جرم نسل کُشی رژیم اسلامی در انقلاب آبان در حدی است که به سقوط او منجر خواهد شد
مردی بار سنگینی از نمک بر پشت الاغش گذاشته بود و به شهر میبرد تا آنها را بفروشد، در مسیر به رودخانهای رسیدند و هنگام رد شدن از رودخانه پای الاغ سُر خورد و درون آب افتاد ، الاغ وقتی بیرون آمد متوجه شد مقداری از بار نمک در آب حل و وزن بار سبکتر شده است. روز بعد مرد و الاغ بار دیگر راهی شهر شدند و به همان رود رسیدند و الاغ با به خاطر داشتن اتفاق دیروز دوباره خود را به درون آب انداخت و بار خود را باز هم سبکتر کرد
مرد که بسیار ناراحت بود با خودش فکر کرد که اینطور نمیشود و باید به جای نمک چیز دیگری برای فروش به شهر ببرم و فردای آنروز مقدار زیادی پشم بار الاغ خود کرد و به راه افتاد ، هنگام گذشتن از رودخانه الاغ بار دیگر خود را به آب انداخت اما اینبار وقتی بلند شد فهمید وزن باری که باید به شهر ببرد چند برابر شده است.
حکومت استبدادی مستقر در ایران با رهبری خمینی و علی خامنهای دو تبهکار جانی، هرگاه در طول حکمرانی ننگین خود از جانب مردم ایران، انتقاد و اعتراضی شنیدند احساس خطر کردند و مردمان بی گناه بی شماری را کُشتند و تیرباران کردند و بر بالای دار بردند و قطع عضو و معلول کردند تا از سنگینی بار مسئولیتشان اینگونه شانه خالی کنند و هربار نتیجهی دلخواه خودشان را به دست آوردند.
در طول حیات این جرثومگان جهل و فساد و جنایت، سالها شاهد اعتراضات پراکنده مردم و فعالین سیاسی بودهایم و هربار رژیم اسلامی با توسل به زور و قوهی قهریه سرکوب کرد و گلوها برید و فریادهای تظلمخواهی را به سکوت کشاند تا به آبان ماه رسیدیم و حکومت اسلامی مانند آن الاغ که تصور میکرد با انداختن خود در آب میتواند بار خودش را سبک کند دست به خشونت زد و خون شمار زیادی از جوانان را بر زمین ریخت به گمان اینکه این بار هم قِسِر در میرود اما زهی خیال باطل!
وسعت جنایت و قساوت و سرکوب و کشتار در این دوره در حدی بود که حتی از دست مزدوران او در داخل و خارج و رسانههای حامی او مانند شبکهی بی بی سی کاری ساخته نبود. بار گناهان و سنگینی جرم رژیم در حدی است که اینبار دیگر توان حرکت نخواهد داشت و افق پیش رو برای او تیره و تار خواهد بود و سرنوشتی جز سقوط در انتظار او نمیبینیم.


ابعاد این جنایت و نسل کشی هنوز روشن نشده.
هنوز خبرهای وحشتناکی از ماهشهر و شهرهای کوچک استان خوزستان و سیستان و بلوچستان می آید که اگر تایید شوند باید دنیا را تکان داد و پرونده را به شورای امنیت کشاند.
هربار با دیدن تصویر این دختران و پسران سرزمین ایران که خون خودشان را برای آبیاری درخت انقلاب، تقدیم کردند بغضی گلویم را میگیرد و قطرههای اشک چشمانم را میپوشاند اما این امید را در دلم زنده کرده که خون به ناحق ریخته آنان دامان این کثافتها را میگیرد و به زودی با خواری و خفت به سزای اعمالشان میرسند