قیام ملی ۲۸مرداد به روایت روزنامه اطلاعات
چپی ها و مصدقی ها در سالهای اخیر آنقدر داستان و افسانه دروغین درباره اتفاقات ۲۸ مرداد و سرنگونی محمد مصدق گفته اند که نه تنها مردم عادی بلکه بسیاری از تحصیلکرده های ما نیز آن داستانها را باور کرده اند.
من هم مثل خیلی از افراد تا همین اواخر خیال می کردم محمد مصدق یک شخصیت ملی بود که به پشتوانه مردم توانست نفت را ملی کند ولی امریکا و شاه او را کنار زدند و نام این عمل را کودتا گذاشتند. ما هیچوقت نپرسیدیم که کنار گذاشتن نخست وزیر از اختیارات شاه بود و به چه مناسبت تعویض یک نخست وزیر کودتا نام دارد. همچنین چپ ها و توده ای ها نقش امریکا و سازمان سیا در سرنگونی مصدق را بیش از آنچه واقعیت داشت بزرگ می کردند و اشاره ای به ناخشنودی مردم از مصدق نمیکردند و هنوز هم زیر بار واقعیات و اسناد تاریخی نمی روند. همه اسناد نشان میدهد مصدق هیچ قدمی برای آسایش و زندگی مردم ایران برنداشت بلکه برعکس وضعیت زندگی مردم آشفته تر و بدبخت تر کرد.
اخیرا موفق شدم کتاب ۴۱۰۰ صفحه ای «سیاهه دولت ملی» را بخوانم. این کتاب درواقع خبرهای روزانه روزنامه اطلاعات را از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ جمع آوری کرده و بدون هیچگونه تفسیر و تحلیل آنها را جمع آوری و منتشر کرده است بطوریکه خواننده را دقیقا در میانه حال و هوا و شرایط روز آن سالها قرار میدهد. یادآوری میشود که روزنامه اطلاعات در آن زمان گرایش به مصدق داشته و روزنامه مخالف نبوده، با این وجود شما براحتی به درستی و نادرستی اتفاقات پی می برید.
طبق گزارش خبری روزنامه اطلاعات، سرنگونی مصدق توسط کودتا نبود بلکه بروز خشم متراکم شده مردم بساط حکومت استبدادی مصدق را در کمتر از هفت هشت ساعت برهم ریخت. مردم هم از نابسامانی های بوجود آمده توسط دولت مصدق خسته شده بودند و هم اینکه احساساتشان بخاطر اقدامات حزب توده جریحه دار شده بود.
قبل از اینکه روایت روزنامه اطلاعات را باهم بخوانیم، یادآوری می کنم که در تاریخ ۲۵ مرداد سرتیپ نصیری (آن زمان سرهنگ بود) و عده ای دیگر از افسرانی که توسط مصدق بزور بازنشسته شده بودند قصد سرنگونی مصدق را داشتند که طرح شان به شکست انجامید و دستگیر شدند چون پشتوانه مردمی نداشتند. همین موضوع باعث شد که مصدقی ها و حزب توده به خیابانها ریختند و هرمغازه ای که عکس شاه را داشت به آتش کشیدند و مجسمه ها را پایین کشیدند و نام خیابانها را از رضا شاه و خانواده پهلوی به استالین و لنین و مصدق تغییر دادند و خواستار پایان دادن به نظام پادشاهی شدند.
ابتدا نگاهی به وضعیت کشور یکروز قبل از سقوط مصدق نگاهی کنیم: اطلاعات ۲۷مرداد ۱۳۳۲:

اکنون روایت خبرنگار روزنامه اطلاعات از نحوه سقوط مصدق : اطلاعات روز شنبه ۳۱ مرداد ( چون از چهارشنبه تا شنبه همه جا تعطیل بوده):
روز چهارشنبه مردم تهران و شهرستانها با تظاهراتی که در کشور ما کم نظیر داشت، بطرفداری از شاهنشاه قیام کردند و به فاصله چند ساعت دولت مصدق را ساقط کردند و مراکز حساس را بدست گرفتند و آغاز زمامداری سرلشگر زاهدی اعلام گردید. این قیام و حرکت کردندو … عمومی تنها محدود به یک حزب یا جمعیت متشکل نبود. این قیام از طرف دهها هزار نفر مردمی صورت گرفت که همدیگر را نمی شناختند و آنکه قبلا صحبتی با هم کرده باشند در راه یک هدف متشکل شده بودند. این قیام منحصر به افراد عادی غیرنظامی یا افراد ارتشی نبود. سرباز، پاسبان، افراد عادی، اشخاصی که کمتر وارد سیاست هستند، ط
علت شروع تظاهرات این بود که مردم جنوب شهر شنیده بودند عناصر چپ قصد دارند کاشی های لوحه خیابانها را کنده و بجای آن اسامی دیگری بنویسند برای جلوگیری از این کار اجتماع کردند. همچنین در شهر منتشر شد که عناصر چپ قصد دارند پرچم حزب توده را در بالای مراکز دولتی نصب کنند.
انتشار این خبرها در شهر باعث شد هیجان شدیدی در مردم بوجود آید که اولین انعکاس آن، حرکت دسته جمعی مردم از نقاط مختلف شهر با شعارهایی نظیر « زنده باد شاه»، «مرگ بر حزب توده» و… در خیابانها راه افتادند و به طرف میدان های مرکزی شهر حرکت کردند و…



ملّا جان ارادت و سپاس 🙂
دو عرض دارم حضورتان: نخست اینکه در متن دو مرتبه بجای «مُرداد» از «شهریور» نام بردید (یکی برای ارتشبد نصیری و دیگری هم مربوط به تاریخِ روزنامۀ اطلاعات) که اگر تصحیح کنید قول می دهم دیگر خَتّه به مشماش نگذارم؛ عرض دوّم اینکه با توجّه به تگ هایی که زدید و اطلاعاتِ بنده که صد در صد محدودتر از شماست (جسارتاً) بندۀ حقیر مصدّق را خائن نمی دانم، بلکه پوپولیستی می دانم که قواعدِ بازی را بلد نبود و در شطرنجِ دربار کیش و مات شد، تقریباً نسخۀ زمان شاهیِ احمدی نژاد.
اشتباهات لپی مرداد و شهریور درست شد. مرسی از تذکر.
اما درباره خائن بودن مصدق، این چیزی است که در این کتاب بارها از زبان دوستان سابق مصدق که زمانی در مجلس شورای ملی هم پیمان بودند و بعدها دیدند که مصدق آنچه را قول داده بود برعکس آن عمل می کند دیده میشود.
مصدق از طریق احساسات ملی به قدرت رسید اما حکومت خودکامه ایجاد کرد و به آرزوهای ملت خیانت کرد.
خیانت دیگر مصدق، بساطی بود که بر سر مجلس درآورد زمانی که خواستند او را استیضاح کنند، آنرا منحل کرد ماجرایش مفصل است.
چاکرم برادر؛
حضور انورتان روده درازی کنم؛ اگر اشتباه نکنم دو سه سال پیش با ارغوان یک گفتگویی در همین زمینه داشتیم، نتیجه این شد که هم مصدّق و هم محمّدرضا هر دو میهن دوست بوده اند، و صد البتّه با توانائی ها و اشتباهاتی فاحش که امروز می توانیم در مورد آنان قضاوت کنیم. راستش در مورد خیانتی که شما نقل می کنید من زیاد موافق نیستم. حالا یا تعاریف مان از خیانت متفاوت است، یا طبق معمول سوادِ تاریخیِ بنده به اندازۀ شما نیست و هنوز به این خیانت ایمان نیاورده ام.
یکی از سختی هایِ سنجش اینجاست که برایِ رسیدن به نتیجۀ خیانتِ افراد، هیچ معیار و مرجع مشخّصی وجود ندارد، به عنوان مثال اگر بگوئید نمادِ ایران دوستی؛ من میتوانم از قائم مقام فراهانی و امیرکبیر و هویدا نام ببرم، ولی کَرَمِ مولا مملکت مان اینقدر خائن و وطن فروش دارد که هر نامی ببریم به حتم در مقامِ نایب قهرمانی قرار می گیرد.
یا به عنوانِ مثال از همین هویدا یا ارتشبد نصیری نام ببرم، که محمدرضا صرفاً برای فرو نشاندن خشم ملّت راهی زندان شان کرد. بنده نام این اقداماتِ محمّدرضا را خیانت نمی گذارم، بلکه از نظر من فقط بازیِ شطرنج سیاست بوده که قرار بوده سربازی به خانۀ آخر برسد و به وزیر یا رخ یا… ارتقاء پیدا کند که نشد و ما یدین گونه به گا رفتیم.
اسلام و چپولیسم و مصدقی چیزی جز دروغ و شّر و بدبختی نیستند●
“من هم مثل خیلی از افراد تا همین اواخر خیال می کردم محمد مصدق یک شخصیت ملی بود که به پشتوانه مردم توانست نفت را ملی کند ولی امریکا و شاه او را کنار زدند و نام این عمل را کودتا گذاشتند. ما هیچوقت نپرسیدیم که کنار گذاشتن نخست وزیر از اختیارات شاه بود و به چه مناسبت تعویض یک نخست وزیر کودتا نام دارد.”
بعنوان یک ایرانی که در سال ۱۳۸۸ رفت و اختیارات شاهنشاه در مورد عزل نخست وزیر را در قانون اساسی مشروطه را جستجو نمود و عین متن آن را در مورد اقدام قانونی شاهنشاه در اکثر وبلاگهای فعال آن زمان منتشر نمود و از آن زمان ورق در مورد دروغهای اسلامیون و چپی ها و مصدقیها در مورد کودتای ۲۵ مرداد مصدق و قیام براستی ملی ۲۸ مرداد برگشت، خدمت شما گرامیان عرض میکنم هر حرکتی که بنفع چپی های اجنبی و اسلامی های بیگانه باشد خیانت است، و حرکتهای مصدق و اطرافیان و باقیماندگان او نیز خیانت محض به سرنوشت ایران و ایرانیان بود…..
ملا جان من هم فکر میکنم به مصدف نمیتوان تهمت خیانت زد. همینجا اعتراف میکنم که معلومات من هم در این زمینه بسیار اندک است اما ما اضافه بر معلومات خویش از ابزار دیگر نیز برای قضاوت بهره میگیریم. برای مثال بنده ندیدهام هیچکدام از هم عصران مصدق از دوست و دشمن او را خائن دانسته و یا در نیت وی و ملی گرائی اش شک داشته باشند. مانند هر انسانی هم نقاط قوت داشت و هم نقاط ضعف اما در این سلسله مقالات من چیزی جز عیب می ندیدم و گویا هیچ هنری نداشت. باید عرض کنم که اگر هفتاد سال دیگر کسی تاریخ امروز را بر اساس مقالات و اخبار روزنامه جام جم و یا کیهان و این چیزها بنویسد حتما قضاوت دیگری از این زمان خواهد داد. با اندک معلومات من روزنامه اطلاعات با سرمایه اولیه دربار ایجاد شد و در هر صورت سانسور نیز همیشه وجود داشته هر چند در دهه 20 کمتر بوده است.
این که ما بگوئیم هر چه راجع به مصدق گفته اند دروغ بوده و ما را فریب داده اند با منطق بنده نمیخواند. شما ببینید که 43 سال است در دسته های مختلف راجع به خمینی و خامنه ای و میر حسین و کروبی و خاتمی و قاسم کتلت و دیگران چقدر دروغ بافته اند. هیچکدام محبوبیتی نزد مردم ندارد حتی اگر مردم برای چند سالی گول برخی را خوردند.
مصدق نه یار غار توده ای ها بود ونه آخوندها. توده ای ها در یک دوره به جریان ملی شدن نفت پیوستند و وقتی صجبت ار نفت شمال برای روسیه نمودند و اختلافات پیش آمد دیگر از مصدق حمایتی ننمودند و این عدم حمایت را در شکست مصدق موثر دانسته اند. علت بسیار مهمتر اختلاف مصدق با آیت الله کاشانی بود. امروز همه میدانیم که کاشانی از مصدق برای پسرهایش که بسیار هم فاسد بودند طلب شغل و مقام نموده بود و مصدق نپذیرفته بود. مورد دیگر درخواست کاشانی برای اخراج همه بهائیان مستخدم دولت و مخالفت مصدق با آن بود. افرادی مانند شعبان جعفری و نوچه هایش در واقع بازوی کاشانی بودند و این که مردم قیام ملی کردند مورد شک است.
در این شکی نیست که نمیتوان از واژه کودتا برای 28 مرداد استفاده کرد و شاه این اختیار قانونی را داشت که نخست وزیر را عزل کند. این نیز اما درست است که مصدق حق داشت که از شاه بخواهد که پادشاه مشروطه باشد و از اختیارات قانونی خویش فراتر نرود. متاسفاه شاه به وضوح کفته بود که من میخواهم حکومت کنم و نه سلطنت. ما میدانیم که با این حال شاه علیرغم درخواست انگلیسی ها و امریکائی ها مایل به عزل مصدق نبود.
در مورد اطرافیان مصدق که از دور ایشان پراکنده شدند توجه کنید که این در هرگروهی یک امر طبیعی است. یکی از آنهائی که برگشت مظفر بقائی بود. بنده به بیش از بیست یاعت از خاطرات این مرد گوش دادم و آخرش هم نفهمیدم که این آدم اصلا حرفش چه بود. برخی هم فکر میکردند مصدق لاید اعلام جمهوری نماید و برای همین از وی برگشتند.
با عرض پوزش از روده درازی من فکر میکنم شخصیتهای تاریخی مانند مصدق و شاه باید با انصاف بیشتری قضاوت شوند. من اینجا بیشتر به هنر می پرداختم از آنجا که شما عیبش را گفته بودبد و اگر نه کارهای عیرقانونی و شماتت بار مصدق مانند تعطیل کردن مجلس و بیان این که مجلس همانجا است که مردم هستند، آزاد نمودن قاتل رزم آرا و این قبیل را توجیه ناپذیر مبدانم. نظر من این است که مصدق و شاه هر دو افرادی ملی گرا و ایران دوست بودند که سعادت کشور و ملت برایشان در درجه اول اهمیت بود هر چند راههای مختلفی برای حصول به آن برگزیده بودند.
دوست عزیز
باور کن که تا چندی پیش من هم دقیقا مثل شما فکر میکردم اما به شما قول میدهم اگر حوصله کنید و همه داستان ان 28 ماه کذایی را بخوانید با توجه به صداقتی که در شما سراغ دارم مطمئن هستم مصدق را یک خیانت کار به جنبس مردم و همچنین انقلاب مشروطیه می دانید.
من خودم حاضرم سلسله مطالبی در این باره را خلاصه نویسی کنم اما می ترسم خوانندگان این سایت حوصله شان سر برود و بگویند: ای بابا، دعوای شاه و مصدق را تمام کنید!
شب دراز است و قلندر بیکار. 😀 هر چند من هم یکی از آن کسانی هستم که فکر میکنم این دعوای شاه و مصدق را باید به پس از براندازی وا نهاد.
” دلیل اصلی قیام ملی ۲۸ مرداد “
دلیل اصلی قیام ۲۸ مرداد این بود که تنها ۱۲ سال از رفتن رضا شاه کبیر (که هنوز از درک ظهور این فنومن و پدیده با آن ایده آلها در آن زمان و مکان در تاریخ ایران و جهان عاجزیم ) می گذشت.
ملت ایران که از سال ۱۳۰۴ با پادشاهی رضا شاه شاهد پیشرفت و توسعه سریع ایران و بهبود وضع مردم بود، و جنگ جهانی دوم و رفتن رضا شاه یک وقفه کوتاه در آن انداخته بود، امّا مجدداً با پادشاهی محمد رضا شاه پهلوی ثبات و پیشرفت ادامه یافت.
امّا با روی کار آمدن مصدق و توده ای ها ثبات و پیشرفت کشور مختل گردید و کشور دچار رکود شد و مردم که حدود ۳۰ سال شاهد پیشرفت کشور بودند در ۲۸ مرداد بر مصدقی ها و توده ای ها شوریدند.
امّا در زمان محمد رضا شاه بواسطه سعه صدر یا غفلت و سهل انگاری چشم بر روی فتنه مارها و افعی های خوش خط و خال اسلامی و مصدقی و توده ای بستند (جز اعدام افسران خائن توده ای و نواب صفوی و دکتر قلابی فاطمی)، حتی چپی ها و اسلامیون و مصدقی ها ارج دیدند و بر صدر نشستند و پاداش دریافت کردند.
بدین سان مردم بی اطلاع و بیغیرت گردیدند و ۴۰ سال است که سود و زیان خود را نمی دانند و یا می دانند و دارند با دست خود گور فرزندان و نواده های خود را می کنند.