جبهه ملی خود متهم در جنایات جمهوری اسلامی است
درود خدمت جناب آقای موسویان و سایر همقطارانشان در جبهه ملی که هنوز تعدادشان برای مردم و فعالان سیاسی مشخص نیست. اما از تجمعات؛ اعتراضات و نظرسنجی ها و فضای مجازی می توان تعداد اعضای جبهه ملی را تخمین زد.
در نامه خود خطاب به شاهزاده رضاپهلوی؛ اکثریت مردم در سال۵۷ را انقلابیون ۵۷ تی خطاب کرده اید. که البته این موضوع عاری از حقیقت است. اکثریت مردم در سال ۵۷ به نوعی اکثریت خاموش بودند. اگر منظورتان روزهای پایانی سال ۵۷ و استقبال از خمینی در بهمن ۵۷ است که این موضوع در واپسین روزهای حکومت پهلوی و به سبب هیجانات کاذب شکل گرفته در آن روزها بوده است. حقیقت این است نسل انقلابیون ۵۷ تی جمعی جوانان هیجان زده بودند که در دام اطلاعات غلط امثال اعضای جبهه ملی گرفتار بودند. بر کسی پوشیده نیست که اخبار کذب از وقایع ۵۷ که در روزنامه های غربی به چاپ می رسید و توسط بی بی سی فارسی بازگو میشد بی تردید توسط گروه هایی مثل جبهه ملی و امثالهم انتقال می یافت. باید یطور شفاف تصریح کنم که متاسفانه نه هیچ وقت شجاعت اخلاقی داشتید که جنایات حکومت در ابتدای شکل گیری را محکوم کرده و اعلام موضع کنید و نه شجاعت آن را دارید که بر اشتباهات خود در شکل گیری جمهوری اسلامی اعتراف کنید.
دولت بازرگان که به نوعی نماینده ملی گراها بود و برخی از اعضای جبهه ملی نیز در کابینه وی مشارکت داشتند تا زمان استعفا در مورد هیچ یک از اعدامهای وحشیانه سال های ۵۷ و ۵۸ و غارت و چپاول اموال مردم بی گناه در آن سالها نه تنها اعلام موضع نکرد بلکه با ادامه دادن در دستگاه حاکمیت به نوعی تایید کننده آن بود.
اجازه دهید این جمله را از سعید بشیرتاش وام بگیرم :
نطفه اعدامهاى سیاسى و بدون محاکمه در جمهورى اسلامى و در رأس آنها اعدامهاى بىمحاکمه تابستان ۶۷ در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ بسته شد؛ یعنی در زمان اعدامهاى مدرسه رفاه، که عدهاى از امراى ارتش ایران را بدون رعایت آیین دادرسى و در دادگاههاى چند دقیقهاى محکوم کردند و به قتل رساندند. علىاصغر حاجسیدجوادى، که در آن هنگام به «نویسنده انقلاب» معروف بود، از این احکام استقبال کرد و در روزنامه اطلاعات ۲۸ بهمن ۵۷ که با عنوان اصلی «امشب ۲۲ خائن دیگر اعدام یا مجازات میشوند.
حال جناب موسویان، شما و همقطارانتان چگونه شاهزاده رضاپهلوی و شخص محمدرضاشاه فقید را مسبب تیره روزی های کنونی می دانید در حالی که در حال آبیاری نهال اهریمنی جمهوری اسلامی بودید. چگونه است که رهبر سیاسی جبهه ملی در پاییز سال ۵۷ به دیدار شاه می رود و راجع به پذیرش نخست وزیری شروط می گذارد و حال آنکه پیش از آن به دیدار خمینی رفته و با اعلام یک بیانیه سه ماده ای در دام خمینی می افتد و حکومت پهلوی را غیر قانونی اعلام می کند؟ آیا این موضوعات جای انکار دارد؟ آیا با خود اندیشیده اید ممکن بود با اعلام عدم همراهی جبهه ملی با خمینی و روشنگری از نقش ملاها در تیره روزی مردم شاید اتفاقات سال ۵۷ به نحو دیگری ادامه می یافت؟ آیا اگر طمع قدرت و شهوت سیاسی سران جبهه ملی در تنها گذاشتن زنده یاد شاپور بختیار نبود؛ ایا ممکن نبود آینده ایران متفاوت از وضع سیاه کنونی اش می بود؟
در بخش دیگر نامه خود از شاهزاده خواسته اید: جمهوری خواهی خود را به صراحت اعلام کند. اما شما چگونه بخود اجازه می دهید نوع حکومت را بدون اطلاع از رای و نظر مردم به کسی تحمیل کنید حال آن شخص چه شاهزاده رضاپهلوی باشد و خواه یک فرد عادی؟ آیا این عین بی اخلاقی نیست و شیوه دیکتاتورمابانه نیست که عقاید و نظر خود را بر مردم تحمیل کنید؟ آیا اگر اکثریت مردم به نظام مشروطه رای دادند؛ شما می پذیرید؟
در فراز پایانی نامه شاهزاده را با جمله زیر خطاب قرار داده اید:
قبل از اعلام موضع شفاف در مورد آینده، فراخوان دادن و دخالت شما در جنبش مردم ایران، سازنده نبوده و به عنوان موجسواری و ترفندی برای مصادره جنبش تلقی میگردد.
چگونه است که شما همین بیانات را در مورد سایر گروه ها بکار نمی بندید؟ در طول ۴۴ سال گذشته ده ها بیانیه؛ منشور و قانون اساسی و شیوه نامه از سوی گروه های مختلف تدوین شده و مضحک آنکه برخی خود را رئیس جمهو ر و رهبر کشور نیز پنداشته اند؛ با فعالان و سیاستمداران کشورهای قدرتمند دیدار کرده اند اما جبهه ملی و دیگران کوچکترین واکنشی در مقابل آنها نداشته اند! چرا بطور شفاف اعلام نمی کنید نگرانیتان برای چیست؟ اجازه دهید با این تعارض رفتاری در صحت نیات شما تردید کنیم!
براستی کدام قسمت از سخنرانی شاهزاده رضاپهلوی و پیشنهاداتش در روز ۱۳ خرداد جای مشکل دارد؟ متاسفیم برای گروه هایی چون شما که علیرغم تعداد اندک اما به جهت سابقه اسمی خود در ۷۰ سال قبل و حمایت برخی رسانه ها، مخرب جریان اتحاد علیه جمهوری اسلامی هستید. و این واقعیت بسیار ملموس است که مردم علاوه بر هیولای جمهوری اسلامی مجبورند با برخی جریان های سنگ انداز براندازی نیز مبارزه کنند. به نظرم اگر وزن خود را قابل اتکا بین توده های مردمی می دانید نه با رجزخوانی بلکه با عمل و یک فراخوان در بین مردم ایرانمشخص کنید؛ آنگاه مشخص می شود حرف شما و جایگاه سیاسی تان بین مردم تا چه حد دارای اعتبار خواهد بود. متاسفم این مطلب تلخ را حضور شما فعالان با سابقه سیاسی عرض کنم که جریان های سیاسی اپوزسیون ما نه معنی حزب را می دانند و نه مفهوم جبهه را . زیرا اگر غیر از این بود با احزاب تک نفره و چند نفره مواجه نبودیم. اما این احزاب تک نفره و جریان های چند نفره یک مورد را خوب بلدند که آن استفاده از رسانه ها و بلند کردن صداست تا به این ترتیب صدای مردم در کف خیابان را خفه کنند.
کلام آخر این که فعالان سیاسی با یک کلمه مشکل اساسی دارند و آن نیز نقد خویشتن است. همانگونه که حکومت ضدبشری جمهوری اسلامی با نقد خود مشکل جدی دارد بسیاری از فعالان و احزاب و گروه های سیاسی نیز با نقد خود زاویه دارند. باید درس بگیرید چرا بعد از اقبال مردمی ۷۰ سال قبل چنین تیره روز شده اید که هیچ کس شما را باور ندارد.


نطفه نهضت باصطلاح آزادی و مجاهدین خلق از جبهه ملی بوجود آمد،
و نطفه چریکهای فدایی روسیه از حزب توده بوجود آمد.
که بسادگی قابل پیگیری است.
عقد خمینی و باصطلاح ملیون و توده ای های روسی در آسمانها بسته شده بود، و بخاطر آن است که اینقدر بهم وفادارند.
جبهه به اصطلاح ملی که در حال حاضر گروهکی چند نفره بیش نیست بهتر است بجای خط دادن به اقای رضا پهلوی اول تکلیف خود را با خیانت بزرگی که به ایران و ایرانی کرد و نوکری خمینی را به پشتیبانی از بختیار ترجیح داد مشخص نماید. اگر چه که جبهه ملی در بین مردم ایران جایی ندارد و اعلامیه های ابلهانه انها تاثیری در محیط سیاسی ایران ندارد!
جبهه ملی جاده صاف کن خمینی بود. سابقه جبهه ملی در ملی کردن صنعت نفت و محبوبیتی که آن زمان در میان مردم داشت و ادعاهای دموکراسی باعث شد که امریکائیها با آنها وارد مذاکره شوند و اگر نه خمینی و آخوندها آن زمان هیچ کاره بودند و با زبان دنیا و سیاست هم کاملا غریبه بودند. یزدی، قطب زاده، بنی صدر، حاج سید جوادی و همه آنها که به قدرت گرفتن خمینی و نابودی ایران کمک کردند از درون جبهه ملی آمدند.
وقتی که به گذشته نگاه کنیم ، گروهی از افراد برای تحصیل به اروپا و آمریکا رفتند تا نقشی در روند توسعه و مدرنیتیه و همچنین حوزه های فرهنگی داشته باشند که البته آنها به دو گروه تقسیم شدند. دسته اول کسانی بودند که به عشق ایران و خدمت به این کشور کارهای برجسته ای کردند و در مناسب مهمی به کار گماشته شدند که از میان آنها وزرا و مدیران و نیز کارآفرینان به نامی ظاهر شدند که نقش مهمی در توسعه ایران داشتند و در مقابل گروهی متوهم و خود بزرگ بین و البته متحجر و نادان ، نه تنها کمکی به پیشرفت و توسعه این کشور نکردند ،بلکه چوب لای چرخ گذاشتند و توطئه کردند . برخی با کمک بیگانگان مثل شوروی و انگل استان و برخی هم به ظاهر مستقل اما هیچ گاه نمیتوان ایدئولوژی های عقب افتاده و ناکارآمد آنها را جدای از عدم وابستگی آنها دانست. پسر مهدی بازرگان که در یکی از این کانال های تلویزینونی لس آنجلسی در حال تفسیر قرآن هستند و ایشون و هم فکرانشان ( البته اگر عقلی در سرشان باشد) کلا منکر ایران قبل از اسلام هستند یعنی آنها معتقدند که ایران هر چه دارد از اسلام دارد و آقای علیجانی افتخار میکنند که تز کارشناسی ارشد خود را در این باره گذرانده اند. که البته باید به ایشان گفت که هنوز در بابا نان آب داد مانده ای و لازمه که دوباره به مدرسه بری و ظاهرا هنوز هیچ چیزی را یاد نگرفته ای. از اینگونه موارد میتوان به سایر گروه های ظاهرا انقلابی ولی درواقع فتنه افکن و ضد مردی هم اشاره کرد مانند مجاهدین و فدائیان خلق ، توده ای ها و …
یکی از ایراداتی که به شاه فقید گرفته میشد ، عدم توسعه سیاسی بود اما با فرض اینکه ایران هم مانند فرانسه و آمریکا جایی برای انتخاب کردن بود ملت ایران از میان این همه احمق مانند : مهدی بازرگان ، مسعود رجوی، کیانوری ، فرخ نگهدار و …. حتی از میان آدمهای مشهوری مانند که شاملو ، عبدالکریم سروش ، عبدالکریم لاهیجی و دکتر شریعتی ، مهرانگیز کار و خیلی از چهره های زشت و عقب افتاده که هیچ گاه نتوانستند بفهمند در کجای تاریخ ایستاده اند ، چگونه می توانستیم که در جهت درستی حرکت کنیم؟ حتی بر فرض اینکه آدمهای قابلی هم یافت میشد که در دستگاه گذشته تعدادشان کم هم نبود که خدمات زیادی به کشورمان کردند و یا حتی کسانی که گمنام بودند اما آیا مردم ایران در جایگاه یک انتخاب درست قرار داشتند؟ مردمی که به راحتی در سال 57 و در عرض کمتر از 6 ماه جوگیر شدند و اکثریتی که خاموش ماندند تا این بلای خانمان سوز بر سرشان بیاید؟ مثلا ما میخواستیم که مانند فرانسه باشیم که احمقی مثل مکرون را انتخاب کنیم آن هم با مشارکت 30 درصدی مردم و اگر آرای خود مکرون رو محاسبه کنیم کمی بیش از 16 درصد مردم فرانسه او را در قدرت باقی گذاردند ! یعنی همه درد متفکرانی ( اگر بشود گفت متفکر) که ایران رو به ورطه نابودی کشاندند همین بود؟ آنهایی که هنوز هم چیزی جز عقده و کینه در دل و سیاهی عقب ماندگی در ذهن ندارند؟ یعنی من کسی مثل محمد رضا شاه که عامل خوشبختی و پیشرفت بود را کنار گذاشته و یکی از این احمق ها را انتخاب میکردم؟ نه حتی اینها مثلا احمقی مثل جو بایدن را؟ مردم آمریکا واقعا در انتخاب آزادند؟ اگر چنین است چرا هر 4 یا 8 سال یکبار قدرت میان دموکرات ها و جمهوری خواهان دست به دست می شود که اگر مردم آمریکا از هر یک از آنها رضایت کامل را داشتند چرا باید دائما در هال سوئیچ کردن بین آنها باشند مگر آنکه در آنجا هم ناچار به انتخاب میان بد و بدتر باشند! من چرا باید یک آدم نرمال را رها کرده و در پی آن باشم که میان بد و بدتر انتخاب کنم؟
طبیعی است که هر انسانی وقتی حق انتخاب دارد ، بهترین ها را می خواهد ولی خوب میدانیم که این همه موضوع نیست هر چند که حق طبیعی او باشد. مثل این میماند که من الان دارای اتومبیل بنز باشم و بخواهم آن را واگذار کنم و افتخار کنم که به من حق انتخاب از میان بازار اتومبیل میدهند و در آن پراید هم وجود دارد! ولی شرط انتخاب این است که به دلیل کثرت تقاضا قرعه کشی شود بنابراین ممکن است هر اتومبیلی به نام من ثبت شود و علی رغم اینکه من حق انتخاب دارم اما محدودیت هایی هم هست. در زمان شاه فقید که البته انتقادهایی هم بر او هست اما باید بدانیم ، باوجودیکه ایشان و پدرشان انتخاب مردم ایران نبودند ، اما یک شانس تاریخی بود تا از یک کشور عقب افتاده به کشوری مدرن تبدیل شویم و متاسفانه کسی که قدر شانس را نداند ، پس در جایگاهی هم نیست که بتواند به درستی انتخاب کند.
شاه باعث انقلاب شد یا جبهه ملی؟
جبهه ملی از آغاز کارش به اشکال مختلف چوب لای چرخ کارهای پادشاهی محمد رضا شاه می گذارد
چبهه ملی بجای همبسته شدن با شاه که در امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مجدانه می کوشید دست همکاری به حزب خائن توده داد وکارشان با توده ای ها بجایی رسید که در امور جاری جبهه ملی همه کاره بودند نمونه اش دکتر فاطمی توده ای خائن بود که دکتر مصدق را اداره می کرد . خود دکتر مصدق انسان بدی نبود اما توده ای ها او را با شاه به مخالفت کشاندند
دکتر مصدق یک مشروطه خواه بود ولی جبهه ملی براثر تلقینات توده ای ها جمهوری خواه شدند
جبهه ملی دلیل اصلی ظهور ساواک در ایران بود چون آنها آلت دست توده ای ها و توطئه برعلیه سلطنت شدند که پادشاه ناچار به تاسیس ساواک گردید
جبهه ملی پیش از همه گروهها ارتجاع خمینی را پسندیدند و به او پیوستند چون بسیارشان بشدت مذهبی بودند مانند بازرگان و بنی صدر
جبهه ملی باعث شد مردم چشم بسته برعلیه شاه شده و پیرو خمینی گردند وگرنه مردم با شاه مخالفتی نداشتند و خمینی را نمی شناختند
پس از انقلاب هم شاهزاده به دفاع از مصدق برخواست و از جبهه ملی هم بار ها دعوت کرد که با همدیگر متحد شده برعلیه رژیم عمل کنند، وجهه ملی ها برعکس خود را به رژیم فروختند تا پست و مقامی در دستگاه خمینی بگیرند
جبهه ملی 43 سال است نتوانسته جایگزینی برای دکتر مصدق پیدا کند چون جنس شان با اصالت مصدق همرنگ نیست
جبهه ملی نه تنها خودش نتوانست وزنه ای قابل ارزش در اپوزسیون گردد که خودش هم به چنین دست و گروه تقسیم شد و با هیچ گروه دیگری هم متحد نشد . آن ها خود بخشی از مشکل اپوزسیون بودند در تمام سالهای پس از انقلاب
جبهه ملی را درون ایران دیگر کسی به رسمیت نمی شناسد و رفتارآنها با رژیم باعث شد که نه بازار و نه آخوندهای سابقا ظرفدار جبهه ملی و نه دانشگاهیان و غیره به جبهه ملی اعتنایی بکنند و اتحاد قبلی خود را با آنها حفظ کنند. اگر بخواهیم از افراد سرشناس جبهه ملی و اقداماتشان بنویسیم . خطاهای این جبهه سخن بگوییم بدون تردید می شود کتاب ها نوشت . وقاحت و پررویی این قشر که باعث اصلی انقلاب ایران هستند و کارشان را از روز 28 مرداد در مخالفت با شاه آغاز کردند و این و آن را مقصر می دانند سر منشاء خطاهای آنها باید دانست
باید یک دادگاه مردمی صحرایی رسمی یا غیر رسمی مثل دادگاه نورنبرگ در داخل یا خارج از کشور بصورت سرّی یا علنی در خانه ها و هر جای دیگر ترتیب داد، و تمام جنایتکاران ۵۷ تی مرده یا زنده مثل خمینی و خلخالی و یزدی و بازرگان و سحابی و سنجابی و کیانوری و فرخ نگهدار و بهنود و سروش و …… را بجرم خیانت و جنایت علیه بشریت محاکمه کرد ●
این دادگاه می تواند متشکل از ۳ نفر ایرانی ترجیحاً تحصیلکرده حقوق بعنوان قاضی و دادستان و وکیل مدافع تسخیری شخص متهم غایب تشکیل شود.
احکام این دادگاه ها به اطلاع عموم مردم ایران برسد.
آفرین
خیلی نوشته خوبی بود.