اجرای حکم اعدام در عهد قاجار

Sevruguin, Antoin,; b&w ; 15.6 cm. x 20.6 cm.; Jay Bisno Collection of Sevruguin Photographs. Freer Gallery of Art and Arthur M. Sackler Gallery Archives. Smithsonian Institution, Washington D.C. Gift of Jay Bisno, 1985

هنگامیکه سلطان برای نظم مملکت و حفظ مراتب عدالت حکم بسیاست میراند اول عکس آن مقصر که دزد است یا قاتل یا تقصیر دیگر کرده که واجب القتل دولتی است در عکاسخانه انداخته بحضور شاه میبرند و تا این عکس را از مقصر نیانداخته اند گمان خلاص بخود میبرد اینجا دیگر قطع امیدش میشود. بدیهی است که مقصر بیچاره در این حالت میخواهد با قیافه مظلومیت خود را معرفی کند. اینگونه عکسها اغلب با گردن کج و هیات مبکی و رقت آمیز بنظر شاه میرسد. غالباَ پس از دیدن عکس دستخط به این عبارت صادر میشود که “حاجب الدوله ابلاغ کن فلان مقصر را آسوده کنند” و این نوشته سند میرغضب است برای کشتن مقصر (عملۀ خلوت بلکه خود حاجب الدوله هم از تبلیغ این رسالت خوشوقت نیست بخصوص که مقصر را بیگناه گمان ببرد و یا خیالش بوعدۀ تعارف و پیشکش مقصر قوی بوده باشد).

میرغضب عبارت از یکدسته فراش است که از نشان کلاه از سایر فراشان متمایزند باین معنی که نشان میرغضبی بکلاه دارند و فراشها آنها را با خود خواجه تاش و انباز نمیدانند و حتی المقدور با ایشان مجالست نمینمایند و در این جماعت اشخاص قسی القلب بی رحم هم هست و بندرت با تقوی و پرهیزکار هم یافت میشود که اسماَ فراش غضب است لکن هیچگاه دست بخون مقصری نیالوده اما حکم اغلب راست.

وقتی شاه در سلطنت آباد بسلام عید اضحی جلوس فرموده و قاطبه نوکرها را بآنجا خبر کردند این بنده هم در جزو دیگران رفته بودم و هنگام رجعت در خیابان شمیران با میرغضبی رفیق راه شدم پرسیدم ای مرد آیا در عالم از برای تو قحط کار است که باید باین شغل اشتغال ورزی؟ گفت از این بگذر که باید در هر مملکت صلحا و اتقیا و فساق و اشقیا هر دو باشند تا مسالح جمهور خلایق را کفایت نمایند لکن من با وجود اسم میرغضبی از این کار وحشت تام دارم. سبب را جویا شدم گفت: دو سال قبل چند نفر سادات را به تهمت تبعیت باب گرفته بودند و حکم به قتل آنها کردند بموجب نوبت و کشیکی که ما در میان خودمان داریم کشتن یکی از آنها بمن مفوض شد، بیرحمانه سرش را بریدم چون شب شد همان جوان سید را دیدم که سر بریده را بکف دست گرفته و در مقابل من ایستاده است و میگوید من با تو چه کرده یودم که مرا کشتی و از قتل من پروا نکردی؟

از کثرت وحشت بیدار شدم و لرزه باندامم افتاد. باز خواب مرا در ربود و همین صورت مشاهده گردید تا چند شب اینحالت در نظر من مجسم میشد و اصلا خواب بچشمم نمیرفت. باری پس از حکم شاه و ابلاغ حاجب الدوله مقصر را مغلولا از انبار و مجلس سلطنتی بیرون میآورند و بجانب قاپوق میکشانند. اگر واسطه پذیر باشد یا آنکه هنوز اجلش نرسیده اغلب از وسط راه او را برمی گردانند و خلعت عفو و مکرمت در میپوشانند و الا مقصر را بپای قاپوق که عبارتست از چوب دار برده مینشانند و قلیانی بدست او میدهند و متصل دلخوشی باو میدهند که رفته اند پیش شاه توسط تو را معروض دارند. اما آن بیجاره چون مسبوق است به مطلب تمام خیالش قفای خودش است که چه وقت میرغضب کار او را تمام کند و آن دژخیمی که امروز کشیک اوست چند کاسه شرابی زهرمار میکند و حربه خود را تند کرده ناگاه از پشت سر مقصر دست به هر دو لوله دماغ وی انداخته  سر او را بالا نگاه میدارد و کارد را به حلقش میکشد اما جدا نمیکند مگر میر غضب را عداوت مخصوص با مقصر باشد یا حکم باشد که سرش را جدا کن چنانچه امسال (1309 ه.ق) یکنفر سرایدار طلا و جواهر تخت طاووس را کنده و بسرقت برده بود وقتی به لطائف الحیل اقرار از او کشیدند و حکم شد بکشندش به مفاد مضمونی که سعدی میفرماید: اذایئس الانسان طال لسانه، گویا عبارت بدی نسبت به شاه گفته بود. چون او را لب حوض جلو عالی قاپو میکشتند عبارت دشنام را شاه که آن ساعت در باغ جنب حوض بود شنیده فرموده بود میرغضب سرش را جدا کند و نیز قانون کلیه بر اینست که جسد مقصر تا سه روز باید پای قاپوق بماند مگر شفاعت کسی اسباب عدم انجام این کار شود و لباس مقصر متعلق به میرغضب است بعلاوه اگر مقتول متمول باشد از ورثه پول کاردی هم میگیرند آنوقت چند نفر میرغضب کوزۀ  خالی برداشته تمام اسواق و محلات شهر را میگردند و از هر دکانی صد دینار و پنج شاهی پول کارد مطالبه میکنند. گاهی مقدار این مبلغ بدویست و سیصد تومان میرسد و این تنخواه را خدمت حاجب الدوله برده ایشان بعد از وضع حق خودشان بقیه را در میان آنان قسمت میکند و به میرغضب یک چیزی علاوه تر میدهند.    

این نوشته در صفحات 2 و 3 و 4 کتاب خطی و منحصر بفرد موسوم به مجموعه حکایات و مطالب متفرقه بقلم رفته است. نویسنده یادداشت معلوم نیست و نام خود را نیاورده.

خاطرات سیاسی و تاریخی – به کوشش س-وحید نیا، ص 301 – 303  

به اشتراک بگذارید:

8 thoughts on “اجرای حکم اعدام در عهد قاجار

  • 2019-11-02 در t 06:26
    پیوند یکتا

    کافر جان,
    یک بار ایرج مصداقی در مورد زندان, زندانی و زندانبان در دوره قاجار صحبتی کرد. کل ماجرا اینجوری بود که که هر زندانبان چند زندانی قل و زنجیر کرده داشت. هیچ بودجه ای یا مکان محبوسی برای بعضی زندانی ها نبود و کلا تیم زندانبان و زندانی باید خرج خودشون رو در می آوردند و احتمالا تو یک خرابه ای میخوابیدن و….

    یکی از کارها این بود که مثلا زندانبان میرفت جلوی مغازه قصابی و نانوایی و گوش یکی از زندانیان رو میبرید (یا تهدید به بریدن میکرد) و تا گوشت و نانی نمیگرفت که شکم خودش و زن بچه اش رو سیر کنه (و البته رشوه کسی که اون رو به مقام زندانبانی منصوبش کرده بود رو هم در بیاره) به بریدن اعضای زندانی نگون بخت ادامه میداد. ایرج مصداقی یک اصطلاحی برای اینکار گفت که یادم رفته, گفتم شاید شما بدونی.

    • 2019-11-02 در t 15:43
      پیوند یکتا

      شیخ جان این یکی را نشنیده بودم. به نظر می آید که آن زمان کشتن آدمها هم تجارت پر در آمدی بوده. البته زندانهائی هم بوده (نوشتار بالا به انباری اشاره میکند) و از جمله سیاهچال هم داشته اند اما حتماَ جا کم می آورده اند.در کنار زشتی اعدام، این مسئله که عکس میگرفته اند و یک سلسله مراتبی برای این کار داشته اند نشان میدهد که یک پله بالاتر از رژیم آخوندی بوده اند.

  • 2019-11-02 در t 11:12
    پیوند یکتا

    پس معلوم شد نوسوادان چه نسلی بودند که اون داستان «پول تیر» رو در دوران انقلاب شایع کرده بودند.. این ترکیب از «پول کارد» میاد..

    • 2019-11-02 در t 15:54
      پیوند یکتا

      صنوبر گرامی من هم همین فکر را کردم که این چیزها همه وجود داشته و این سنت پول تیر رژیم هم از همان زمان می آید. ما چون پس از زمان رضا شاه و عدلیه داور به دنیا آمدیم و شناختمان از ایران از زمان پهلوی است از این امور خبر نداشتیم. در واقع آخوندها و لاتها برای بازگرداندن همین چیزها بود که انقلاب کردند. متاسفانه تحصیلکرده ها و به غلط روشنفکر نامیدگان ما نیز هیچ اطلاعی از دوران پیشین و ظلم و ستم پیش از مشروطه و پهلوی نداشتند و با شکمهای پر باد از استعمار و نوکر و غربزده و این چیزها سخن میگفتند.

      • 2019-11-02 در t 18:39
        پیوند یکتا

        کافر جان میشه شاید حتی اینطور رمز گشائی کرد که عده ای خشکه مذهب بازاری که بچه هایشان باسواد شده بودند به همراه بچه های رجال باقیمانده از قاجاریه که خود را عقل کل می دانستند، با تحریک نهادهای مذهبی در مذمت مدرنیته، کمر به نابودی رضاشاه و بعدها محمد رضاشاه بسته بودند.. قشری از روی تحجر و قشر دیگر با سودای قدرت.. در قاجاریه از مصدق هم که بگذریم به نامهائی چون ستاره فرمانفرمائیان یا همین مریم قاجار دولو (رجوی) و متین دفتری و چند تن دیگر برمیخوریم.. از نظر سنی هم به عقل جور در می آید. از آغاز سلطنت رضاشاه تا ۱۳۵۷ کمی بیشتر از دو نسل را در بر می گیرد.. اگر میانگین سنی پنجاه و هفتی ها را سی سال در نظر بگیریم قابل فهم است که پدر و مادر های آنها در چه دوره ای زندگی می کردند و با چه نفرتی آنها را تربیت کرده بودند.. نقش بازاریان سنتی متحجر هم که در تامین مخارج آنها بارز است.. با این حال متاسفانه باید گفت که اگر مردم هوشیاری داشتیم، اگر سینه چاکان شراکت در مسائل سیاسی، کمی با شعور و تفکر حرکت می کردند این رذالت ها می توانست خاموش شود.. خاندان پهلوی اگر فقط ۱۲ سال بیشتر یعنی تا فروپاشی شوروی، حکومت می کردند، ایران از پیچ خطرناک تاریخ عبور کرده بود.. افسوس..

  • 2019-11-03 در t 04:00
    پیوند یکتا

    شیخ جان این یکی را نشنیده بودم. به نظر می آید که آن زمان کشتن آدمها هم تجارت پر در آمدی بوده.

    اگر تمایل داری در مورد اینکه مشاغل دولتی در زمان قاجار چطور “درآمد زایی” داشت بیشتر بدونی خاطرات حاج سیاح رو گوش بده:

    https://www.youtube.com/watch?v=EhDz55M1VFc

    • 2019-11-03 در t 12:39
      پیوند یکتا

      اتفاقا در حال حاضر مشغول خواندن خاطرات حاج سیاح هستم ولی به دلیل کمبود وقت کمی آهسته پیش میروم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.