طویله دستپخت مادورو و چاوز در ونزوئلا 9/17/20 (۲۷ دقیقه – انگلیسی – البته تصاویر هم به اندازه کافی گویا است)
ببخشید تیتر مودبانه و گویا تری به فکرم نرسید
تصویر زیر یک داروخانه در کاراکاس است که تنها ۵ نوع دارو در آن موجود است!
اگر هم کسی به من بگه چرا سرنوشت مملکت ما نمیتونه این باشه ممنون میشم. آخوندها, بسیجی ها و سپاه دلرحم ترند؟ شاید هم خامنه ای, رئیسی و قضات دادگاه انقلاب از مشابه ونزوئلایی خودشون دلرحم ترند و بیشتر به فکر مردم؟




چرا سرنوشت؟ ما که وضعمان در مجموع بدتر است. نظام ونزوئلا کجایش یک جنبه انکیزیسیون قرون وسطایی را دارد؟
اگر هم منظور این «پنج قلم دارو در داروخانه» باشد آن هم به احتمال قوی می آید. ضمن اینکه اگرهم در چند دراگ ستور تهران از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا شود، ولی عموم مردم دسترسی نداشته باشند حتی بدتر است.
نظر من رو بخواهید “اگر فاکتور دیگری وارد ماجرا نشه” سیر طبیعی حوادث دیر یا زود به سمت داعشیعه شدن کامل ایران و هلال شیعی حرکت میکنه. شاید باید به اونجا برسیم تا دنیا بفهمه طریقه برخورد با اینها دقیقا باید طریقه برخورد با داعش باشه. من از داخل کشور, با این لشکر کشی پیشگیرانه ای که در تهران و خوزستان صورت گرفته, انتظار اینکه حرکت مثمر ثمر قابل توجهی صورت بگیره ندارم. البته اگر یک مدیریت/فرماندهی درست و حسابی برای فشل کردن دستگاه سرکوب داشتیم شاید میشد کاری کرد ولی تا حالا که چیزی ندیدم.
خوب فرق من با شما این است که من هیچوقت انتظار «حرکت مثمر ثمری» را نداشتم. اگر شما داشتید چه چیزی شما را امیدوار کرده بود؟
من هر حرکت کوچکی که موجب ضربه به رژیم بشه رو “مثمر ثمر” میدونم. به عنوان مثال:
الان که رژیم نیروهای سرکوب خودش رو به خیابون کشونده روش نیروهای ارتش مقاومت ملی فرانسه.
البته اگر سوال شما با تکیه بر “امیدواری” است من مدتهاست عادت کردم به جز خودم به هیچ چیز دیگری امید نداشته باشم.
پس این را من اشتباه فهمیده بودم، چیزی که در ذهن من خطور کرده بود در مایه های «ضربه نهایی» بود.
ولی گذشته از این من فکر نمیکنم که گیر کار ما در«مدیریت»، چه برسد به «فرماندهی» است. بله، ما ناراضی زیاد داریم، ولی آنها غالبا در عوالم خودشان هستند.
راستش را بخواهید برای من درکش خیلی مشکل است که یک چیزی که باید بدیهی باشد (به هر قیمتی) هنوز نیاز به توضیح دارد. تازه اینجا هنوز صحبت از این نیست که خود شخص هر هزینه ای (یا هیچ هزینه ای) بدهد، ولی همان نظری هم کماکان حرفهایی میشنوید مثل «اگر قرار باشد اینها بروند و چنین و چنان شود همینها بمانند بهتر است».
ظاهرا ما نه فقط در تئوری، بلکه در سطح جامعه هم چند جور منطق داریم 😉
حرف من منافاتی با “ضربه نهایی” نداره.
ولی ضربه نهایی هم مقدماتی و پیش نیازهایی داره.
بروس لی هم کلی ممارست کرد, و احتمالا حتا کتک خورد, تا بلاخره به “ضربه نهایی” رسید!