انقلاب مشروطه و نقش بهائیان
برگرفته از کتاب تاریخ مشروطیت ایران به قلم زنده یاد احمد کسروی (صفحات 287 تا 292)
واقعیت این است که آخوندها و ملایانی همچون شیخ فضل الله نوری از یک سو شناخت دقیقی از کیش و آئین بهائیان نداشتند و از از سوی دیگر به اندیشه و آرزوی آزادیخوان مشروطه فرو نرفته و خواست آنها را درک نمی کردند.
آخوندها از اینکه مردمی بخواهند خود سررشته کشور را بدست گیرند و خود در بند اداره و نگهداری کشور باشند، برای ملایان قابل درک نبود. آنان چنین دیده بودند که اداره کشور بعهده سلطان است و وظیفه مردم هم این است که اطراف و گرد علما باشند و راهنمایی ها و دستورات علما را بکار گیرند و مشغول زندگی خود باشند.
آخوندها وقتی این شور و جنب و جوش آزادیخواهان را درباره سرنوشت کشورشان می دیدند، انگیزه آنان را نمی توانستند بفهمند. درنتیجه آزادیخواهان را به بابیان (پیروان سید باب بنیان گذار بهائیت) نسبت میدادند.
پیروان سید باب در آغاز جنبش بابیه، از خود شهامت و جانبازیهای زیادی نشان دادند و برای گسترش کیش خویش تلاش فراوانی را کردند که همه را به شگفت آورده بودند.
بخاطر همین است که آخوندها این بار نیز با دیدن شو و شوق زیاد آزادیخواهان مشروطه، به یاد داستانهای حماسه آفرین بابیان می افتادند و چنین می پنداشتند که اینان همان بابیان هستند.
البته این را باید اضافه کرد که منظور آخوندها از منتسب کردن آزادیخواهان به بابی ها، بهائیان بود و نه شاخه دیگر بابیان یعنی ازلیان.
در آغاز، پیروان سید باب را بابیان میخواندند. بعد از اعدام سید باب، پیروانش به دو دسته تقسیم شدند: بهائیان و ازلیان.
یک دسته پیرو میرزا حسینعلی بهاءالله شدند و دسته دیگر پیرو میرزا یحیی صبح ازل.
بین این دو دسته دشمنی و کینه فراوانی بود و حتی به قتل و خونریزی هم کشیده شد. بهائیان جمعیت بیشتری بودند و ازلیان در اقلیت بودند و در خفا زندگی میکردند.
اگر بخواهیم واقعیت دلبستگی این دو دسته را با جنبش مشروطیت بدانیم باید بگوییم که بهائیان طرفدار استبداد و خودکامگی بودند و ازلیان طرفدار مشروطه خواهان و آزادیخواهان.
داستان این است که چون حسینعلی بهاءالله دعوی پیامبری کرد، روس ها چه در ایران و چه در قفقاز از او پشتیبانی کردند. بهاءالله نیز در نوشته های خود گرایش و علاقه مندی به روس ها را آورده است.
از آن سوی دیگر، انگلیس ها هم بخاطر هم چشمی با روس ها، به پشتیبانی از ازلیان برخاستند. بویژه پس از گرفتن قبرس از دست عثمانیان، انگلیس ها به میرزا یحیی صبح ازل و پیروانش در قبرس پناه دادند.
در جنبش مشروطه، چون دولت انگلیس هواخواه آن بود، ازلیان همراه مشروطه بودند مثل خاندان دولت آبادی. حاجی میرزا هادی دولت آبادی بزرگ این خاندان بود و نماینده صبح ازل در ایران.
از آنطرف، چون دولت روس دشمنی با مشروطه داشت، بهائیان به دستور عباس افندی عبدالبها (جانشین بهاء الله) خود را از مشروطه خواهان کنار کشیده و طرفدار محمد علی شاه قاجار بودند.
نام تعدادی از افراد مشهور ازلیان در انقلاب مشروطه:
- ملک المتکلمین

- – سید جمال الدین واعظ

- یحیی دولت آبادی

- حسن رشدیه

- میرزا جهانگیرخان



ملا جان سید باب بابیت را بنیان گذاشت. پس از مرگ او بهاءالله که خود یک بابی بود بهانیت را بنیاد گذاشت و برادرش هم ادعای جانشینی باب را نمود و پیروانش را ازلی ها نامیدند. این دو حرکت هر دو در خط باب که نفی اسلام بود پیش میرفتند. این روزها مشغول خواندن کتاب رگ تاک هستم که همین ادعای کسروی را بیان و آن را نفی میکند. میدانیم که در جریان بابی کشی بهاءالله به سیاهچال افتاد و در خط اعدام بود اما شوهر خاله اش که در سفارت روس کار میکرد از سفیر روس تقاضا کرد که واسطه شودو جلوی اعدام را بگیرد و بهاءالله را تبعید کردند. سند یا دلیل دیگری برای تمایل بهائیان به روسها و یا بالعکس نداریم. فراموش نکنید که هم بهائیان و هم ازلی ها هر دو بابیان گذشته بودند و دریایی از خون بین آنها و حکومت قاجار و ملاها بود.
سپاس دوست عزیز
من نظر و برداشت کسروی را درباره مشارکت ازلیان در انقلاب مشروطه نوشتم و نظر خودم را دخالت ندادم
بنظرم بعد از سید باب، دو جریان تندرو ( ازلیان) و کندرو (پیروان بهاالله یا بهائیان) بوجود آمد. پیروان بهاالله دخالت در امور سیاست مثل مشارکت در جنبش مشروطه را مصلحت ندانستند و این رویه را هنوز هم ادامه میدهند
اما ازلیان که افراد مشهورشان را در بالا ذکر شد، اینها در جنبش مشروطه فعال بودند ولی مردم عوام آنها را بابی و یا به اشتباه گاهی بهایی میدانند
با سپاس من هم فقط کمی به مطلب شما افزودم چرا که تحریف و پنهانکاری در مورد آن دوره تاریخی زیاد است. نظر شما درست است و بعد از تیراندازی به ناصزالدین شاه و بابی کشی از پی آن بهاءالله دخالت در سیاست را برای پیروانش ممنوع کرد. ازلی ها همان دستورات باب را بی کم و کاست ادامه دادند و گاهی بیانی هم خوانده میشوند. بیان کتاب باب بود.
فرقه و فرقه بازی مردم ایران را بدبخت کرده است.
شما را به مبحث فرقه ها در جامعه شناسی رجوع می دهم.
با وجود آنکه بعضی فرقه ها می گویند در سیاست دخالت نمی کنند ولی با رواج پارتی بازی و فرقه بازی و خرافات بیشترین تاثیر را در جامعه دارند.
از سوی دیگر فرقه ها باعث ترویج خرافات و سرگشتگی و درگیری و کشمکش داخلی جامعه در مسیر نیل به پیشرفت می شوند.
💐💚همیشه زنده یاد🤍 کسروی❤💐 بزرگترین خدمت را در شناخت فرقه ها به مردم ایران کرد.
ای کاش فرد یا افرادی(بنیاد کسروی) راه او را پی گیرند و کتابهای او را در مورد فرقه ها و جریانات سیاسی را تکمیل و بروز کنند.
مثل فرقه خمینیه، جریان اصلاحطلبی، جریانات فرقه ای و سیاسی امروز ایران
و یک کتاب هم در مورد “راهنمای ملت ایران” بنویسند.( تاریخی سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی ادبی …) تا یک جوان ایرانی بتواند در میان این جریانات غلط ضد ایران و ایرانی راه خود را زود بیابد