شفاف ترین تحلیل
برای اینکه بفهمیم چرا هواپیما رو زدن، باید برگردیم به شرایط پرتنشِ اون چند روز و دنیا و مناسباتش رو از دید آدمخوارانِ ج.ا نگاه کنیم.
سلیمانی از بین رفته بود و اینها ناچار به پاسخگویی بودن. از طرف دیگه آمریکا تهدید کرده بود که اگه به مواضعش حمله بشه به ایران حمله میکنه.
دو راه برای نظام وجود داشت:
«پاسخ ندادن» یا «پاسخ دادن و درگیر شدن با آمریکا».
پاسخ ندادن مساوی بود با پذیرش شکست، به خصوص در افکار عمومی حامیان داخلیش، به مفتضحانهترین شکل ممکن و پاسخ دادن مساوی بود با درگیر شدنِ مسقتیم با آمریکا در شرایطی که نتیجهش از قبل معلوم بود.
برای هر ناظر عاقلی واضح بود که آمریکا اگر میزد، طوری میزد که از نظام جمهوری اسلامی تنها خاطرهای باقی میموند و نظام هم خودش به ناتوانی کامل برای درگیری مستقیم با آمریکا واقف بود. اینجاست که دیگه نمیشه ماجرا رو با ذهنیت یک انسان نرمال تحلیل کرد.
از دید تصمیمگیران نظام، قضیه مرگ و زندگی بود و تنها راه باقیمانده برای درگیر نشدن با آمریکا پنهان شدن پشت انسانهای بیگناه. کاری که قبلا با موفقیت در جنگ ۸ ساله یا در ماجرای ایرباسِ IR655 انجام شده بود. اصولا در این نگاه ایدئولوژیک، جان انسان دربرابر حفظ نظام ارزشی نداره.
بنابراین برنامهای ریختن که در صورتِ شروع حملهی آمریکا بشه در کمترین زمان ممکن حمله رو متوقف و آمریکا رو ناچار به عقبنشینی کرد. برنامه این بود که مردم در ایران صبح چهارشنبه از خواب بیدار بشن و با ۵۲ موضعِ با خاک یکسان شده مواجه بشن و در کنارش یک هواپیمای مسافربریِ ساقط شده.
تنها در چنین شرایطی ممکن بود آمریکا تحت فشار جامعهی جهانی ناچار به انصراف از ادامهی حمله و عقبنشینی بشه. معادلهای ساده در ذهن جانیان و باورنکردنی برای انسان. ۱۷۶ جان بیگناه در برابر حفظ نظام.
در طول مدت راکتپراکنی به عینالاسد، جنگندههای آمریکایی نزدیک مرزهای ایران به پرواز در اومدن و برای نظام مسجل شد که حملهی آمریکا در شرف وقوعه بنابراین برنامهشون رو اجرا کردن. تنها چیزی که معادلاتشون رو به هم ریخت، انصراف آمریکا از پاسخگویی بود.
این شد که مردم از خواب بیدار شدن و با تنها چیزی که روبرو شدن یک هواپیمای مسافربریِ ساقط شده بود. دستپاچگی، دروغهای شرمآور، آشفتگی نظام، از بین بردن اسناد و پاکسازی محل ساقط شدن هواپیما تا سه روز بعد، همه نشانهی این بود که ماجرا اون طور که برنامهریزی شده بود پیش نرفت.


آمریکا از اساس قصد حمله نداشت، وگرنه زمانی که بهشان اطلاع دادند ما میخواهیم شو اجرا کنیم وآنها هم پروازها بر فراز عراق را متوقف کردند و حتی پهپادهایشان را هم از روی زمین بلند کردند که مبادا آسیب ببینند کافی بود یک اطلاعیه بدهد تا تمام پروازهای خارجی روی ایران متوقف شوند، این کاری بود که در هر حال باید قبل از هرحمله ای انجام میدادند. شماخاطرتان نیست که ما همان شب صحبت میکردیم و من میگفتم این چه مسخره بازی است که هنوز هواپیماهای غیر نظامی در آسمان ایران در رفت و آمدند، اینجوری که معلوم است حمله ای در کار نیست؟
متاسفم که باید رک بگویم، ولی شما هنوز قضاوتتان نسبت به «سیاستمداران» غربی زیادی خوشبینانه است. اینها یک سری هنرپیشه شارلاتان بی پرنسیپ هستند که شعارهایشان مصرف داخلی دارد و مطلقا اهل مخاطره نیستند.
اگر ماجرا اینطور می بود باید گفت فرمانده کل قوایی که تصمیمش برای جنگ، آن هم با کشوری در اندازه ایران، به لحظه وابسته است به درد لای جرز میخورد. اگر حریف کوتاه نیامد ممکن است سلاح هسته ای لازم بشود، حالا طرف قرار است نگران صد تا کشته غیر نظامی باشد؟! با این نوع روحیات همان بهتر که بی خیال جنگ بشوند، وگرنه آخرش به همان سرشکستگی منجر میشود که بعد از جنگ جهانی بلا استثنا به بار آورده اند…