زمانی بود که ایرانی با عزت و احترام به انگلستان میرفت

الان جوان ایرانی همه سرمایه اش را میدهد دست یک قاچاقچی و با هزاران خطر و مصیبت و تحقیر و بدبختی از راه کوه و دریا و قایق و پیاده خودش را به انگلستان میرساند که بتواند زندگی کند.بتواند نفس بکشد بتواند هرجور دوست دارد لباس بپوشد و هر جور دوست دارد فکر کند.

اما زمانی بود که جوان ایرانی عزت و احترام داشت. کشور خودش چیزی از اروپا کم نداشت. کسی کاری با آزادی های فردی اش نداشت. هرجور دوست داشت لباس می پوشید. هر جور دوست داشت میخورد و می نوشید.

و اگر پولی در بساط داشت و میخواست انگلیسی یاد بگیرد می توانست با عزت و احترام به انگلستان برود، زبان یاد بگیرد و با افتخار دوباره به میهنش برگردد. این را در صفحه آگهی های روزنامه اطلاعات تیرماه ۵۸ دیدم. یعنی زمانی که آخوندها هنوز موفق به نابودی همه آثار رفاه و آسایش مردم نشده بودند.

به اشتراک بگذارید:

یک دیدگاه در «زمانی بود که ایرانی با عزت و احترام به انگلستان میرفت»

  • 2021-12-23 در t 01:17
    پیوند یکتا

    ایرانی اصلا تحمل خوشی و احترام را نداره. به نظر می آد این رفتار ژنتیکی است چون همه نسل ها کم و بیش اینگونه اند.
    در عوض ایرانی تا الا ماشالله تحمل نکبت، مصیبت، فلاکت و اهانت را داره و بعضی وقت ها حتی خوشش هم می آد وقتی یکی حقش را می خوره یا بهش توهین می کنه.
    جامعه شناس و رفتار شناس نیستم که ببینم این با کدام تئوری جور در می آد. این برآورد از مشاهدات عینی و شخصی از عمری بوده که تا حالا داشته ام و از کنش ها و واکنش هایی بوده که با هم وطنان عزیز داشته ام.
    شاید دلیل این رفتار ناهنجار اینه که ما ایرانی ها معنی و مفهوم دقیق کلمات را نمی دانیم و چون نمی دانیم جای آنها را اشتباهی می گیریم. اکثر وقتها ایرانی ها واقعا نمی توانند فرق دوست و دشمن را از هم تشخیص بدهند. این اشکال بزرگی است چون هر آن ممکن است تنها دوست و حامی خود را از دست بدهند و جاش بزرگترین دشمن تشنه به خون خود را آنجا بگذارند درست مثل چیزی که سال ۵۷ اتفاق افتاد.
    اکثر وقت ها در عالم هپروت هستیم و با دنیای واقعی فرسنگ ها فاصله داریم مثل وقتی که می رویم امام زاده تا به یک مرده پول بدهیم تا او مرض بچه خواهر ما را خوب کند در حالی که وقتی او زنده بود اصلا دانش پزشکی نداشت و اگر می توانست معجزه ای بکند سر کچل خودش را دوا می کرد تا اکثرا ذلیلانه به خاطر قاپیدن قدرت و ثروت سفره انقلاب به آن شکل اکثرا فاجعه بار همچون سگ هلاک نشوند.
    ما حقیقت را توهین می پنداریم و کسی را که رک حرف می زند و اهل چاپلوسی و دو رو بازی نیست را بی ادب و گستاخ می نامیم.
    این همه قهرمان و ادبیات غنی و تاریخ پر ماجرا داریم ولی از همه چیز داستان جنگ قدرت بین دو تا عرب وحشی هزار سال پیش را رو دست گرفته ایم و برای آن دیوسان ضد ایرانی صدها سال سینه می زنیم. در حالی که این زندگی ایرانی است که گریه آور است و این ظلمی که به آنها می شود استحقاق سینه زدن دارد نه آن عرب کثافت که مطمئنا هدفی جز غارت مردم و عیش و نوش خودش هیچ کرم و مرض دیگری نداشته است.
    کلا صحبت ها زیاد است ولی اگر مردمی این چنین از عرش به فرش بیفتند آیا واقعا جای تعجب دارد؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.