مردم! چه وقت خوابه؟

دی ماه ۵۷ بود. آن سال هم هوا سرد بود و هم نفت و گازوئیل نبود چون کارکنان صنعت نفت اعتصاب کرده بودند. آن دوره نوجوان بودم و مثل بقیه هم سن و سال های خود، تحولات سیاسی را دنبال می کردم. بیشتر مردم نام خمینی را یا اصلا نشنیده بودند و یا اطلاعات بسیار محدودی از او داشتند. آن سالها مشهورترین مرجع تقلید آقای خوئی بود که در عراق ساکن بود.

از چند ماه پیش که تظاهرات در شهرهای مختلف شروع شده بود، عکس سیاه و سفیدی از خمینی روی پلاکاردها خودنمایی می کرد. عکس مربوط به چهره خمینی در پانزده خرداد سال ۴۲ بود. یعنی شناخت بسیاری از مردم از خمینی حداکثر در حد همین تصویر سیاه و سفید او بود. البته بارها اطلاعیه هایش را که بصورت مخفیانه به درون خانه ها انداخته میشد را خوانده بودیم و حتی طرز حرف زدن و لهجه برره ای خمینی را تا روزی که به ایران آمد و در بهشت زهرا آن حرفهای عجیب و غریب را زد نشنیده بودیم. بسیاری از مردم با شنیدن لهجه غیرعادی خمینی برای اولین بار جا خوردند و ما در مدرسه ادایش را درمی آوردیم.

بهرحال، در دی ماه ۵۷ چون مثل شب های قبل راس ساعت ۹ (اگر اشتباه نکنم) مردم بیرون می آمدند و الله اکبر می گفتند، عده ای تو کوچه فریاد می زدند: مردم چه وقت خوابه/عکس امام تو ماهه!

البته این حقه بازی یک سناریو از پیش ساخته شده بود زیرا خیلی سریع این حرف در سراسر کشور پخش شد. یعنی حتما عده ای مسئول پخش آن در شهرها و محلات بودند. اگر غیر این بود، حتما این شایعه فقط در یک محله و یا یک شهر محدود میشد.

درواقع طراحان این شیطنت، روی کم عقلی و خرافاتی بودن مردم حساب ویژه ای باز کرده بودند و البته حق هم داشتند چون به محض شنیدن اینکه عکس خمینی تو ماهه، همه از خانه ها بیرون آمدند و به آسمان نگاه می کردند. از مردم عادی بگیر تا افراد تحصیلکرده و دانشگاه رفته. همه با دقت به ماه نگاه می کردند. گویی تابحال ماه را اینگونه ندیده بودند.

آنشب وقتی مردم هیاهو کردند و درب خانه ها را یکی یکی می زدند و می گفتند: عجله کنید ماه را نگاه کنید، عکس امام تو ماهه!

زن و مرد و پیر و جوان، به کوچه آمدند و همه سرها به سمت آسمان پرستاره اما سرد تهران کج شده بود. بعضی مرتب صلوات می فرستادند، برخی می گفتند ما که چیزی نمی بینیم، ماه مثل همیشه است. بلافاصله عده ای برایشان توضیح میدادند که ببین اون عمامه اش هست، اون قسمت پایین تر هم ریش اش است، حالا دیدی؟

من باوجودیکه کم سن و سال بودم صد درصد می دانستم که سایه های پررنگ و کمرنگ ماه مربوط به پستی و بلندی ماه است و محال است بخاطر یکنفر تغییر بکند. اما شجاعت این را نداشتم که بگویم: بدبختا سرکارتون گذاشته اند!

این بود که بعد از خوش و بش با بچه های همسایه به داخل خانه برگشتیم و پدرم سرش را تکان می داد و می گفت: خدا خودش عاقبت این کشور را ختم بخیر کند!

به اشتراک بگذارید:

6 thoughts on “مردم! چه وقت خوابه؟

  • 2022-01-13 در t 00:16
    پیوند یکتا

    یک پیرزنی توی محله ما بود که جلوی پایش را نمتوانست ببیند اما قسم میخورد که عکس خمینی را توی ماه دیده. پس از آن هم مردم مویش را توی قرآن پبدا کردند. این هم کلک خوبی بود چون اگر شما کتابی را باز کنی احتمال دارد که در آن مو هم پیدا کنی. اولین بار که من عکس خمینی را دیدم آن طرحهائی بود که روی دیوار اسپری میکردند.

  • 2022-01-13 در t 03:12
    پیوند یکتا

    بدبختی در این است که امروز هم پس از گذشت چهل و سه سال اکثریت مردم مسلمان ایران با تمام قوا به خرافات دینی شبیه این خبر اعتقاد دارند و شاید از این نقطه نظر بدتر از انزمان هم شده اند!

  • 2022-01-13 در t 04:15
    پیوند یکتا

    دیشب جمال رویت در ماه دیده بودند
    گویا فضانوردان در ماه ریده بودند

  • 2022-01-13 در t 04:25
    پیوند یکتا

     شعری که از برای امام خوبیها سروده بودند!!!

    اماما ! من بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم
    بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم

    گرچه دورم با تاسف از حضور انورت لیکن،
    من مخلص غياباً بر حضور عَن وَرت ريدم

    امامی، رهبری، اما بقدر خر نميفهمی
    به ريشت ، بر آن فهمِ هم از خر كمترت ريدم

    به توضيح المسائل ، آن اراجيفی كه بنوشتی
    به تاليفات بی ارج و بهای ديگرت ريدم

    به تسبيح و عَبا و جامه ی تقوی كه پوشيدی
    بر آن عمامه ی پيچيده بر دور سرت ريدم

    شنيدم گفته ای مسجد بُوَد از بهر ما سنگر
    به سرتاپای آن مسجد كه باشد سنگرت ريدم

    ز حزب اللّهيان تشكيل نيرو دادی و لشكر
    به نيرويت، به حزبت، بر تمام لشكرت ! ريدم

    نه تنها بر خودت بل بر طرفــدارانت ای خائن
    که بر فرق پسر، دختر، برادر، خواهرت ريدم

    نداری چون پدر، من از پدر چيزی نمی گويم
    ولی ای بی حيا رهبر به روح مادرت ريدم

    عيال مهربانت وقت ريدن شد فراموشم
    كنون (با عذرخواهی) بر دهان همسرت ريدم

    تو ريدی بر تمــام مملکت منهم پی جبران
    ز انگشتان پا بگرفته تا فرق سرت ريدم

    تو آن جغدی که بال و پر ترا بخشيد آن کوسه
    روا باشــد اگـر گـويـم که بر بال و پرت ريدم

    بُوَد گوش تو كر، فرياد ملت بی اثر، ای خر
    کنون من ای خر مُظطَر، بر آن گوش كرت ريدم

    اگر اسلام اهریمن برایت بوده است آیین
    بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم
    اگراينست ترا دين وَ گر اينست پِيغمبَر،
    به آئينت، به دينت، بر سر پيغمبرت ريدم

  • 2022-01-13 در t 05:38
    پیوند یکتا

    ا: خاطره آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی از ماجرایی تاریخی که ۲۴ دی ۵۷ و دو روز قبل از خروج همیشگی شاه از کشور رخ داد
    آقای اخوان مرعشی می‌گفت: در مشهد من، آقای خامنه‌ای، آقای [واعظ]طبسی تولیت، آقای میرزا جواد آقا تهرانی، آقای آشیخ علی فلسفی و آشیخ مهدی نوقانی در اتاقی بودیم. گفتند: الان عکس آقای خمینی در ماه ظاهر شده است. ما انکار کردیم و گفتیم این‌چنین نیست. آقای طبسی گفت: آقا بیایید ببینید! الآن پیداست و به زور ما را بیرون کشانید. آمیرزا جواد آقای تهرانی که می‌دانست این حرف اصلی ندارد، از اتاق بیرون نیامد. من به ماه نگاه کردم و گفتم: من که چیزی نمی‌بینم. آقای طبسی با تندی گفت: تو همیشه مناقشه می‌کنی، نباید همه چیز را انکار کنی! آقای فلسفی گفت: من چیزی حس نمی‌کنم. آقای خامنه‌ای گفت: چشم‌های من ضعیف است لذا نمی‌توانم شهادت بدهم، ولی مثل اینکه کَلَف‌های ماه [لکه‌های روی ماه]قدری بیشتر شده است، یعنی مثل اینکه تفاوتی حس می‌کنم. آشیخ مهدی نوقانی گفت: من عبا و عمامه‌ای می‌بینم، ولی خویی است یا خمینی تشخیص نمی‌دهم. غرض اینکه علاقه افراد در ادراک آن‌ها اثر می‌گذارد

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.