شیخ الپرسش: رنگین کمان سپهر سیاسی ایران و ماجرای “بیل و نان سنگک”

من ظرف ۲۴ ساعت گذشته چند لینک از تفکرات مختلف سیاسی ایران در مشروطه پست کردم که شامل گفتگو با مسعود فتحی از اتحاد جمهوری خواهان ایران, آرزوی بهشت بازرگان از طیف ملی-مذهبی, و “دو زندانی سیاسی سابق از دلیل بازگشت خود به کشور می‌گویند” از طیف اصلاح طلب بوده (برای سهولت در ارجاع ۳ لینک در آخر همین نوشته ذکر شده). مسلما باید جایی از این طیف پادشاهی خواهان, سوسیال دموکراتها, چپ مترقی (و حتی چپ عقب مونده که متاسفانه تعدادشون کم هم نیست), مجاهدین و سایر گروه ها رو هم قرار داد. البته انتخابات مختلف نشون داده که حدود ۱۰ درصد مردم داخل ایران هم هر کدام بنا به هر عللی (عمدتا اقتصادی یا اعتقادی) از جناح تندروی رژیم حمایت میکنند.

حال سوال اینه که باا ین رنگین کمان سپهر سیاسی ایران چه طور امکان داره:

  • گروه حاکم رو وادار کرد که قدرت رو با بقیه تقسیم یا به نیروهای دموکرات تفویض کنه؟ آیا راه فقط براندازی است؟ در حالتی که قدرت نظام حاکم در بسیاری زمینه ها مثل قدرت اقتصادی, لابی گری, سرکوب و… با گروههای دیگه قابل مقایسه نیست چه طور براندازی ممکنه؟ آیا راهی به جز بر اندازی وجود داره؟
  • با اینهمه گروه که اکثرا از سیاست “دیگی که برای من نمیجوشه سر سگ توش بجوشه” پیروی میکنند چه باید کرد؟ از طرف دیگه به نظر نمیشه موجودیت هیچ کدام از این گروه هارو هم نادیده گرفت.

همینجا ۲ نکته رو اضافه می کنم:

  • گفتمان فرستادن آخوندها (و هر گروه دیگری) به کویر و دادن یک بیل و یک نان سنگک رو در بهترین حالت یک رویای بچه گانه میدونم. همین الان جمعیت آخوندهای ایران چیزی حدود ۴۰۰ هزار نفر تخمین زده میشه. پیچیدن چنین نسخه هایی برای هر گروه چند صد هزار نفره در بهترین حالت یک خاوران دیگر به تاریخ سیاسی این مملکت اضافه خواهد کرد.
  • معتقدم هیچ فرد یا گروهی حق نداره تا موقعی که یک گروه یا تفکر سیاسی در یک دادگاه ملی و عادلانه از “حق فعالیت سیاسی” محروم نشده باشه فعالیت اون گروه رو تحت هر عنوانی محدود کنه. به عبارت دیگه تمام صداها باید در یک رقابت عادلانه اجازه نشر داشته, مگر به حکم دادگاه معتبر و عادلانه.

پی نوشت: این رو هم هیچ وقت متوجه نشدم که چرا مبلغین گفتمان “بیل و نان سنگک” هیچ موقع از نان دیگری اسم نمیبرند و همیشه به یکی از گرانترین نان های سنتی اشاره میکنند. جای تئوری های روانشناسی خالی است!

به اشتراک بگذارید:

5 thoughts on “شیخ الپرسش: رنگین کمان سپهر سیاسی ایران و ماجرای “بیل و نان سنگک”

  • 2019-11-09 در t 08:44
    پیوند یکتا

    سوال شما ۸۰ درصد حامعه که اصلا سیاسی نیستند و بنا به مصلحت تا کنون رای داده اند یا نداده اند را فراموش کرده است.

    این ۸۰ درصد همان کسانی هستند که ادبیات خاص خودشان را دارند:

    ولیعهد…..

    هنوز باید کمی صبر کرد…

  • 2019-11-09 در t 12:56
    پیوند یکتا

    سوال شما چندین پرسش را شامل میشود.
    من فقط به یک نکته کلی اشاره می کنم.
    تعدادی از گروههایی که نام بردید اصالتا دم شان به یک جا وصل است: دستگاه اطلاعاتی رزیم.
    ما گروه چپ نداریم. چپ ایرانی پرونده اش در سالهای 60 و توبه کیانوری و احسان نراقی بسته شد بعد هم چریکهای فدائیی تعدادی شان کشته شدند و به رهبرانشان هم اجازه دادند به شوروی فرار کنند.
    با فروپاشی اتحاد شوروی ، چپ ایرانی به ورشکستگی ایدئولوژی خود پی برد و به کشورهای غربی مهاجرت کردند و از مواهب کاپیتالیسم بهره مند شدند.
    دستگاه اطلاعاتی رژیم در سالهای اخیر دوباره روی این افراد سرمایه گذاری کرد تا آنها را بعنوان اپوزیسیون بی خطر در مقابل مخالفان برانداز علم کند.
    شاهد این ادعا همین است که این افراد همگی با اصل براندازی مخالفند.
    صرف نظر از اینکه براندازی ممکن است یا خیر، ماموریت این گروهها یا افراد این است که با براندازی مخالفت کنند.

  • 2019-11-10 در t 14:04
    پیوند یکتا

    به نظر من اصلا طیف وسیعی از مخالفان جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارد.
    همه این گروه ها و چهره های سیاسی را که شناسائی کنیم و رهبران و اعضایشان را یک به یک زیر ذره بین بگذاریم، به قول ملا دمشان به یک جا وصل است و آن شورشیان علیه کشوری پادشاهی و محمدرضاشاه فقید است.
    یعنی جمیع دشمنان ایران و ایرانی و کمر به همت بسته نابودی تاریخ و فرهنگ و آب و خاک و مردم این سرزمین با حمایت سازمان های اطلاعاتی روسیه و انگلیس و چین و اسرائیل.. چه چپ و چه راست و چه احمق و چه به ظاهر آگاه!..
    بنابراین ما یک نیروی استمرار طلب داریم که با تکیه بر شعارهای نخ نما شده برقراری دموکراسی و آزادی بیان در پی دستیابی به نهاد قدرت تحت لوای جمهوری برای تامین اهداف ارباب هایشان (فروش تسلیحات نظامی، تجارت دارو، قاچاق انرژی، تجارت مواد مخدر) است و یک نیروی پادشاهی خواه مردمی که نه تریبونی دارد و نه منابع مالی و نه حامیان جهانی..
    موضوع به همین سادگیست.
    تکلیف اون ۴۰۰ هزار آخوند را هم موضع خودشان تعیین می کند.. ابن الوقت هائی که متاسفانه بخشی غیر قابل انکار در جمعیت ایران هستند حتی اگر به سرنوشت خاورانی ها مبتلا بشوند چیزی غیر عادی در تاریخ کشور ما در انتقال قدرت نبوده و نیست..
    اگر انتقال قدرت در طی شکل گیری ۴ ماهه آن در تغییرات ۵۷ با کمترین هزینه به وقوع پیوست کمی بعد از وقوع آن شاهدیم که تازه به قدرت رسیدگان چگونه جبران مافات کردند و به صغیر و کبیر رحم نکرده و هنوز هم با حذف فیزیکی و ترور شخصیتی بر اسب مراد سوارند..
    گذشته از آن در جنگ ایران و عراق با بیش از یک میلیون کشته و زخمی مواجه بودیم مگر بازستانی کشور ایران از مشتی غاصب بیگانه کمتر از جنگ ایران و عراق است؟..
    به قول یکی از تروریست های جمهوری اسلامی که در وصف ترورهای انجام شده مورد سوال واقع شده بود با چهره ای بشاش و رضایتمند گفت: نه.. من اون شخص رو ترور نکردم ترور مورد نظر شما رو «زحمتشو یکی دیگه کشید».. بنابراین نگران اون چهارصدهزار نباشید.. همین چند روز پیش در کلاس درس معلم شاگرد خردسالش را با شلاق سیاه و کبود کرد.. بنابراین این مردم دوسر قربانی جان به لب آمده و در حد انفجار که کنترل رفتار خود با اطرافیانش را ندارد اگر مفری پیدا کند، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید ناگریز، زحمتشو می کشن..

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.