بزرگترین تهدید امنیتی در عصر پساحقیقت؛ چرا رساندن اطلاعات دقیق به مردم روز به روز سختتر میشود؟
شاید عباراتی نظیر “امنیت ملی” یا “امنیت سایبری” برای ما آشنا باشند – اما “امنیت معرفتی” چه؟ اگر این نوع امنیت از بین برود، کار جوامع برای مقابله با برخی از نگرانکنندهترین بحرانهای قرن بیست و یکم، از همهگیری گرفته تا تغییرات اقلیمی، به مراتب سختتر خواهد شد.
اندیشمندان حتی در قرن سیزدهم – یعنی پیش از اختراع دستگاه چاپ در اروپا – نیز از چرخش اطلاعات بیش از حد شکایت داشتند!
- الیزابت سیگر
- پژوهشگر در دانشگاه کمبریج
BBC Persian– همهگیری ویروس کرونا یک چیز را مشخص کرده است: هماهنگ کردن رفتار کل یک جامعه کار بسیار سختی است – حتی وقتی پای مرگ و زندگی در میان باشد.
مثلا برخورد مردم با برنامه واکسیناسیون را در نظر بگیرید. اگر اکثر مردم حاضر نشوند که واکسن کووید-۱۹ را دریافت کنند، پایان این همهگیری ناممکن خواهد بود. در عین حال بعید است که واکسیناسیون در حکومتهای دموکراتیک اجباری شود. اما در سطح جهان مقاومت قابل توجهی نسبت به واکسن دیده میشود. اگر تعدادشان از حدی بیشتر شود، راه خروج از بحران از طریق واکسیناسیون مختل خواهد شد.
این رویه به شکلهای مختلف در ماههای گذشته تکرار شده است: مقامات بهداشت عمومی و سیاستمداران در مقاطع مختلف سعی کردهاند که مردم را راضی کنند که برای سلامت خودشان و اطرافیانشان هم که شده از ماسک استفاده کنند و فاصلهگذاری اجتماعی را رعایت کنند. خیلیها این توصیه را پذیرفتهاند، ولی بعضیها هم در برابر آن مقاومت میکنند.
اطلاعات غلط درباره واکسن و پوشاندن صورت، درمانهای بیتاثیر، و شایعات بیاساس راجع به منشاء کووید-۱۹ ایجاد هماهنگی رفتاری در جامعه را بسیار سخت کرده است.
زندگی در عصر پساحقیقت به این معنی است که رساندن اطلاعات دقیق به مردم روز به روز سختتر میشود. به زبان دیگر، حتی اگر واضح باشد که برای نجات دنیا چه کار باید کرد، وجود یک فضای اطلاعاتی غیر مطمئن و منحط ممکن است مانع از اجرای آن شود.
۱. کمبود توجه
اندیشمندان حتی در قرن سیزدهم – یعنی پیش از اختراع دستگاه چاپ در اروپا – نیز از چرخش اطلاعات بیش از حد شکایت داشتند. وینسنت بیاوایس، راهب دومینیکن، در ۱۲۵۵ میلادی از “کتابهای بیشمار، کوتاهی وقت و لغزندگی حافظه” مینوشت.
اما اینترنت حجم هنگفتی از اطلاعاتی را که به راحتی تایید نمیشوند در دسترس همگان قرار داده است. تشخیص درست از نادرست کار سختی است. ما نمیتوانیم به اندازه کافی به همه این موضوعات توجه کنیم.
اطلاعات هنگفت و کمبود توجه به این معنی است که دولتها، خبرنگاران، نمایندگان منافع مختلف و دیگران باید بر سر گوش و چشم مردم با یکدیگر رقابت کنند. متاسفانه، برخی از کارآمدترین روشهای جلب توجه احساسات و باورهای فعلی مردم را هدف میگیرند، و منابعی که از این روشها استفاده میکنند هیچ علاقهای به حقیقت ندارند.
۲. حبابهای تصفیهکننده و عقلانیت محدود
یکی از پیامدهای نگرانکننده این کمبود توجه ایجاد حبابهای تصفیهکننده است، روندی که باعث میشود مردم فقط با عقاید فعلی خود برخورد داشته باشند و نظرات مخالف را نبینند.
مردم در برخورد با اطلاعات بیش از حد به طور طبیعی به کسانی که شبیه خودشان فکر میکنند بیشتر توجه میکنند و کمتر سراغ چهرههای ناشناخته میروند. شبکههای اجتماعی به ما اجازه میدهند که راحتتر گروههایی تشکیل دهیم که بر اساس عقاید و ارزشهای مشترک ایجاد میشوند.
پیامد معرفتی این حبابهای تصفیهکننده به “عقلانیت محدود” معروف است. دسترسی به اطلاعات پایه و اساس استدلال و تصمیمگیری خوب است، لذا محدود کردن اطلاعات ورودی با سنگر گرفتن در این حبابها توان استدلال خوب را کاهش میدهد.
۳. دشمنان و خطاکاران
پخش و دسترسی به اطلاعات از هر زمانی راحتتر شده است. اما جنبه منفی این تحول این است که میتوان از همان فناوریها برای انتشار اتفاقی یا عمدی اطلاعات غلط یا گمراهکننده نیز استفاده کرد.
بازیگرانی (افراد، سازمانها، یا حکومتها) که عمدا اطلاعات را دستکاری میکنند تا دریافتکنندگان این اطلاعات را گمراه کنند و عقاید غلط را بینشان ترویج دهند “دشمن” نامیده میشوند. هدف دشمن ترغیب مردم به تصمیمگیری بر اساس اطلاعات غلط یا گمراهکنننده است. برای مثال، یک کارزار سیاسی شاید از فناوری ویدیویی جعل عمیق برای تولید محتوایی استفاده کند که برای یک کارزار سیاسی دیگر مضر است و میتواند در نتیجه انتخابات تاثیر بگذارد.
از طرف دیگر، بازیگرانی که اتفاقی یا با نیت خیر اطلاعات غلط پخش میکنند “خطاکار” نامیده میشوند. برای مثال، یک پژوهشگر واکسن که از تاثیرات جانبی و بیاعتمادی به مقامات بهداشتی نگران است شاید در یک مصاحبه با نیت خیر حرف ترسناکی بزند که در ادامه با پخش شدن در شبکههای اجتماعی باعث بروز یک کارزار مخالفت با واکسیناسیون فراگیر شود.
۴. فرسایش اعتماد
انسانها به طور طبیعی میتوانند تصمیم بگیرند که به چه کسی اعتماد کنند و به چه کسی اعتماد نکنند. برای مثال، هر چه تعداد کسانی که گفتههای یک شخص را باور میکنند بیشتر باشد، احتمال اعتماد ما هم به او بیشتر میشود. یا این که احتمال اعتماد ما به عضوی از اجتماع خودمان بیشتر است – چرا که نشان میدهد منافع و ارزشهای مشابهی با ما دارند. ما در عین حال از زبان بدن، لحن بیان و سبک سخنرانی برای سنجش صداقت استفاده میکنیم.
اما میتوان این بینش را با برخی از فناوریهای مدرن به خطا انداخت. برای مثال، حبابهای تصفیهکننده میتوانند عقاید اقلیت را بیشتر در معرض دید قرار دهند و کاری کنند که عقاید اکثریت به نظر برسند. شکی نیست که برخی نظرهای اقلیت باید در معرض دید قرار بگیرند، اما عادیسازی و محترم جلوه دادن روایتهای افراطی و مضر کاری مشکلآفرین است.
همچین میتوان از فناوری برای گمراه کردن این بینشهای ناخودآگاه استفاده کرد. برای مثال، ویدیوهای جعل عمیق به گونهای ساخته میشوند که در آنها از نشانههایی که شک ما را برمیانگیزند خبری نیست.
معنی این حرفها چیست؟
دسترسی به اخبار کامل و متوازن برای کسانی که دنبال چنین چیزی میگردند از همیشه آسانتر است. اما رسیدن به آگاهی معمولا مستلزم داشتن وقت و منابعی است که از توان بیشتر مردم خارج است.
مساله کلیدی در برخورد با چالشهای پیچیدهای مثل کووید-۱۹ این است که بپذیریم توصیههای بهداشتی منطقی و واکسن بیخطر کفایت نمیکند. مردم باید به راهحلها و طراحان این راهحلها هم اعتماد داشته باشند.
یکی از بدترین اتفاقاتی که ممکن است بیافتد ایجاد “حباب معرفتی” است. در چنین آیندهای، توانایی عموم مردم برای تشخیص حقیقت از دروغ کاملا از بین میرود. اطلاعات به راحتی در دسترس است، اما مردم نمیتوانند بفهمند چیزی که میبینند، میخوانند یا میشنوند قابل اتکا است یا نه. در چنین شرایطی، همکاری اجتماعی برای حل بحرانهایی مانند همهگیری غیرممکن خواهد بود. کووید-۱۹ نشان داده است که ما فاصله زیادی با این آینده ترسناک نداریم.
منبع نگاره : ناشناس/اینترنت


دلیل این باصطلاح حباب بی اعتمادی خود رسانه های فیک نیوز هستند
الان مردم به رسانه ها به چشم دروغ پردازان حرفه ای نگاه می کنند که البته حق هم دارند
شما ببین برای شهید جورج فلوید چه قشقرقی بپا کردند اما در ایران هر هفته لااقل یک جوان را در زندان زیر شکنجه به قتل میرسانند، اصلا برای رسانه ها مهم نیست
آملا,
جسارتا مقایسه جرج فلوید (مثلا با بهنام محجوبی یا قتل فرا قانونی هر فرد دیگری) به نظر من “کاملا درست” نیست. در این شکی نیست که جان انسانها در همه جای دنیا با هم فرقی نمیکنه و برخورد به قتل فرا قانونی یک انسان هم باید در همه جا یکسان باشه. ولی شما فقط یک عامل (سابقه و تاریخ جنبش مدنی سیاهان در آمریکا) رو وارد قضیه کن تا علت پوشش خبری متفاوت این دو کمی آشکار بشه.
خب، جنبش سیاهان امریکا را کنار می گذاریم
قشقرق جهانی و بدون وقفه بخاطر خاشقچی را چگونه باور کنیم؟
چپگراها یا بقول بعضی، گلوبالیستها، ما را مسخره کرده اند با این استانداردهای دوگانه شان
ملا جان بگذار من هم یک مثال دبگر بزنم. بی بی سی اعتراضات در میانمار را برای چند روز دنیال میکرد و در صفحه اول پوشش میداد و مرتب در این چند روز از یک کشته در اعتراضات و حالش در بیمارستان و مرگ او و غیره ملت را با خبر می ساخت. کار بسیار خوبی است، اما یک خبر حتی در ته خبرها از این کشته شدگان ایران و بهنام و سراوان و هر چه دیگر نمیزند. رفتارش نسبت به افغانستان و عراق و بقیه کشورها در آن منطقه نیز همبن است. به نظر می آید که کشتار انسانها در آن قسمت دنیا یک امر عادی است که ارزش خبری ندارد.
بی بی سی فارسی که حسابش جدا است.
یک کثافتخانه ای است که صد رحمت به سی ان ان و صدا و سیمای آخوندی
خیر ملا جان منظور من بی بی سی انگلیسی است. اتفاقا بی بی سی فارسی در این مورد خوب عمل کرد.
«حقیقت» قبلا هم موجود نبود، فقط کمتر کسی توجه میکرد!
سیاست وجامعه شناسی و اقتصاد و این قبیل «علوم» که پیشکش، حتی در فیزیک هم هیچکس هیچوقت چیزی نگفته بود که بتوان قطعی قلمداد کرد. موضوع کاملا برعکس است: «عرف» جامعه اشتباه بود و هست. تحمیق از همان مدرسه شروع میشود، از جایی که «قوانین» نیوتون (که من عاشقش هستم) را جوری میآموزند که گویی آنها در لوح ازلی بوده اند و طبیعت خودش را با آنها تطبیق داده! بعدش هم که نسبیت اینشتاین و مکانیک کوانتوم هایزنبرگ و غیره مد شدند مگر مردم اینها را فهمیده بودند که قبول کردند؟ خیر، طبق همان روال مذهبی عصر تاریکی گفتند لابد صحیح هستند، چون «بزرگان» گفته اند!
از همه جالبتر اینکه اصل حرف همین «بزرگان» این بود که این نتایج را قطعی نگیرید، واضحتر از همین اشخاص (نیوتون، اینشتاین و هایزنبرگ) اصلا نمیتوان گفت، ولی ظاهرا هیچ جوری توی کله آدمیزاد نمیرود!
برای اینکه سخن علمی گفته شود, نخست باید سیستم را کاملا تعریف و مشخص کرد.
برای نمونه آیا مجموع زوایای یک سه گوشه می تواند بیشتر از ۱۸۰ درجه باشد, یا نه؟
اگر ما در سیستم هندسه اقلیدسی صفحه نظر می دهیم, این گزاره نه تنها درست نیست, بلکه سده های زیادی سبب بی خردی و ریشخند گوینده و یا مدعی می شد.
ولیکن اگر ما در سیستم هندسی ریمان-لباچفسکی نظر میدهیم, بی گمان بیشتر از ۱۸۰ درجه می تواند بشود.
به همین شیوه می توان در باره مکانیک کلاسیک نیوتنی, و یا کوانتم مکانیک ماکسول, به داوری نشست.
دو نکته را باید از هم تمیز داد:
یکم: کوانتم مکانیک و هندسه ریمان-لباچفسکی, نه تنها مکانیک نیوتنی و هندسه اقلیدسی را نقض نمی کنند, بلکه بر روی آنها پایه گذاری شده اند.
دو دیگر: دانش انسان همواره در دگرگونی و تکامل است. زمانی انسان تنها صفحه را می شناخت. اندکی پس از آن به وجود فضا پی برد. هم اکنون میتوان می توان فضای چهار بعدی را متصور شد.
ریاضیدانان صفر (0) را در سده های واپسین, به عنوان عدد شناختند.
الان هم حرف هیچکس و هیچ نهادی بالذات اعتباری ندارد. از بقال سر کوچه تا آلبرت اینشتاین اگر یک متن با صد گزاره نوشته باشند باید تک تک این گزاره ها را جدا جدا سنجید، ملاک هم «قشنگی» حرف و عقاید خواننده و باورهای نوع بشرنیستند، بلکه شواهد و استدلالهای ارائه شده هستند. ۹۹ تای اولی هم قانع کننده بودند صدمی میتواند همه چیز را به هم بزند. میگویید اینجوری خیلی دشوار میشود؟ اینجانب معذور هستم، بروید از «خدا» شکایت کنید!