دهانت را مي بويند…

“دهانت را مي بويند…
مبادا كه گفته باشي “دوستت مي دارم”

دلت را مي بويند…

روزگار غريبي ست، نازنين
و عشق را
كنار تيرك راه بند
تازيانه مي زنند.

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد…

در اين بن بست كج و پيچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان مي دارند.

به انديشيدن خطر مكن…

روزگار غريبي ست، نازنين
آن كه بر در مي كوبد شباهنگام
به كشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد…

آنك قصابانند
بر گذرگاه ها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود

روزگار غريبي ست، نازنين
و تبسم را بر لب ها جراحي مي كنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد…

كباب قناري
بر آتش سوسن و ياس

روزگار غريبي ست، نازنين
ابليسِ پيروزمست
سورِ عزاي ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد…”

― احمد شاملو

تصویر: niksalehi.com

به اشتراک بگذارید:

3 thoughts on “دهانت را مي بويند…

  • 2020-05-27 در t 12:19
    پیوند یکتا

    چشم من بیا منو یاری بکن تا باور کنم باغبان سنگدل، میتواند باغ را بسوزاند!

  • 2020-05-28 در t 01:08
    پیوند یکتا

    نمی دانم چرا این چکامه را, اینگونه به یاد دارم؟

    وانگهی پوییدن دل-یعنی جستجو کردن در دل-بیشتر معنی می دهد, تا بوییدن دل!!!

    دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

    دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

    روزگار غریبی است نازنین

    و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند

    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

    روزگار غریبی است نازنین

    و در این بن بست کج و پیچ سرما

    آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

    …………………………………………..

    • 2020-05-28 در t 09:59
      پیوند یکتا

      پرسی جان,

      ممنون از نظرت. 

      حقیقتش من هیچ وقت نتونستم با شعر نو مثل شعر کلاسیک ارتباط برقرار کنم و به جز تکه های تاثیر گزار که گاها اینور و اونور شنیدم هیچ وقت شعر نو رو دنبال نکردم. البته منظورم این نیست که از شعر کلاسیک هم چیزی سر در میارم بلکه به رسم پیر مردی چند بیتی از شاعران معروف رو از بر هستم. فلذا اگر لطف کنی لینک شعر اصلی شاملو رو اینجا بزاری از همون در این پست استفاده میکنم. 

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.