ایده های یک آخوندِ دیوانه در ایرانِ امروزی (لطفاً نخندید)

تعدادی از ایده های آخوند حسین علی احمدی جشفقانی ـ استادیار دانشگاه علم و صنعت ـ برادرِ وزیر آموزش و پرورش دولت احمدینژاد، را در تصویر می بینید، شوخی نیست، این چیزها دارد در ایرانِ فعلی روی میدهد، دوباره بخوانید:
جا به جایی مرزهای علم و تکنولوژی؛ از حمل مسافر با ابر تا گفتگو با مردگان،… ایده پردازی های این استاد با تکیه بر اساسِ آیات و روایات، استخراج صنعت از متون روایی، امکان تولید انسان و نان از خاک، تکه تکه کردن کره زمین، روش باز کردن درب های آسمان برای نزول رحمت و..
به کجا رسیدیم، چه شد آن ایرانِ آبادِ ما، این آدمها از کجا آمدند؟!


شمیرانی ارجمند، این لجن ها به هر سو نگری میزها و اتاق های دگم-زایی در این سرزمین را مملو کرده اند. همه جا هستند. در هر اداره یا سازمان یا گروهی که انگشت رنجی بر آلام این مردمان دارد رخنه کرده اند. مایه ی فلج زانوان اقتصاد و صنعت این سرزمین شده اند. از یک سو با اشغال جایگاه شایستگان، آنها را به ناجای رانده اند و از سویی با ردیف بندی بودجه های نجومی به بساط و دکانشان نمی گذارند تسهیم سرمایه به سزاوارش رسد. من چقدر خوشحالم اکثر شما عزیزان اینجا نیستید! خودخواهانه شادم. این درد استخوان را می شکند، از مشاهده و حس چنین عمقی از بلاهت، اخص اگر مفر روزیت ایجاب کند هر روز با چند جانور از این قسم برخورد داشته باشی. بیشتر بافت و فضای سِمت ها و مراجع مجوز در ایرانمان را شبیه اینانی پر کرده اند و به درجاتی از خود-خدای پنداری رسیده اند که هر ماه نامه ای مبنی بر افزایش سهم و سرمایه جهت مواجهه با چالشهای انتزاعی بر دوش ذخایر ثروتمان می اندازند و خام خام، خامخور و خامه خورند. خودخواهانه شادم که بسیاری عزیزان نادیده ام دیگر در این سرزمین نیستند.
به به و صد به به دیگر، چشمِ بنده به زیارتِ مجددتان روشن شد، دلم برای صحبتهای شما تنگ شده بود.
بی سوادی، بی فرهنگی از عاملینِ اصلی بدبختی در ایران است، خرافاتی گری هم که عمیقا همه ایرانیان را بدبخت کرده است، خودمان مقصریم که تلاش نمیکنیم این ایراداتِ اجتماعی را از خودمان حذف کنیم.
از دیدنتان خیلی خوشحال شدم، پاینده باشید.
شما همیشه به من لطف داشتید شمیرانی عزیز، ارادت و سپاس بی مرزم را بپذیرید که از زمانی که همنشین نوشته هاتان شدم یکی از شیرین ترین اوقاتم همان لحظه ها بوده که تاریخ مصور و متون شما را دنبال کرده ام و به دانش و بینش و معرفتم افزوده ام. من هم دلم برای شما چقدر تنگ شده بود هرچند همیشه اولویت خوانش های دنیای مَجازم بوده و هستید گرامی.
خوشحالم مجالی دست داد تا در این سایت باز در التزام رکاب بسیاری از عزیزانم باشم و اخص شما شیرین سخن بهار-نفس بزرگوارم.
در حال و رویین و شادمان و عاشق باشید جان جانانم. با همان شیطنت های ذاتی همیشه و همیشه در آن ردیف آخر کلاس های شما نشسته ام. و همچنین سایر عزیزان..
خیر مقدم به دوست خوش سخن و شیرین گفتار
صفا آوردید
ملای عزیز، صبحی شب نمی شود اگر گزک و تلخندی با آن شخم و شیارگان خاص خودت در جان تار و پود تاریخ الهیات! ملاهامان، همنشین لبها نکرده باشی. همیشه دنبالت می کنم. ارادت و سپاس بسیار
هنوز یک بوسه از تو طلب دارم؛ میدان شهیاد، به وقت آزادی
از قرارهای کاری عقب می افتم. نیز از قرارهای دوستانه. گاه خوابم می برد و گاه سیلم و گاه زلزله. اما قرار ماچیدن ارغوان را به جان جهان که اگر بر باد دهم. خجسته است و شیرین و خواسته. بوسه های آزادی افزون. فقط امیدوارم در آن شلوغی ها اشتباهی .. :))
بر مدار و برقرار باشی ارغوان عزیزم.
این مزخرفات به چشم من و شما ممکن است به صورت مضحکه و جک بیاید.
به چشم یک جمعیت چندین میلیونی مذهبی در ایران به صورت عجایب دین و پیچیدگی اسلام می آید که احتمالا همه آنها با شنیدن این لاطالعات به گریه می افتند و برای حسین و تنبان فاطی اشک می ریزند.
به چشم خیلی های دیگر در ایران مزخرفات به صورت چرت و پرت روزمره آخوندی می آید و بدون صرف وقت و انرژی ازش سریع می گذرند ولی…
برای خود آن کسی که این اراجیف را می گوید هر کلمه اراجیف تبدیل به هزاران دلار سپرده شده در بانکهای کانادا و اقامت و پاسپورت آسان و ارزان آن کشور می شود.
پس همه ما به نوع خودمان رنگ شده ایم به جز آن کسی که این اراجیف را می گوید و از طریق سیستم شر و ور را به طلای ناب خالص تبدیل می کند و آن را با بهره در یک جای امن می گذارد.
تعیین کنید خر را!
التماس تفکر.