فراتر از براندازی
بیست سال پیش زمانی که وبلاگ نویسی را شروع کردم گرچه همواره آرزوی سقوط جمهوری اسلامی را داشته و دارم ولی بخاطر براندازی نبود که بخشی از وقت و انرژی ام را در فضای مجازی صرف کردم.
براندازی یک پروسه است مثل رشد و باروری یک درخت. اگر شرایط محیطی و طبیعی اش فراهم باشد، پروسه جوانه زدن و سبز شدن و میوه دادن و رسیدن میوه ها بصورت تدریجی حتما به وقوع می پیوندد. رشد و توسعه تکنولوژی و ارتباطات نوین، سرعت پروسه آگاهی مردم را افزایش داده ولی در اصل پروسه تغییری حاصل نشده است.
جمهوری اسلامی از انجا که یک رژیم متکی بر ایدئولوژی ناکارآمد و عقب مانده است حتما رفتنی است اما برای رسیدن به ان نقطه باید حتما مراحل متعددی طی شود تا پروسه براندازی از تئوری به عمل درآید و از عمل به نتیجه برسد.
اگر اینترنت و ماهواره نبود، باز این رژیم رفتنی بود اما سالها و شاید قرنها طول می کشید تا طبقات مختلف مردم مثل میوه های یک درخت بتدریج به مرحله “رسیده شدن” برسند و عبور از جمهوری اسلامی به یک امر ضروری و همگانی بدل شود.
فعالیت ما در عرصه اینترنت و فضای مجازی درواقع تسریع کننده این پروسه است. به اشتراک گذاردن دیدگاههای گوناگون و تحلیل شرایط ایران در گذشته و حال و مقایسه پیشرفت کشورهای جهان و حتی منطقه از یکسو و پس رفت و قهقرای کشورمان در این چهار دهه از سوی دیگر، باعث شده سطح آگاهی عمومی مردم افزایش یابد.
این فعالیتها از ملزومات همه جنبش ها و حرکتهای اجتماعی است. کتابی را میخواندم درباره انقلاب مشروطه که یادداشتهای یکی از جوانان پرشور آن دوره و جلسات هفتگی و مخفیانه ای که با هم داشته اند را جمع آوری کرده. آن دوره اینترنت و اینگونه وسایل ارتباط جمعی نبود. جوانان ایرانی در همه شهرهای ایران دور هم جمع میشدند و اخبار و اتفاقات سیاسی و حتی اجتماعی ایران را بررسی میکردند و چه بسا شبنامه ای می نوشتند و یا نامه ای خطاب ه مقامات تهیه میکردند.
در دوران انقلاب 57 رادیو های خارجی نقش زیادی را در راهبری اعتراضات مردم داشتند. تقریبا در همه شهرها و روستاهای ایران، مردم وقایع را از رادیو بی بی سی دنبال میکردند. البته در کنار اینها پخش اعلامیه و توزیع نوارهای کاست هم بود.
ما نمی توانیم آرزوی براندازی داشته باشیم ولی یک پلتفرم برای ارتباط گروهی نداشته باشیم. هرچقدر در این زمینه بی برنامه تر باشیم پروسه براندازی دیرتر صورت خواهد گرفت. حضور ما در فضای مجازی دقیقا مثل همان جلسات هفتگی جوانان ایرانی در انقلاب مشروطه است. اگر کسی به این نقش پرارزش فعالیتهای خود بی اعتنا و ناآگاه باشد قطعا در میانه راه سردرگم و دلسرد میشود.
از ابتدای حضورم در فضای مجازی، من همواره به افقی فراتر از براندازی می اندیشم. باور من بر این است که مشکلات جامعه ایران عمیق تر و ریشه دارتر از وجود نحس این رژیم اشغالگر است. درست است که اگر این رژیم سقوط کند بسیاری از گرفتاری های مردم ایران نیز با رفتن این حکومت از بین خواهند رفت و زمینه برای رشد و پیشرفت کشور مساعد میشود ولی موارد و خطرات بسیاری هست که در فردای براندازی نمایان میشوند.
ما اگر بتوانیم از هم اکنون آن نقاط سیاه و آن ویروس های خطرناک را بشناسیم و بشناسانیم و پادزهری و یا واکسنی برای آنها تهیه کنیم، آینده بهتری را برای فرزندان این آب و خاک رقم خواهیم زد.
دوستان گرامی آگاه باشند که جمهوری اسلامی بخوبی این چیزها را درک می کند و بخاطر همین است که لشگری سایبری خود را مامور کرده تا بیشترین کارشکنی ها و اذیت و آزارهایشان را متوجه کسانی کنند که دنبال انجام کارهای ریشه ای هستند. مطمئن باشید اگر کار شما ارزش نداشت و فاقد تاثیر بود هرگز تشکیلات اطلاعاتی و سایبری رژیم اینقدر علیه شما لجن پراکنی نمیکردند. نسل قدیم آخوندها بخوبی یادشان هست که چگونه در برابر احمد کسروی منفعل شده بودند. هیجکدام این آخوندها و مراجع و روحانیون و حتی تحصیلکردگان مذهبی قادر نبودند با منطق و برهان از عهده احمد کسروی برآیند. انها فهمیده بودند که اگر صدای او را خفه نکنند، او موجی از آگاهی براه خواهد انداخت و همه بساط حقه بازی ها و دغلبازی های روحانیت شیعه را برملا خواهد کرد.
امروز با وجودیکه احمد کسروی در میان ما نیست ولی تاثیرات زحماتش را شما در کف خیابانهای تهران و دیگر شهرها مشاهده می کنید. برای اولین بار در تاریخ، مردم به مراکز متعلق به آخوندهای شیعه حمله می کنند و آنها را به آتش می کشند. دروغ های آخوندها را در کوچه و خیابان به سخره می گیرند. اینها همگی میوه هایی است که به تازگی در حال رسیده شدن هستند. روزهای خوش و شادی افزا در راهند بشرط اینکه ما افق را بخوبی ببینیم. راه را بشناسیم. به کار و فعالیت مان باور داشته باشیم و ناامید نشویم. برای رسیدن به هدف همت و پشتکار داشته باشیم و برای تحقق آرمان های انسانی تلاش کنیم.


درود. خود شما هم با مجموعه مطالب یک روز مجتهدی بود، چراغی برافروخته اید…
من فکر کنم اینها ثمره صدها کاربر است که عصاره تلاش انها را در بیرون شاهد هستیم.
آن خطرات پس از براندازی و نقاط سیاه مرا هم نگران میکند. میترسم از تعصب مذهبی به یک تعصب دیگر بیافتیم. خشونت و کینه ای که در جامعه نهفته شده و حاصل چهل سال حکومت آخوند است مرا مظطرب میکند که هنگام براندازی خشک و تر با هم بسوزد و چون قتلهای انقلاب پیشین شاهد کشتار گسترده بدون دادگاه و مراحل قانونی باشیم. میترسم عدم تحمل نظر مخالف بار دیگر ما را به تولید دیکتاتوری بکشاند. متاسفانه از آنجا که آخوند چیزی بجز زور و خشونت نمیفهمد امروز نمیتوان خشونت را تقبیح کرد و بل باید آن را بر علیه رژیم تشویق کرد و این موجب نگرانی است چون ممکن است در فردای براندازی فرصت بسیار کوتاهی داشته باشیم که همه را به تحمل و قانون ورزی دعوت کنیم.
ملای عزیز، البته ما در دیدمان نسبت به معضلات جامعه تفاوت زیادی نداریم.
ولی من هیچ چاره ای نمیبینم جز اینکه مسایل را به شکل مهندسی حل کنیم: بالاخره ما یک موقعی باید اضافه بر مسیر «فراتر از براندازی تا بی نهایت» یک راهکار مشخصی هم برای «از الان تا براندازی» داشته باشیم.
وقتی من به این قسمت قضیه و ماهیت رژیمی که با آن روبرو هستیم میپردازم شکی ندارم که تنها یک راه وجود دارد و آن «جنگ تمام عیار» است. تکیه من بر خود اسلحه نیست، بلکه اینکه ما یک بار باید واقعیت تلخ را قبول کنیم و هر هزینه ای را که لازم است بپردازیم.
ضمنا من مطمین نیستم که اصولاً ابزار روشنگری همواره جواب میدهد. بخش فرهیخته جامعه آلمان در همان دهه بیست قرن گذشته فرسنگها پیشتر از هر چیزی بود که ما میتوانیم انتظار داشته باشیم که حتی در نسل آینده به آن برسیم. ولی در یک شرایط اجتماعی ویژه این مانع به روی کار آمدن نازی ها نشد. بخش عمده ای از ملت آلمان هم قلبا به هیتلر در حد یک ناجی ملی ایمان داشتند، آن چیزی که این عشق را به تنفر تبدیل کرد این بود که آنقدر بمب روی سرشان ریختند که باقی مانده مردم از گوشت اسبهای سقط شده در خیابانها تغذیه میکردند. من در مواجه با یک نظام فاشیستی ترجیح میدهم روی راهکارهایی حساب نکنم که حتی به صورت نظری معلوم نیست کی جواب میدهند…
همانطور که گفتم براندازی یک پروسه است. تنها بخش بسیار کوچکی از این پروسه در اختیار ماست. مثلا شما روابط منطقه ای و جهانی را نگاه کنید. منافع و حساب و کتاب اروپایی ها را در معادله براندازی در نظر بگبربد. نقش روسیه را در اینکه بخواهد دخالت کند را در نظر بگیرید. از انطرف ورشکستگی اقتصاد داخلی را نگاه کنید. خلاصه خیلی عوامل متعدد در پروسه براندازی موثرند اما تنها بخش مردمی آن و تحریک و تشویق مردم و خنثی کردن پروپاگاندای رژیم را ممکن است ما رویش تاثیر داشته باشیم.
وقتی این عوامل دست بدست هم داد (که خوشبختانه داده ) آنوقت تاکتیکهای عملی براندازی را مردم خودشان پیدا می کنند.
یادم هست در دوران جنبش سبز من در وبلاگم خیلی علیه روش های سوسولی اعتراضات مطلب می نوشتم. مثلا من مخالف راهپیمایی های سکوت بودم. اینکه شبها با الله اکبر گفتن به این رزیم فاسد و جانی بخواهی مبارزه کنی آب در هاون کوبیدن است.
خلاصه تحولات زیادی باعث شده که الان به اینجا برسیم. حالا شما جرات داری به مردم بگو بروید راهپیمایی سکوت برگزار کن!
منظورم این است که تاکتیکها را مردم خودشان پیدا می کنند بشرط آنکه مثل میوه های یک درخت “برسند”.
صحبتهای کاوه موسوی رو دنبال میکنید؟
من از نزدیک دنبال میکنم.
چیزی که ایشون میگه اینه که از لحاظ حقوقی (که در نهایت به سازمان ملل و “اجبار” جامعه جهانی به مقابله با این رژیم به عنوان یک رژیم خطرناک برای جامعه بشری ختم میشه) هم میشه رژیم رو برانداخت و این پروژه ای هست که ایشون دنبالشه.
به نظر من پروژه ای که ایرج مصداقی همراه با کاوه موسوی پیش میبره چیز خارق العاده ای هست که متاسفانه به علت تظاهرات آبان اصلا بهش توجهی نشده.
البته حدود ۲ هفته دیگه دوباره دادگاه حمید عباسی تشکیل میشه و دوباره این مساله رو میاد.
تکلمه بر کامنت قبل:
البته در صورت اجماع جامعه جهانی به احتمال قریب به یقین باز هم به “جنگ” ختم میشه. ولی فکر میکنم اگر تحریمها همینجور ادامه داشته باشه رژیم تا اون موقع اونقدر ضعیف شده که شاید با یک جنگ کوچولو هم یا زرتش در بیاد و یا تسلیم بشه.
در مورد اثر اینترنت و فضای مجازی من فکر میکنم این اینترنت کند و محدود شده ای که بعد پایان تظاهرت برقرار شده “حداکثر” میزان ارتباطی هست که بین داخل و خارج از کشور تا موقع سقوط رژیم وجود خواهد داشت. از حالا به بعد رژیم از یک طرف سعی در گسترش و تکمیل اینترانت داخلی میکنه و از طرف دیگه سوارخ سنبه های ارتباط داخل و خارج رو در گلو گاه هایی که براش خطر امنیتی داره میگیره. این قطع اینترنت هم تست عملی خوبی براشون بود که ضعف های سیستمشون رو پیدا کنند. خلاصه یک بازی موش و گربه راه خواهد افتاد. سعی حکومت اینه که یک دیوار مجازی دور ایران بکشه و فقط چند “دریچه” کوچیک باز بزاره, که البته اون رو هم اگر لازم شد بتونه در موقع مقتضی ببنده. حالا چه میزان موافق باشه من نمیدونم ولی اینکه روز به روز وضعیت ارتباط اینترنتی با داخل و خارج محدودتر و کنترل شده تر میشه رو شکی ندارم. از تظاهرات گسترده بعد هم مطمئن هستم که با صدور فرمان حمله شورای امنیت ملی (یا کشور) اول از همه اینترنت قطع میشه و بعد از اون قتل عام شروع میشه. و این وضعیت ادامه خواهد داشت تا یا تظاهرات سرکوب بشه و یا رژیم سقوط کنه.
ما دو کار می توانیم بکنیم:
۱_ روشنگری، تقدس زدایی از این دین کثیف و رسومات غلط که در جهت تثبیت شیعه ساخته شده اند، فرهنگ سازی، برجسته کردن نقاط ضعف فرهنگ ایرانی-شیعه ای مثل دروغ و تزویر و تقیه و دو رویی و الا آخر.
۲- راه عملی برای انتقال هزینه از مردم به رژیم و عمله های رژیم.
لازم نیست برای مردم نسخه بپیچیم خودشان بهتر بلدند. فقط کافی است صدای انها باشیم، در صورت لزوم راهنما و همیشه آماده کمک باشیم. همین خودش خیلی است.