مجادله مولانا و شمس تبریزی بر سر «سبزی پلو با ماهی»

روزی مولانا در بازار بلخ همی سیر و سیاحت بکرد و چشمش به شمس تبریزی افتاد که گوشه عزلت گزیده و دولپی «سبزی پلو با ماهی» بخوردندی و همزمان بانگ برآوردی که:

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

مولانا و شمس

مولانا برآشفت و نهیب زد که ای ضدانقلاب آل سعود، تو را چه شده که سبزی پلو با ماهی بخوردی؟ امروز این کار را می کنی، لابد فردا میخواهی سیگار هم بکشی و سینما هم بروی؟

شمس تبریزی فرمود:

گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو

زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم

شمس تبریزی بانگ برآورد که خسته شدم از بس کوفته تبریزی بخوردم. کتلت را هم که همچون شراب ناب حرام اعلام کردید، بگذار این دو روز عمر کوتاه را کیف کنیم و سبزی پلو با ماهی بخوریم.

مولانا فرمود: تو اصلا میدانی مصرع دوم «سبزی پلو با ماهی» چیه؟!

شمس تبریزی فرمود: قارداش، من بیلمیرم (یعنی نمیدانم)

مرا گویی که رایی من چه دانم

چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی

به عشقم چون برآیی من چه دانم

مولانا برآشفت و بانگ برآورد که حقا تو بدرد من نمیخوری. من را بگو که عاشق تو شده بودم.

در همین اثنا شمس تبریزی به مولانا تعارف کرد که حالا ناز نکن بیا دو لقمه بزن.

مولانا پیش برفت و دو لقمه از سبزی پلو با ماهی بزد و دو لپی بخورد و حض کامل بکرد. پس بفرمود:

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

خویش را غیر مینگار و مران از در خویش

سبزی پلو با ماهی

اونجای ننه ات سپاهی

شمس تبریزی خیال کرد که مولانا به مادر او فحش داده برخاست و با عصا در بازار بلخ مولانا را دنبال کرد.

به اشتراک بگذارید: