بازی منبر و عمامه کم کم دارد جالب میشود؛ پارتیزان های ایرانی!

پس از دی ماه ۹۶ ما در وبلاگ های فارسی با اسمی به نام «مونتی» آشنا شدیم که حرفهایش برایمان بیشتر از اینکه جالب وجذاب باشد، عجیب بود. ما به دنبال برگزاری تظاهرات های میلیونی بودیم و او برایمان از نبردهای پارتیزانی و گیر نیفتادن و …. میگفت. یادم می آید در یکی از شب هایی که با ایشان صحبت میکردم، گفت : حرف درست را اگر جایی بنویسی، سرانجام عده ای که باید بخوانند، میخوانند و به دنبالش خواهند رفت… ( نقل به مضمون)
پس از دی ماه ۹۶، من هم به عنوان یک وبلاگ نویس ساده ایرانی که از نزدیک در جنبش سبز و تظاهرات میلیونی سال ۸۸ حضور داشت، کم کم از الگوی غلط تظاهرات های احساسی که خودم نیز در یکی از انها آسیب دیده بودم، فاصله گرفتم و آنچه که «مونتی» از آن صحبت میکرد، برایم جالب شده بود و با عقل بیشتر جور در می آمد. در این یک سال اخیر شاهد هستیم که کم کم مردم دارند به همان حرفهایی میرسند که در سال ۹۶ گفتنش باعث خنده و سوء تفاهم میشد. بیش باد و به امید آن روز که پیش از رفتن از این منجلابی که نامش دنیاست، سقوط حتمی جمهوری اسلامی را ببینیم!


مبارزه درگیری جنگ همواره در طول تاریخ بین (افراد جوامع) و (دولتها) ویا بین (مردم و دولتها) جریان داشته است. یک جنبه مثبت جنگ (نه به معنای تجاوز نظامی) هدفش ستاندن حقی است که به ناروا ناحق شده باشد و این مضمون چهل و چهار سال است که درمورد مردم ایران مصداق پیدا کرده است. تاریخ اشغالگری ایران در چهار دهه اخیر همراه بوده با مبارزه مردم بر علیه سیستم غالب (و قالب شده) که یک سر آن اعتراض مردم بوده و یک سر دیگر اعمال خشونت بی حد و حساب از جانب حکومتگرانی که درصد بسیار ناچیزی از جمعیت ایران را شامل میشوند. و این سناریو همیشه به نفع رژیم حاکم بوده است. خشونت بی رحمانه در مقابل اعتراض و ادامه اشغالگری. حال تصور کنید که این چرخه پر عیب و نقص را معکوس کنیم. مبارزه همراه با خشونت از جانب مردم به هر روشی. آنگاه این رژیم آنچنان توانی ندارد که در این صحنه جدید بتواند در برابر سیل جمعیت بسیار مبارزان ایرانی مقاومت کند و قهقهه پیروزی سر دهد. در ایران کنونی انگیزههای مردم برای پرداختن به صحنه آخر پیروزی بسیار بالاست به ویژه در شهرستانها که مورد ظلم شدیدتری قرار گرفتهاند. حتی حاضر به جافشانی هم هستند گلولههایی را هم ذخیره کردهاند به تعداد خائنین به مرزهای ایران و ایرانی. اما مردم با وجود رسانههای پرتلاش فریبکار نگاهبان رژیم، در حال انتظار به سر میبرند منتظر یک جرقه، یک بیدارباش نهایی، و نواختن یک شیپور جنگ هستند
من این درس را از کار پژوهشی آموخته بودم: یک ایده به درد بخور را اگر در تخصصی ترین مجله که در تمام دنیا کمتر از صد نفر آنرا مرتب میخوانند بنویسید پس از مدتی میبینید همه جا دنیا استفاده میکنند! آلمانی ها یک ضرب المثل دارند: «برای فروش نان نیازی به آگهی تبلیغاتی نیست».
نظیر همین پدیده را ما در مقیاس جهانی هم داریم، تمام اتفاقاتی که امروز میافتند کاسپارف حتی به شکل کتاب منتشر کرده بود، ولی مردم (و حتی اغلب «نخبگان») به معنای واقعی کلمه در عالم هپروت بودند، هنوز هم با وجود اینکه وقایع را جلوی چشمانشان میبینند در هضم آنها مشکل دارند.
الان هم میتوانم یک حقیقت وحشتزای دیگر بگویم: هیچ کشور و نظامی در هیچ جای دنیا به رضای خود از منافع استراتژیکش چشمپوشی نمیکند. یا ما میتوانیم خواست خود را به آنها تحمیل کنیم و یا بازنده هستیم. تمام حرفهای قشنگ دهه های گذشته یک تقلب بزرگ بود، یک جور کلاه گذاشتن سر خود، به قول کاسپارف «سم شیرین مماشات»…
کتاب کاسپاروف رو معرفی میکنید.
Winter is coming
عن قلاب ۵۷ شروع پروسه تکامل مردم ایران بود.
تا سال ۵۷ خانواده پهلوی مثل پدران دلسوز و فداکار حافظ منافع، امنیت و رفاه مردم بودند. بعد از ۵۷ مردم ایران یتیم و بی صاحب و بی پدر شدند.
حالا ایرانیان باید یاد بگیرند با زور تفنگ هم که شده حق خود را بگیرند یا منقرض بشوند و از روی کره زمین محو بشوند. دیگر کسی جز خودشان آنجا نیست که حافظ منافع، امنیت و رفاه آنها باشد و هر که هست مشتی گرگ و کفتار خونخوار است که به خون آنها و فرزندان آنها تشنه است.
خوبی پروسه تکامل در مورد مردم ایران این است که چون هزینه اش بالاست باعث می شود مردم زود فراموش نکنند و وقتی یکبار انجام دادند و دیدند شد دیگر هیچکس نمی تواند حق آنها دوباره بخورد چون این بار همه می دانند که راه حل تو التماس و هزینه زیاد و مکرر نیست بلکه باید دوباره تفنگها را در آورد و به جای هزینه دادن هزینه را در قلب دشمن به زور تفنگ فرو کرد.
تمام کسانی که می گفتند راه مبارزه بدون خشونت، گاندی بازی، گل میخک تو تفنگ بسیجی گذاشتن و شربت گلاب دادن به بسیجی هایی که در خیابان به مردم چماق یا گلوله می زند خوب است یا از حماقت محض و مطلق آنها بود که این وراجان هنوز الفبای جنگ با فاشیست را نفهمیده اند یا ماموران خود رژیم بوده اند که برای آنکه جبهه امنی در مقابل درو کردن مردم برای خود ایجاد کنند.
از قدیم در فرهنگ ایرانیان مظلوم را به عنوان آدم خوب جا انداخته بودند تا مردم در مقابل ظلم و توسری خوردن مقاومت نکنند و ظرفیت هزینه دادنشان را همیشه بالاتر برده و به توسری خوردن عادت کنند و خیلی راحت از حق خود بگذرند.
هیچ امام و پیغمبری مظلوم نبوده بلکه همه شان در زمره بزرگترین جلادها، مختلس ها، کلاه بردارها، متجاوزان و منحرفان تاریخ بوده اند.
خلاصه کلام، چند هزار سال همه به این مردم دروغ گفتند و سرشان کلاه گذاشتند و حقشان را خوردند. زمانش رسیده این مردم تکامل یافته و حق خود را به زور هم که شده پس بگیرند.
داعشیعه تبهکار تروریست اشغالگر ایران یک دیکتاتوری بومی و معمولی نیست، (که اگر بود من به شخصه با آن کاری نداشتم و دنبال کار و زندگی خودم میرفتم و خود مردم آنرا بمرور زملن اصلاح میکردند).
داعشیعه ویروس سیاهی است پر از دروغ و جهل و خدعه و تقیه و ریا و جنایت که بمانند یک سیاهچاله هر چیز ارزشمند انسانی مانند زندگی و جوانی و خوشی و حقیقت و راستی و … را در خود می کشد و نابود می کند.