غروب هلال شیعی
برای اینکه تصویر روشنی از جایگاه تشیع در بدنه جامعه مسلمین جهان داشته باشیم کافی است بدانیم که مجموع شیعیان ایران، عراق، لبنان، هند و بحرین و بخشی از عربستان کمتر از 200 میلیون نفر است.
بعد وقتی میرویم سراغ جمعیت شیعیان تک تک کشورها می بینیم فقط درصد کمی از مردم آن کشور معتقد به انقلابی گری و زورگویی و تروریسم و غارت اموال و سرکوب دیگران هستند. اکثر مردم همین کشورهای شیعه نشین بدنبال یک زندگی آرام هستند. البته دوست دارند مراسم مذهبی شان را هم انجام بدهند. ماه محرم سیاه بپوشند و توی سر و سیبنه خودشان هم بزنند. این جماعت مثل شیعیان لبنان (غیر وابسته به گروههای تروریستی) دنبال عشق و حال خودشان هستند ولی روز عاشورا که میرسد شور حسینی شان عود می کند و شاید با قمه توی فرق خودشان هم بزنند.
از نظر یک انسان عاقل و منطقی، خرافات چه از نوع بوداییسم باشد، چه مسیحیت و یا یهودیت و چه اسلام و چه بهائیت همگی خرافات است. اما تا زمانی که آن بخش از شیعیان مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکنند و توی مساجد و حسینیه ها هر چه دلشان خواست توی سر خودشان بزنند، اشکالی ندارند.
مشکل از آنجایی شروع میشود که یک اقلیت شیعه که هم پول دارد و هم نیروی نظامی دارد و هم باورهای انقلابی و تروریستی دارد، آن اکثریت جامعه شیعیان را به گروگان گرفته است.
مثال بارزش مردم ایران هستند. اکثریت مردم ایران حتی اگر فرض کنیم که همگی به تشیع باور داشته باشند ولی فقط درصد کمی از آنها پیرو افکار انقلابی و شیعه گستری هستند. اکثر مردم خواهان داشتن یک زندگی عادی مثل بقیه مردم جهان هستند. آنها آرزو دارند کشورشان مثل اروپا و یا امریکا باشد نه شبیه شعب ابی طالب و خرابه های شام.
شما همین مردم عراق را ملاحظه کنید. درست است که در روز اربعین خیلی از شیعیان عراق از شهرهای دور و نزدیک به کربلا میروند و آنجا عزاداری می کنند ولی همین که مراسم عزاداری اربعین تمام شد به خیابانهای کربلا ریختند و شعار دادند که کربلا جای ایرانی ها نیست!
ویدئویی از یک جوان عراقی را دیدم که می گفت: دوران حضور ایرانی ها در کربلا و عراق بسر رسیده و ما همه آنها را بیرون می ریزیم. بدیهی است که مردم عراق دنبال رفاه هستند. فریب شعارهای پوچ افراطی ها را نمی خورند. کار می خواهند. بهداشت و رفاه و تجدد میخواهند. میخواهند زندگی کنند. بزنند و برقصند و لذت ببرند. البته ممکن است در محرم عزاداری هم بکنند.
نتیجه ای که میخواهم بگیرم این است که شور انقلابی گری مثل کف روی آب است. عمرش طولانی نیست. شریان مالی ان اقلیت تروریست جاعشی قطع شود، غروب هلال شیعی آغاز میشود.
با سقوط رژیم تروریستی و اهریمنی آخوندی در ایران، شیعیان منطقه هم به سر و سامان میرسند و به زندگی عادی خودشان برمیگردند.


با شما کاملا موافقم. در همه جوامع بشری «اینکه از کجا آمده ایم و به کجا می رویم» سوالات رایجی ست که بشر همیشه از ترس به دنبال جوابی برای آن بوده و هست.
به همین جهت ادیان، پدید آمده تا آرامشی به انسان، این حیوان متفکر و بدجنس و در عین حال ضعیف بدهد. در جوامعی که علم حاکم است و به تبع آن طبیعتا آگاهی مردم وسعت دارد، اعتقاد به خدا و دین و مذهب آنچنان جنبه خصوصی پیدا می کند که هیچ تظاهرات سیاسی یا اجتماعی ندارد و سوال کردن درباره آن مثل پرسیدن رنگ زیر شلواری یک نفر، بی ادبانه است..
اما همین دین در جوامع پیشرفته، خورند دیگری پیدا می کند و بیشتر به عنوان تسکینی برای اتفاقات تلخ مثلا مرگ یکباره فرزند و عزیزان دیگرشان استفاده می شود و تا حتی در علم روانشناسی نیز به عنوان یک تکیه گاه برای التیام آلام بیمارانشان بهره می گیرند.
به هر حال برای اینکه کسی بتواند به عنوان یک انسان مستقل روی پای خود بایستد و خود را به واقع فقط پدیده ای کوتاه مدت در چرخه طبیعت بداند و همچنین به آن مرحله از انسانیت رسیده باشد که در زیست کوتاه مدت او، قوانین حقوق بشر آئین و دین او باشد، حتما باید دارای شخصیتی قوی و متفکر و البته مدرن باشد.
چه بسیاری هستند که اگر به یکباره به آنها بگوئی همه آنچه در باره خدا و دین به تو گفته اند دروغ است، بلافاصله اول برادرش را می کشد و اموال او را صاحب می شود و بعد با مادر خود آمیزش می کند و..
بنابراین گذر از مذهب یک پروسه طولانی ست که احتیاج به آگاهی و زمان دارد. همینکه از دخالت در سیاست دست بردارند برای ما کافی ست.