خطاب به همه «سیاسی کاران»: ما در ایران رقابت سیاسی نداریم، شما خودتان را سر کار گذاشته اید!
هموطنانی به واکاوی مواضع اخیر امثال موسوی و احمدی نژاد پرداخته اند، جدی ترهایشان گسست آنها از نظام را دارای عمق کافی نمیبینند، «دایی جانها» هم طبق معمول سرگرم شاخ و برگ دادن به تئوری « آب نمک» هستند.
تمام این تاملات سیاسی از اساس بی جا هستند، خواهش میکنم دقت کنید: این تنها محتوای حرفها نیست که ایراد دارد، بلکه خود بحث بلا موضوع است!
«رقابت سیاسی» در ایران وجود خارجی ندارد که ما نگران بازی خوردن از رقیب سیاسی (از محمود احمدی نژاد تا نسرین ستوده) باشیم. کل این بازی سیاسی تنها در مخیله ایرانیان صورت میپذیرد.
دوستان خودشان مثل صفحه گرامافون تکرار میکنند «رژیم توتالیتر»، ولی یا نمیدانند و یا پس از چند لحظه دوباره فراموش میکنند که معنای این عنوان چیست و دوباره سرگرم بازی رقابت سیاسی میشوند، گویی که در تیم انتخاباتی ترامپ یا بایدن هستند!
ما یک بازی بر اساس زور عریان داریم، و «سیاسی کاری» تنها یک مفر برای طفره رفتن از برخورد روبرو با واقعیت است!


ما یک بازی بر اساس زور عریان داریم، و «سیاسی کاری» تنها یک مفر برای طفره رفتن از برخورد روبرو با واقعیت است!
…………..
+++
واقعا واقعیت تلخ و ذهن اکثریت نا آماده است. اصولا من شخصا آدم بی دقتی هستم اما همیشه سعی کرده ام حرفهای «نو» را چند بار بخوانم. یادم میآید شما گفتید ما برای انقلاب به یک سری «سایکو» نیاز داریم ( نقل به مضمون) حالا من معنای حرف شما را می فهمم اما حالا یک پای کار به نظرم بیش از راه حل میلنگد! و آن هم مردم هستند:
اکنون کم کم همه همان حرفهایی را که مجاهدین سالها پیش میزدند، تکرار میکنند: این رژیم جز با قهر انقلابی و قیام مسلحانه فرو نمیپاشد…
خود شما هم چندین مقاله پس از دی ماه ۹۶ نوشتید و دوستان هم نظرات مختلفی دادند اما سوال اصلی به نظرم اکنون این است که با مردمی که حاضر نیستند حقیقت را ببینند و به قولی نمیتوانند همانند جمهوری اسلامی برای اهدافشان بجنگند، چه باید کرد؟
اینها اول در پایگاه های بسیج مغزشویی میشوند، سپس به خیابان ها میروند و پس از آدمکشی و سرکوب اگر چهار کلاس قدرت نوشتن داشته باشند سر از دانشگاه امام صادق در می آورند و یا در بسیج و سپاه به کار گرفته میشوند، آنها هم که عطش شهادت و آدمکشی دارند به سوریه و یمن و لبنان و عراق میروند. در کنار اینها باید به سپاه قدس هم اشاره کرد که اکثرا ایرانی نیستند. خب مشتی مردم عادی چگونه میتوانند با این آدمکشان بحنگند؟ چگونه میشود به مشتی رانتخوار پایتخت نشین و تنبل حالی کرد هیچ راهی باقی نمانده؟
۲- سرزمین ما منبع تولید «شعر» است وما زیاد شعار میدهیم اما تنها عملگرایان ما همین اوباش خامنه ای و اصولگرایان هستند که برای حفظ نظام ومنافع خویش حتی از کودک کشی و ساقط کردن هواپیمای مسافربری ترسی ندارند. به قول خودتان تنها انقلابی همین «خامنه ای» است.
۳- اکثر مردم اینها را اشغالگر نمیدانند. یعنی وقتی میگویی ایران اشغال شده میگویند نه اینطوری ها نیست!
همین رضا پهلوی میگوید ایران را پس میگیریم آنقت منتظر است بسیج و سپاه به مردم بپیوندند( رویای انقلاب ۵۷) اما ای دریغ که نه خامنه ای شاه است و نه این نسل آن نسل تقریبا سالم و نه جهان امروز دنیای آرمانگرایی است.
۴- نابودی اینها جز با جنگ و خونریزی و کشتار و به قول خودتان نبرد آخر الزمانی رقم نخواهد خورد، اینکه چقدر مردم حاضر هستند به این وادی پای بگذارند، هم من میدانم و هم شما!
ما ملتی داریم که برای جنایتکارانی چوهاشمی و سلیمانی ده میلیونی اشک ریختند…
نمیدانم چه باید بنویسم؟
راستی داستان این عکس چیست!؟
خمر سرخ…
برعکس من فکر میکنم امور نسبتا خوب پیش میروند، منتهی برنامه من کاملا متفاوت از آن چیزی است که عموم ایرانیان در پس ذهنشان داشتند (این که دری به تخته ای بخورد و گشایشی حاصل شود).
اشکال از همان ابتدا از مردم بود، این که کشف تازه ای نیست. ولی دقیقا به همین دلیل برای من هیچگاه جالب نبود که «رژیم عوض شود و مردم بمانند»، بلکه مردم باید (از سر ناچاری) عوض شوند، در برابر این معضل رژیم نسبتا بی اهمیت است.
خوب حالا نظرتان چیست مردم عوض شده اند؟
«مردم» علی القاعده اینگونه عوض میشوند که آنقدر با همان سر به همان دیوار میزنند که عاقبت یا «کشف کنند» که باید سر خر را کج کنند و یا سقط بشوند!
این پدیده اگر انقدرعادی نبود حیرت انگیز بود، به خیلی از جوابها میشد فورا رسید و بعضی ابنای بشر هم قرنها و یا هزاره ها پیش آنها را پیدا کرده اند ، ولی ما هنوز مشکل داریم آنها را به مغز دیگران منتقل کنیم.
مشکل «گیرنده» مختص مسائل سیاسی نیست، همین امروز اگر قرار بود فارغ التحصیلان دانشگاه خودشان (یعنی بدون محفوظات) یک قضیه ریاضی مربوط به چند هزار سال پیش را دوباره کشف کنند اغلبشان در میماندند…
ما وسط صحرای جهنم هستیم با کلی هیولاهای وحشی و بی رحم در دور و برمان.
تنها وسیله ما برای فرار از این جهنم یک اسب است که هم کور است و هم چلاق.
بله ای کاش اسب کور و چلاق نبود تا به سرعت می شد از جهنم گریخت ولی حقیقت را نمی شود عوض کرد. این اسب تنها راه نجات است.
باید دید چطور می شود اسب کور و چلاق را هدایت کرد تا همه از جهنم جان سالم بدر ببریم. چاره دیگری نداریم!
جهت تکمیل حرف شما:
اسب کور و چلاق تازه اسب واقعی نیست و اسب چوبی یه
سوارشم که قراره این اسب رو هدایت کنه یک دون کیشوته
اینکه چرا اسب چوبی هنوز تو آتیش جهنم نسوخته هم “معجزه” است!
الگوهای متعارف تغییر رژیم دیگر جواب نمیدهند. میبینیم که در بلاروس، هنگ کنگ، نیکاراگوئه، ونزوئلا، … نهضتهای مردمی در برابر حکومتهای مافیایی کاری از پیش نمی برند. بعید است تنها علتش همه جا « بی عرضگی اپوزیسیون» باشد، ابزارهای کنترل بسیار کار آمدترشده اند. حتی در یک کشور اروپایی اگر قرار بود براندازی کنید به موانع مشابهی بر میخوردید.
کجا من گفتم “تنها علتش همه جا « بی عرضگی اپوزیسیون»”ه؟
من «دون کیشوت» را اینگونه میفهمم، ولی سوء تفاهم هم یک پدیده عادی است، من اصلا شک دارم که هیچکس حرف هیچکس را همانطور که منظور بوده میفهمد!
شما دون کیشوت رو درست متوجه شدید. ولی باز هم کامنت من نمیگه “تنها علتش همه جا « بی عرضگی اپوزیسیون»”ه
یکبار دیگه با “دقت” بخوانید!
😜
خوب اگر منظور شما مورد ایران بوده من هم موارد دیگر را شاهد آوردم که شاید در همان مورد ایران هم این حکم صدق نکند. مثل اینکه کسی بگوید علت فساد دستگاههای حکومتی در ایران سر کار بودن آخوند است و من از ونزوئلا و چندین کشورغیر اسلامی دیگر شاهد بیاورم که شکل فسادشان به طرز شگفت انگیزی مشابه است. عبارت «همه جا» را من اضافه کردم، تا نشان بدهم در همان مورد خاص هم نمیتوان حکم راقطعی دانست ، وگرنه باید در دیگر موارد هم صدق میکرد.