ریشه های خشونت در حاکمان ایران
بخشی از سفرنامه یوشیدا ماساهارو به ایران در دوره ناصرالدین شاه:
حاکم شیراز از شاهزادگان قاجار است. او پسر بزرگتر فتحعلیشاه یعنی عموی ناصرالدین شاه است. وی مردی بسیار جدی و سخت گیر است. شنیدم که هنگامی که این شاهزاده والی فارس شد، شماری از راهزنان، کاروانی را زدند و بار و کالای زیادی را بردند. شاهزاده سربازانی فرستاد تا آنها را گرفتند و بند نهادند و سپس آنان را میان سنگ و آهک چال کردند و روی آهک آب ریختند تا به وضع فجیعی جان دادند. شاهزاده وقتی که تصمیم می گرفت کسی را مجازات کند به هیچ درخواست و التماسی گوش نمیکرد و هیچ شفاعتی را نمی پذیرفت. همین که کسی را خطاکار می یافت، میداد تا جلو چشم مردم دستهایش را ببرند و سرش را از بدن جدا کنند.
صفحه 115 از سفرنامه ماساهارو


https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C
شکنجههای دوران صفوی شامل انواع متفاوتی بود. در بعضی مواقع شکنجههای وحشیانهای در مورد مخالفین اعمال میشد.[۲] تاریخنگاران به دستهای از خادمان شاهان صفوی اشاره میکنند که مجرمان را زندهزنده میخوردند، یا نمونههای دیگری از مجازاتها مانند انداختن مجرمین جلوی سگان آدمخوار. چنین آمدهاست که بسیاری از این شکنجهها و مجازاتها ریشه در رسوم قبایل چادرنشین ترک آسیایمیانهای داشت که از حامیان شاه اسماعیل صفوی بودند و او را در به قدرت رساندن یاری نمودند.[۱] از جملهٔ این رسوم که این حامیان وارد نمودند، زندهخواری دشمنان و استفاده از جمجمهٔ دشمنان بهعنوان جام بود.[۱] در دوران حکومت صفویان دستهٔ جلاد خامخوار وجود داشتهاست که به فرمان شاه، مقصرین را زندهزنده میخوردند.[۲][۳] گاهی شاهان صفوی آنان را احضار کرده و دستور میدادند تا مجرمان را در جلوی چشمانش بدرند.[۲] این دسته از آدمخواران که در دربار شاه عباس نگهداری میشدند «چیک» قورچیها نام داشتند.[۴] نقل است که لشکر چهلنفری آدمخواران شاه عباس همه جا او را همراهی میکردند و قربانیان را میخوردند.[۵] کریم نجفی برزگر، استاد تاریخ صفوی، عنوان میکند که بسیاری از این اعمال تحت عنوان گسترش شیعه و اسلام توجیه میشد (بهطورکلی صفویان تمایل داشتند که مشروعیت فرمانروایی خود و جانشینانشان را با اسلام توجیه کنند.[۲]
از دیگر شکنجهها و مجازاتهای دوران صفوی زندهزنده کندن پوست مجرمان و مخالفان و پُرکردن پوست آنان با کاه یا آویزان کردن مخالفان و انداختن آنان جلوی سگهای آدمخوار بود. همچنین کندن اعضای بدن مخالفین، ریختن سرب داغ در گلوی مجرمین، جوشاندن مجرمین در روغن جوشان، ریختن باروت در لباس مجرم و منفجرکردن آن از دیگر شکنجههای رایج در آن دوران بود.[۲][۲][۶]
شاردَن،[۷] جهانگرد فرانسوی، اینگونه نقل کردهاست: روزی چند نفر را در نزد شاه صفی شمشیر میزدند. محمدتقی، از اهالی گناباد، که منجم دربار بود، حضور داشت و برای اینکه وحشیگریها را نبیند چشمانش را بسته بود. شاه صفی متوجه این موضوع شد و بلافاصله دستور داد تا چشمان محمدتقی را از حدقه درآورند.[۸]