حضرت از همان شب اول خل و چل تشریف داشتند
مناقب ابن شهر آشوب (نام یک کتاب حدیث) روایت کرده است از اسماء دختر عميس كه گفت:
شنيدم سيده من فاطمه (عليهاالسلام) میگفت: شبى كه على (عليهالسلام) بر من داخل شد مرا در فراشم ترساند گفتم به چه تو را ترساند، اى سيده زنان عالم، فرمود: شنيدم زمين با او سخن میگفت و او با زمين سخن میگفت، پس صبح كردم در حالتى كه ترسان بودم، پدرم را خبر كردم، پس سجده كرد سجده طولانى، بعد سر بلند كرد و فرمود: اى فاطمه، بشارت باد تو را، به پاكيزگى نسل به درستى كه خداوند شوهر تو را بر تمامى خلق خود فضيلت داده و امر كرده زمين را كه اخبار خود را براى او نقل كند و هر چه بر روى او از شرق زمين تا غرب جارى میشود.


نوشته علی شب به فاطی داخل می شده و تا صبح می کرده در حالی که فاطی تمام مدت ترسان بوده.
آدم هر چی بیشتر در مورد این فاطی می خونه بیشتر دلش براش می سوزه.
وقتی بچه بود باباش جلوی همه سینه هاشو می خورده و ازش ماچ فرانسوی می گرفته. حالا در خلوت هیچکس نمی دونه چه بلایی سر این دختر بچه می آورده.
وقتی ۹ سالش شد او را داد به یک لات چاقوکش و کریه المنظر که بقول اسماء دختر عميس علی شبها واردش می شده و تا صبح می کرده.
خدا وکیلیش از این فاطی موجودی فلک زده تر و بدبخت تر دیگه نیست.