جهان نیازمند افرادی هنجارشکن است
یک معلم تاریخ در فرانسه بخاطر کاریکاتوری از محمد توسط یک پناهنده مسلمان سر بریده شد. آنهم نه بخاطر کشیدن کاریکاتور بلکه بخاطر نشان دادن آن.
اتفاقاتی نظیر این هر یکی دو هفته در جای جای شهرهای اروپا رخ میدهد و کسی جرات ندارد با صدای بلند و بدون لکنت زبان به سیاستهای غلطی که منجر به این وضعیت شده اعتراض کند چون داستان خیلی ریشه دارتر از این حرفهاست.
غربی ها به دام معیارها و ارزش هایی افتاده اند که در ابتدا خودشان آنها را تولید کردند و آنقدر آنها را تکرار کردند که تبدیل به یک “نرم” و یا “هنجار” اجتماعی شده است. مثلا امروزه احترام به ادیان جزو بدیهیات و ارزشها و معیارهای فرانسه و کشورهای غربی شده اما اگر شما بخواهید خطر اسلام را که در ذات خود خشونت را به همراه دارد در جامعه گوشزد کنی، دستگاه قضایی فرانسه شما را تنبیه می کند.
یا مثلا “سیاست مهاجر پذیری” تبدیل شده به یک ارزش اخلاقی که معمولا احزاب چپ گرا چه در اروپا و چه در امریکا و کانادا به آن افتخار می کنند و اگر کسی با آن مخالفت کند فورا برچسب “نژاد پرستی” را دریافت می کند. کسی جرات نمی کند مثلا در کانادا به سیاستهای مهاجر پذیری فله ای دولت پوپولیست و چپول جاستین ترودو با صراحت انتقاد کند که بصورت گله ای مسلمانان را با هواپیما می آورد و از همان بدو ورود به آنها حقوق ماهانه برای خودشان و بچه های قد و نیم قدشان میدهد بطوریکه آنها بدون اینکه کار بکنند، درآمدشان از درآمد یک مهندس باسابقه که شب و روز کار می کند بیشتر است. معمولا این افراد که باورهای غلیظ مذهبی دارند جذب کار نمیشوند و همه اوقاتشان را به تولید بچه بیشتر و یا نشستن در مساجد و گپ زدن با هم ولایتی هایشان می گذرد.
مثالها فراوانند از هنجارها و معیارهای اجتماعی که گلوبالیستها برای جهان ساخته اند. مهاجر پذیری خوب است ولی نه به این شکل ناعادلانه و مخرب. حفظ محیط زیست و تغییرات آب و هوایی خوب است اما نه اینکه پوششی برای چپاول مردم عادی باشد. شما ببینید کانادا نه مشکل کمبود آب دارد و نه مشکل کمبود فضای سبز و نه مشکل آلودگی هوا. کانادا برای قرنها ذخیره آب دارد. یعنی یکی از معدود کشورهای جهان که مشکلات محیط زیستی ندارد کاناداست اما حدودا چند سالی است که بیش از 40 درصد به قیمت سوخت و درنتیجه به بقیه اقلام اضافه شده فقط بخاطر جلوگیری از تولید اضافه کربن در هوا!!
بخاطر همین چیزهاست که شخصی مثل ترامپ پیدا میشود و در اولین فرصت از پیمان پاریس که به بهانه حفظ محیط زیست دنبال خالی کردن جیب کشورها بود بیرون آمد و گوشش هم به انتقادهای روشنفکرنماها هم نیست.
فرانسه اگر میخواهد شاهد تکرار سر بریدن شهروندان خود نباشد، باید بدنبال روی کار آوردن شخصی مثل ترامپ باشد تا همه هنجارهای موجود را بشکند و نظم نوینی را برقرار سازد.


«فرانسه» کیست؟ ما یک «فرانسه» نداریم، واضحتر از آن یک «آمریکا» نداریم، از همه واضحتر یک «ایران» نداریم!
ما هر جایی گروههای مختلفی داریم که منافع (آرمان ها، ارزشها، علائق،… هر چه اسمش را بگذارید) مختلف و بعضا متضاد دارند. مثلا در ایران راهی که ما میخواهیم برویم با آنچه اسلامیون در سر دارند ۱۸۰ درجه اختلاف دارد. اینجا خود صحبت از «ایران» قدم اول انکار واقعیات است.
ابراز چیزهایی که نمیخواهیم ساده ترین کار است. اگر قرار است به جایی برسیم باید اول مسئله را درست (یعنی نامطلوب!) تعریف کنیم. بعد هم باید ببینیم چگونه میتوان راهی را شروع کرد و ادامه داد که با مقاومت جدی دهها میلیون نفر از شهروندان همان کشور و چند میلیارد نفر در کشورهای دیگر روبرو خواهد شد. با شوی تبلیغاتی نمیشود…
راه حل مشکل فرانسه و بقیه اروپا ار ایران میگذرد. اگر کمک کنند که این رژیم جهو جنون سقوط کند آنگاه مردم ایران اسلام را به چاه مستراح خواهند انداخت و دومینوی ریزش اسلام را رقم خواهند زد. همچنین کمک مالی و لوجیستیک به خیلی از جریانهای اقراطی اسلامی قطع میشود.
دیگر این پذیرفتن چچن ها در هر کشوری نشانه بلاهت است. خیلی از ترورها و از جمله بمب گذاری در مسابقه دو در مریکا هم کار چچن ها بود. در سوریه هم خیلی جنایات به دست همین ها انجام شد. حالا هم باید خانواده و نزدیکان این فرد را با اردنگی از فرانسه بیرون کنند. بدون انجام چنین کارهائی آش همین آش خواهد بود و کاسه همین کاسه.
من سوالم را از شما هم میپرسم: «اینهایی» که قرار است این کار را انجام بدهند دقیقا کی هستند و روش اجرایش چگونه است؟
اگر شما بخواهید یک دیوار ساده احداث کنید میدانید که حداقل یک اوستاکار و یک شاگرد احتیاج دارید، بعد هم باید مصالح و غذا تهیه کنید و قس علی هذا.
حالا مثلا فرض کنید مسئله شما جلوگیری از سلطه چین بر آسیا باشد. شما به یک پروژه در مقیاس یک جنگ جهانی نیاز دارید، یک چند هزار میلیارد دلاری هزینه دارد، یک چند میلیون نفری هم باید حاضر باشند در صورت لزوم بجنگند و کشته شوند. قبل از همه اینها هم شما باید بتوانید بر همه مقاومتهای داخلی و خارجی غلبه کنید که اصلا برنامه شأن چیز دیگری است و یا هیچ رغبتی ندارند که اولویتهای خودشان را کنار بگذارند و به کمپین شما بپیوندند یا اینکه از اساس با آن مخالف هستند و تا بتوانند سنگ میاندازند.
حالا فاعل این جمله بالا قرار است که باشد؟ مثلا ماکرون (یا هر رییس جمهوری)؟ آیا اصلا قدرتش را دارد؟
نقص اصلی ترامپ این است که حرف قشنگ میزند، ولی اصلا معلوم نیست که چگونه قرار است این حرفها اجرایی شوند. اینکه «من میخواستم، ولی دیگران همکاری نمیکنند یا مانع میشوند» را که من هم میتوانم بگویم. آدم جدی کسی است که برای این سناریو هم برنامه داشته باشد، وگرنه اصلا حرفش را هم نباید بزند…
مونتی جان هدف من دقیقا این نبود که جنگ جهانی راه بیاندازم. من دو مطلب را عنوان کردم که البته هر دو خارج از محدوده قدرت یک آدم عادی مثل من است اما هر دو ممکن و از نظر من لازم است. مورد اول تسهیل نمودن سقوط رژیم ایران است و این برای اروپا اگر که بخواهد کار شاقی نیست. میگویم آن را حمایت نکنند و نیروی سیاسی و اقتصادی خویش را برای براندازی آن بکار ببرند. نه برای ما، برای خودشان. برای پایان دادن به خشونت اسلامگرائی در اروپا. مورد دوم هم این است که کشتن کسی که به قصد شهادت بیرون رفته دردی را دوا نمیکند. باید خانوده این افراد که بی شک از همان نحله فکری هستند از کشور اخراج شوند. باید مراجع مذهبی هم تنبیه و در صورت لزوم اخراج شوند. هیچ مسلمانی بدون کسب اجازه ار مراجع مذهبی دست به آدمکشی نمیزند. آن راههای مقابله با جرایم معمولی اینجا بی تاثیر است و من هم مثل ملا فکر میکنم هنجار شکنی و روشهای جدید لازم است.
مشکل اینجاست که کارهای بزرگ (حداقل در سیستمهای اروپایی) از محدوده قدرت آدمهای «غیر عادی» هم خارج است! محدوده قدرت سیاستمداران خیلی کوچکتر از آن است که تصور میشود و خودشان هم گاهی وانمود میکنند. اینها فوقش میتوانند برای شهروندان عادی تا حدودی تعیین تکلیف کنند، آن هم به شرطی که مقاومت بزرگ سازمان یافته ای وجود نداشته باشد. هیچکس قدرت این را ندارد که تصمیماتی بگیرد که مسیر جهانی را تغییر بدهند، اصلا ما در غرب دیگر چیزی که لایق نام استراتژی باشد نداریم، همه اش تاکتیک است.
ترامپ هم فقط حرفش را میزند، فوقش در همان محدوده قدرتی که بالاتر اشاره کردم میتواند عمل کند.
شما باید خودتان را جای طرف مقابل (مثلا یک قدرتی در مقیاس چین) بگذارید و بگویید چرا باید آنها تسلیم شوند، تا زمانی که گزینه های دیگری دارند؟ نه مشکل ج.ا. بدون جنگ (بزرگ) حل میشود، و نه مشکل چین بدون جنگ جهانی. پس هر کسی که وانمود میکند میتواند این مشکلات را با هزینه کمتری حل کند یک شارلاتان است.
آدم جدی اول میبایست مردم (همه کشورها) را روشن کند که غیر ممکن است که هم زندگی به روال متعارفی که به آن عادت کرده اند ادامه داشته باشد و هم «یک کسی» این مناقشات استراتژیک جهانی را برایشان حل کند…
مونتی گرامی فکر میکنم ما برداشتهای مختلفی از اوضاع داریم. ممکن است برداشت شما درست باشد اما برای من زیادی مایوسانه است و ترجیح میدهم فکر کنم راهی به تغییر هست. تغییر حکومت ضعیف و فاسدی مثل ایران برای قدرتهای بزرگ کار آنچنان شاقی هم نیست. انقلاب 57، سقوط صدام، سقوط قذافی، تغییرات در تونس از پی بهار عربی، تغییرحکومت در سودان، رومانی … همه تغییراتی هستند که گاه از خارج دیکته و یا برنامه ریزی شده و گاه مورد حمایت قدرتمند خارجی قرار گرفتند. برای من شکی وجود ندارد که نقش اصلی را مردم ایران بازی میکنند اما هنوز هیچ حمایت واقعی از این مردم و یا کمک به آنان برای براندازی را شاهد نبوده ایم. آنقدر قربانی و ناراضی در ایران داریم که میتوان لشکری بزگ بر علیه رژیم بپا کرد. سازماندهی و طرح راههای مبارزه و ایجاد حکومت جایگزین در خارج اما محتاج حمایت و کمک قدرتهایی است که چنانچه گفتم میتاونند در سقوط تروریسم اسلامی ذینفع باشند.
اتفاقا یاس نیست، برعکس اگر ما رویکرد واقعگرایانه نداشته باشیم محکوم به شکست هستیم و بعد هم مایوس میشویم.
حرف من این است: شما مثلا اگر یک خانه برای خودتان ساخته باشید میدانید چه میزان هزینه و کار و اعصاب مصرف میکند.
حالا فرض کنید شما یک پروژه داشته باشید که هزار ها بار بلندپروازانه تر است. قاعدتا باید معلوم باشد که یا باید به همان نسبت بیشتر منابع و نیرو داشته باشید، یا شکست میخورد. این ایرانی و اروپایی و غیره ندارد، برای همه صادق است، هر کسی فاعل جمله باشد باید برنامه عملیاتیش هم (حداقل در کل) مشخص باشد.
حالا متوجه شدم. خیر من پروژه وبرنامه ای ندارم و فقط نظر خود را در مورد آنچه از اروپائیان انتظار میرود و هم برای ما و هم برای آنها مطلوب است عنوان نمودم. اگر بخواهم پروژه ای بدهم با ایجاد یک صندوق آغاز میشود. 😆
همیشه برای انجام حرکتهای اجتماعی نیاز به سالها روشنگری و زمینه سازی فکری هست. شما مثلا ببینید بعد از شکست ایران در دو جنگ پیاپی با روسها در زمان فتحعلی شاه، ایرانی ها تازه از خواب غفلت بیدار شدند و فهمیدند امام زمان هیچ غلطی نتوانست برای آنها بکند.
در فاصله زمانی ترکمنچای تا قیام بابی ها و چند دهه بعد انقلاب مشروطیت، هزاران نفر برای بیداری ایرانیان کتاب نوشتند. شعر سرودند. سخنرانی کردند و شاگرد تربیت کردند تا بالاخره نیروهای عمل کننده بوجود آمدند.
ما اگر موضوعی را طرح می کنیم معنایش این نیست که خودمان هم نیروی اجرایی آن هستیم و یا احزاب و پروههای عملگرای آنرا داریم.
ایجاد جریان فکری نیازمند به سالها کار فکری و تشکیلاتی است که از شروط لازم است ولی کافی نیست.
این نقشی که شما برای ما (یا اپوزیسیون) تعریف میکنید زیادی ساده است! باید مواظب باشیم یک وقت رودل نگیریم 😂
مرا یاد این خانمهایی میاندازد که در این وانفسای اقتصادی شب به شوهرشان سرکوفت میزنند که این و آن کاستی وجود دارند، یک جوری حلش کن، حالا چه جوری مشکل خودت است، این که کار من نیست، نقش مطلوب من این است که فقط حرف بزنم و از زمین و زمان طلبکار باشم….
همین نقش ساده را خیلی ها هم حاضر نیستند انجام بدهند. شما ببینید برای یک کار گروهی ساده مثلا امضای یک پتیشن برای حقوق دریای مازندران چند نفر حاضر شدند فقط یک امضای خشک و خالی بکنند؟
ظهور و رشد هنجار شکنان بهترین حالت این اوضاع یا شاید شروع جریان های دیگری است که در نهایت به ظهور یک هنجارشکن دنبلان دارتر مثل هیتلر خاتمه خواهد یافت.
دنیا پر شده از دزد. ملت در همه جا هر روز باید با کمتر راضی و دزدها هر روز بیشتر از سهم بقیه می دزدند.
دمکراسی برای یک ملت مرفه و فهمیده کار می کند ولی در مقابل یک مشت وحشی آدم خور مثل مسلمانان توی گل گیر می کند و نمی داند چه کار کند.
تمام اختلافات روز به روز بیشتر شده طبقاتی به اضافه کثافت و خشونتی که مسلمانان در همه جا منجمله اروپا به جامعه تزریق می کنند باعث خواهد شد که مردم اروپا از دزدان دمکراسی خواه خود خسته و به طرف یک هنجارشکن دنبلان دار که با هیچکس تعارف ندارد و از قضا دزد هم نیست سوق داده بشوند.
آخر عاقبت یک چنین رویدادی خوش نخواهد بود ولی بروز آن همچین دور از ذهن نیست چون خود ما که از یک کشور به ظاهر مسلمان آمده ایم از دیدن دزدان و سیاستمداران خودفروخته غربی مثل بایدن و مسلمانان دیوانه و رها شده در غرب حالت انزجار بهمان دست می دهد حالا حساب کنید خود غربی ها چه حالی دارند ولی هیچ نمی گویند. ولی این سکوت به هیچ وجه علامت رضایت نیست! یک روز می ترکد و وقتی شروع شد دیگر دیر است چون بقیه قضایا خیلی سریع رخ خواهد داد.
من نمیتونم تصور کنم اروپایی بعد از ۲ جنگ جهانی و اون فرهنگ غنی دموکراسی, همینجور مثل گوسفند وایسه تا چهار تا مسلمون بوگندو بیان سرشون رو ببرند. حدس میزنم به زودی گروه های مشابه کوکلوس کلان ضد مسلمان تو اروپا تشکیل بشه و لینچ و از این حرفها. آملا هم احتمالا یک “باز هم …” براش پیدا میکنه!