روایتی خنده دار از اصول کافی-2
روزی وارد مسجد النبی شدم، و قبر رسول اکرم(ص) را زیارت می نمودم، حضرت محمد بن علی (امام جواد) را در آنجا دیدم که مشغول طواف قبر پیامبر(ص) بود، درباره چند مسأله با او به گفتگو پرداختم، همه را پاسخ داد، در آخر گفتم: من از تو یک سؤال دیگر دارم، ولی شرم می کنم بپرسم، فرمود: قبل از آنکه بپرسی به تو خبر می دهم، می خواهی بپرسی اکنون امام مردم کیست؟ گفتم: آری به خدا می خواستم همین مطلب را بپرسم، فرمود: امام من هستم.
یحیی: علامت و نشانه صدق امامت تو چیست؟
در دست آن حضرت عصایی بود، ناگاه دیدم همان عصا به سخن در آمد و با کمال فصاحت گفت:
ان مولای امام هذا الزمان و هو الحجة: همانا صاحب من، امام این زمان است، و او است حجت خدا
منبع: اصول کافی- باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل…حدیث 9، ص 353- ج 1


یکی از هنرهائی که امامان شیعه پایه گذاشتند همانا حرف زدن با دهان بسته بود. این روزها هنرمند عروسکی را به صحنه آورده و با آن صحبت میکند.
از هنرهای امامان شیعه دروغگویی در حد تیم ملی بود.
لامصبا در دروغ گفتن حد و مرزی نمی شناختند.
سزای دروغگو همان عصا