپذیرید باعث افتخار است و از شنیدن پیشنهادات شما هم ممنون میشویم.
      من بهت زده به آنها نگاه کردم (چون قاعدتا باید پیش زمینه مرا میشناختند) و دقیقا خاطرم هست چه گفتم: من به خدا هم باور ندارم، چه برسد به اسلام، پس پیوستن به انجمن اسلامی هم منتفی است، پیشنهاد من هم این است که بالکل منحلش کنید و به جایش شورا تشکیل بدهید!
      البته که بعدها کار به جاهای باریک کشید، ولی خوب من هیچ گزینه قابل قبول دیگری هم نمیدیدم و نمیبینم، همفکران هم کم نبودند (اگرچه اقلیت)، خیلیها کمابیش تقیه میکردند، بعضی ها هم خیلی شجاعتر از من بودند.

  • 2020-02-12 در t 01:11
    پیوند یکتا

    یک نکته رو اشاره نکردی ارغوان جان.
    این چه گوارای گور به گور شده “انقلاب بازی” رو اون زمان مد کرده بود و هر کور و کچلی انقلابی شده بود.
    البته اینکه خانوم عبادی هم از اون جانی تاثیر گرفته بود رو نمیدونم ولی جو کلی این بود.

    • 2020-02-12 در t 01:22
      پیوند یکتا

      اگر چه گوارا الگو بود چطور شد اینها کمونیست نشدند؟ چرا انقلاب اسلامی کردند؟
      به فرض که شاه همه راههای دیگر را بسته بود، بعد از انقلاب که مدتی خلا قدرت بود، چرا به دنبال مارکسیسم یا لیبرالیسم یا هر زهر ماری نرفتند؟

      • 2020-02-12 در t 17:22
        پیوند یکتا

        هیبرید ارتجاع سرخ و سیاه بود.
        چپ بازی اول انقلاب کم هم نقش نداشت.
        نمونه اشغال سفارت آمریکا.

    • 2020-02-12 در t 13:02
      پیوند یکتا

      دنیای جنگ سرد و ولرم هم بی تاثیر نبوده، اما واقعا جز این است کمونیست ها و چگواراهای وطنی دم از مولا علی و حسین زدند؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.