طرح صیانت از مادران مسئولان جمهوری اسلامی یک مطالبه ملی است!
این روزها بحث بحث صیانت است. ملت بزرگ و اسیر ایران آنقدر حقیر گشته است که هر روز شاگردان سعید طوسی ها برایش نسخه ای جدید میپیچند و روزی نیست که این اوباش با مردم و حریم خصوصی و غیر خصوصی شان کاری نداشته باشند.
پس از کشتار آبان ماه ۹۸ و قطع کردن اینترنت و کشتار مردم بی دفاع ایران در خیابان ها و نیزارها، این سکوت و سرکوب و بوی خون لشگر اوباش ولی وقیح را خوش آمده است و روزی نیست که خران طویله شورای اسلامی دم از طرح صیانت از فضای مجازی _ که از قضا تنها فضای حقیقی ایران امروز است_ نزنند و برای سید علی قاتل دلبری نکنند.
پس از طرح صیانت از فضای مجازی که همان اینترنت «حلال» و تهوع اور است، حالا نوبت به طرح صیانت از مردم در برابر حیوانات رسیده است! سگ گردانی جوانان و محبت به حیوانات براستی که برای اسلام سخت است. اسلام با هرچه که شما را از صدای واق واق موذن و عربده کشی سعید طوسی ها و بوی گند جوراب و فضای احمقانه محرم و صفر دور کند، دشمن است؛ چرا که موسیقی و عشق به حیوانات و کتابخوانی و رقص و آواز و لبخند و اندیشیدن ، قاتل این دین اهریمنی هستند و برای همین هم اسلام برای حفظ خود به یک مشت احمق و افسرده نیاز دارد که از صبح تا شب بالا و پایین خودشان را جر بدهند که وای چرا حسین کشته شد!
حیوان دوستی با خودش یک فرهنگ می آورد و این فرهنگ دقیقا همان چیزی است که اسلام پرستان کوردل از آن وحشت دارند. در سرزمینی که به حقوق حیوانات احترام گذاشته شود، سرانجام این احترام باعث رشد و حساس شدن جامعه در برابر نقض حقوق انسانها میشود. وقتی آزار یک حیوان و دفاع از حقوقش برای شما مهم شود، به صورت ناخودآگاه حقوق بشر و کشتار آدمها و شکنجه آنها هم برایتان صدبرابر مهم تر میشود و این حقیقت دقیقا همان دلیلی است که حکومت را به میدان مقابله با «حیوان دوستی» مردم کشانده است!
عجبا! در سرزمینی که رهبرش یک کفتار درنده خو است و سران سپاهش سگهای وحشی و هار، مردم دیگر باید چرا از هاپوهای دوست داشتنی و گربه های ملوس بترسند!؟
به نظرم تنها طرح صیانتی که در ایران باید اجرا شود، طرح صیانت از رحم مادران مسئولان است؛ که شاید با بستنش ما شاهد تولد چنین جانوران درنده خویی چو خامنه ای ها و رفسنجانی ها و امامی ها و طوسی ها نباشیم. خران طویله اسلامی بهتر است اول از مادران قهوه خور خویش صیانت کنند و پس از آنها اگر زمان اضافه ای داشتند، به فکر زنان و دختران خویش باشند که در غرب همچو نوه امام و دختر داریوش سجادی مشغول به «عبادت» هستند!


فلسفه و کارکرد اصلی دین سوزاندن و سوزانیدن است… ماهیت دین و در راس آن مفهومی پوشالی و توخالی با عنوان خدا، کشتن و کشته شدن در مسیر آرمان هایی پوچ و پوک و میان تهی ست… این سال ها عصر فروپاشی تمامی مداین فاضله و آرمان شهر فضایل است… جامعه مان پیش از هر زمان دیگری در حال پوست اندازی ست و نویدبخش آگاهی های نهادینه شده و زیربنایی بی هیچ پیش زمینه قبلی،
و این دم به دم نو شدن های پی در پی است ما را امیدوار می سازد خبری بزرگ در راه است…
یکی از بهترین سخنانی که شنیده ام این است که میزان مدنیت هر جامعه ای را میتوان از رفتار آن با حیوانات دریافت.
دشمنی با سگ شاید بی ارتباط با حرمت آن در آئین زرتشتی نباشد. در اوستا سگ و گاو و اسب و خر و اینگونه حیوانات نیک شمرده شده و در این جنگ نیکی و پلیدی در سوی نیکی قرار دارند. در قرآن نامی از اینها نیست و فقط در یک آیه پر از دستور قتل به صورتی منفی از گاو نام برده شده. سگ نجس و خر انکرالاصوات است. به جایش هی از عنکبوت و مورچه و ملخ و زنبور تعریف میکند.
کافر جان، من هم دقیقا میان این دو ارتباط میبینم؛ یعنی حیوان دوستی و رسیدن به دموکراسی. …
خوب پس تجدید نظر کنید، چون این رابطه جور دیگری است!
سران نازی (هیتلر، گورینگ، و هیملر) از طرفداران پر و پا قرص حقوق حیوانات بودند. یکی از اولین قوانینی که هیتلر بلافاصله پس از به قدرت رسیدن دستور تدوینش را داد قانون حمایت از حیوانات بود. این قانون حیوانات را «به صرف حیوان بودن» دارای حقوق فطری میداند و آزار آنها (حتی برای اهداف پژوهشی!) را ممنوع میکند. مبادا فکر کنید ظاهر سازی بود: در دوره نازی بیش از ۲۵ هزار نفر بر مبنای این قانون محکوم شدند.
این هم که چه طورمیشود کسی طرفدار حیوان، ولی نه انسان باشد هم فقط در نظر اول تناقض است. من خودم گربه ها را میپرستم، ولی احترام خاصی به نوع بشر ندارم…
😂😂😂🤣☝️☝️☝️☝️
این را هم مثل خیلی چیزهای دیگر نمیدانستم و احترامم به نازی ها در این مورد بیشتر شد.
اینکه هیتلر نژاد سامی را باعث تباهی بشر میدانست و به حیوانات بیشتر احترام میگذاشته است، باید بحث روز «علما» شود.
🙂
مرسی که هستید
«حیواندوستی» هم یکی از اداهایی بود که نازیها آن را در خدمت تحکیم قدرت میدانستند. در قوانین حمایت از حیوانات خودشان «ذبح» را برای یهودیان ممنوع کرده بودند و میگفتند قبل از کشتن حیوانات باید آنها را بیهوش کرد، اما در جبهههای جنگ «ذبح اسلامی» را برای سربازان مسلمانی که در واحدهای نظامی اس اس میجنگیدند آزاد کرده بودند. زنان اوکراینی را وادار به کندن سنگرگاه میکردند و وقتی کارشان تمام میشد همانجا اعدامشان میکردند، اما حیواندوستی را افتخار خود میدانستند! به دستور هیملر روی ساعد ظریف دختربچههای پنج شش ساله یهودی شمارهای خالکوبی میکردند و بعد از چندی آنها را به اتاق گاز میفرستادند، ولی همزمان حیوانات را دوست داشتند! گورینگ با الهام از مجسمههای کهن امپراتوران روم حتی با شیرعکس میگرفت. اما در حالی که امپراتوران روم بدنهای ورزیده و متناسبی داشتند، خود گورینگ مانند خوک پرواربندی شدهای بود که لباس نظامی تنش کردهاند! و این ژست او را خیلی مضحک میکرد. هیتلر سگی به نام «بلوندی» داشت که چند توله هم آورده بود. آن هم درست زمانی که هیتلر و نزدیکانش در زیر غرش توپهای ارتش شوروی داشتند در آخرین پناهگاه خودشان در برلین چوتکه میانداختند که برای خودکشی بهتر است اول کپسول سیانور را گاز بزنند یا گلولهای به شقیقه خود شلیک کنند؟! سرانجام «کارشناسان» توصیه کردند که این دو کار را همزمان بکنند تا کاملا مطمئن شوند! هیتلر هم پیش از خودکشی دستور داد که نه تنها «بلوندی» بلکه تولههایش را هم بکشند چون میترسید این سگها به دست استالین بیفتند و از آن بهرهبرداری تبلیغاتی بکند! گوبلز که در حیواندوستی از پیشوایش هیتلر چیزی کم نداشت، گامی فراتر رفت و به جای تولهها دستور داد پنج کودکش را با تزریق سم بکشند تا دست دشمن نیفتند! یادآوری کنم که اتفاقا در ایدئولوژی نازیها گربهها را «یهودیان دنیای حیوانات» میدانستند و آنها را دوست نداشتند، چون گربه مانند سگ حیوان مطیع و گوش به فرمانی نیست و تا حدودی شخصیت مستقلی دارد و اگر میلش نکشد آدمها را اصلا آدم حساب نمیکند!! بنابراین مونتی هم بهرغم دلخوری از آدمیان در صورت زندگی در دوره نازیسم به دلیل گربهدوستی با مشکل روبرو میشد. آریایی بودنش هم احتمالا کمکی نمیکرد چون پزشکان نازی شومبولها را کنترل میکردند که ببینند چه کسی ختنه شده است!
شهاب عزیز، شما که گمان نمیکنید من این را در تایید نازی ها نوشتم؟
منتهی من این «خط کشی های» متعارف را رعایت نمیکنم، مثلا در مورد یک اقدام سپاه هم ممکن است به قدری «بی طرف» بنویسم که اگر کسی مرا نشناسد ممکن است گمان کند که نویسنده یک طرفدار دو آتشه سپاه است.
من فکر نمیکنم که نازی ها اصلا یک «ایدئولوژی» نامتناقض داشتند (اگر چنین چیزی در دنیای خارج اصولا ممکن میبود). آن چیزی هم که رسما به عنوان ایدئولوژی عرضه میشد انگیزه اصلی سران نازی نبود…
ضمنا ۶ بچه بودند. من این تصمیم گوبلز (و خیلی از اقدامات نازی ها) را «منطقی» می یابم! (باز هم از آن دست اظهاراتی که بعید است کسی منظور را بگیرد اگر پیش زمینه اش را نداشته باشد). هانا آرنت پیش زمینه اش را داشت، و بنابراین به برداشت مشابهی رسیده بود.
مونتی گرامی،
خودم هم موقع گذاشتن کامنت ـ چون از حافظه مینوشتم ـ بین پنج و شش در تردید بودم، ولی راستش تنبلی کردم و چک نکردم و باید ببخشید. «نامتعارف» بودن سخنی لزوما متضمن درستی آن نیست، اما «سخن نامتعارف» شما باعث نوشتن آن کامنت نشد. البته انکار نمیتوان کرد که نازیسم در میان ما ایرانی جماعت جاذبههای آشکار و پنهانی دارد. بویژه با این استدلال که ما شیعیان دوازده امامی هم مثل نازیها «آریایی» بودهایم و هستیم! بنابراین من همواره در رویکرد خودم راه دیگری میروم و تا میتوانم سعی میکنم از نازیسم و پدیدههای مشابه آن «اسطورهزدایی» کنم. چرا که تندیسها معمولا توخالیاند و ذهن ما خاورمیانهایها هم به شدت افسانهزده است! آن کامنت را هم در همین راستا نوشتم و اگر در برآوردن هدف کامیاب نبوده، باید آن را به حساب ناتوانی من در انتقال موضوع گذاشت. همه حکومتها بدون استثنا دروغ میگویند، اما فکر میکنم در تاریخ یک سده اخیر هیچ رژیمی به اندازه رژیم نازی دروغ نگفته و ریاکاری نکرده (البته کمونیستها هم در این زمینه از نازیها چیزی کم نداشتند). خلاصه باید این دروغها را افشا کرد و تناقضهای این حکومتها را نشان داد. تلاش من این بود که بگویم رهبران نازی بهرغم تبلیغ «حیواندوستی» واقعا چه نوع آدمهایی بودند و چطور از همین موضوع سوءاستفاده میکردند تا مردم را بفریبند و از خود قهرمان و اسطوره بسازند. بیهوده نبود که مدت کوتاهی پس از خودکشی هیتلر رادیوی آلمان اعلام کرد که پیشوا در جبهه جنگ علیه متجاوزان کشته شده است! و این دروغ آخرین قهرمانسازی از او بود. وقتی آرنت ماجرای «ابتذال شر» را مطرح کرد، درست به همین واقعیت اشاره میکرد، چون وقتی او برای اولین بار آیشمن را در صحن دادگاه دید، متوجه شد که او بر خلاف تصور عمومی «ابلیس مجسم» نیست، بلکه یک بوروکرات حقیر و ترسو و فرصتطلب است که به سادگی انگشت در سوراخ بینی کردن، میلیونها انسان را روانه اردوگاههای مرگ کرده است. گرایش «میزانتروپی» شما البته از این بحث جداست و باید به آن در فرصتهای دیگری پرداخت.
من عموما (نه فقط در این بحث) با شما هم نظرم، پس برای اینکه بیخودی حرف نزنم یک نکته ای را بگویم که محتمل است دیگران ندیده باشند (من بیشتر عمرم را در آلمان سپری کرده ام، شما را نمیدانم). میتوانستم هم هیچ چیز اضافه نکنم، ولی من نسبتا مطمئنم که این نکته برای درک جنبش نازی کلیدی است.
نازیها در اصل یک نهضت انقلابی بودند، و اگر چه در فن پروپاگاندا مرزها را جابجا کردند، ولی این ساده اندیشی است که آنها را با مستبدان متعارف در یک کشو بیاندازیم: تقریبا تمام حکومتها از «ناسیونالیسم» بیشتر به عنوان یک حربه برای سر کار گذاشتن ملت خودشان استفاده میکنند، و نبرد یا رقابت با اجنبی ها بهانه است. سران نازی اما شاید تنها ناسیونالیستهای کاملا جدی تاریخ بودند (یعنی بازی اصلی برای آنها بین داخل و خارج بود و نه در داخل)، و از ابتدا میدانستند که جدی بودن در این موضوع لاجرم به جنگ جهانی می انجامد. با وجود تمام ظاهرسازیها من نسبتا مطمئنم که هیتلر و گوبلز (خیلی قویتر از مثلا گورینگ و هیملر) تا بن دندان به هسته اصلی طرز فکر نازی پایبند بودند، و این هسته اصلی یهودی ستیزی یا افسانه های «آریایی» نبود، بلکه این بود که ما به عنوان یک «گروه» (گله، قبیله، ملت،…) باید تمام قوایمان را بسیج کنیم و (این بار) به هر قیمتی برنده مطلق باشیم. ریشه این طرز فکر هم به «کمال گرایی» آلمانی باز میگردد (منظورم این است که نمیشود ما مثلا با ۵۰ درصد راضی باشیم). به همین دلیل هم پس از پایان جنگ نه تنها در آلمان، بلکه در کل غرب به تلاش برای «استثنایی بودن» با نوعی سوء ظن برخورد میشود…
میدانم که این خارج از این بحث است اما گربه ها موجودات ملوس و در عین حال بسیار پدرسوخته ای هستند. تمام تفریح آنها خلاصه شده در کشتن موجودات دیگر و ازدیاد آنها در جامعه موجب برافتادن بعضی گونه های دیگر از جمله پرندگان میشود. خوشبختانه بعضی جوامع دارند کم کم به این موضوع میپردازند.
خوب این «جرم» که در مورد انسانها به مراتب بیشتر صدق میکند، با این تفاوت که آنها ملوسی گربه ها را هم ندارند… 😺
کاملا با شما موافقم. فارغ از حشرات هیچ جانوری نیست که 8 میلیارد از آن روی این کره خاکی بلولد. انسان همه خطرات و تهدیدات را از بین برده و هی زیاد میشود و گونه های دیگر را مورد خطر قرار میدهد. گویا تنها تهدیدی که برایش باقی مانده خودش است.